بنام خداجوک گفتن یکی از راههای تخلیه عقده های شکل گرفته در ناخوداگاه ماست.زیرا جدی بدن رفتار را ندارد و عواقبی نبز در پی نخواهد داشت و به نوعی هنجار پسند هم هست. چون ما در ارضاء نیازهای خود با محدودیت مواجه هستیم یعنی یا خود ناتوان از ارضاءانها رانداریم و یا جامعه بنا به هر دلیلی اجازه ارضاء نیازهایمان را نمیدهد.پس خود(من)برای دفاع از خود دست به مکانیزم های دفاعی میزند .که نامعقول و ناخوداگاه و موقتی هستند.و جوک تخلیه هیجانی انرژی سرکوب شده روانی در ناخوداگاه است.
باید مواظب بود که دستمایه تمسخر هم میهنی های عزیزمان نشویم و وقتی میتوانیم به موضوعات دیگری بخندیم چرا به هم بخندیم بگذارید با هم بخندیم وخنیدیدن مان مایه رنجیدن دیگران نشود که خود نوعی خشونت سانسور شده جامعه پسند است.با نگاهی به مطالب بسیار کوتاه زیر،شاید متوجه اشتباه خود در تمسخر اقوام بسیار نجیب ایرانی یعنی هم وطنان عزیزمان بشویم: مثلایه روز یه ترکه...اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان...خیلی شجاع بود، خیلی نترس...یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.یه روز یه رشتیاسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد .یه روز یه لره...اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.
یه روز یه قزوینی:به نام علامه دهخدا،از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود ودیوان پارسی بسیار خوبی برای ما به جا گذاشت.یه روز ما همه با هم بودیم... ترک و کرد و رشتی و لر و بلوچ و اصفهانی و ...تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند...حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم!!!این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه!از خودمان آغاز کنیم
+ نوشته شده در بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:45 توسط عبدالخالق پادیاب
|