آزمون دوست داشتن

این تست یک تست ساده و جذاب است . با صداقت و درستی به آن جواب دهید .در نظر داشته باشید که ممکن است شما به سوالی برسید و از گزینه های داده شده پاسخی را انتخاب کنید که فکر می کنید جواب بهتری دارد ویا مناسب تراز گزینه ی دیگر است . این کار کاملا اشتباه است . پس سعی کنید خودتان را در جایگاه فردی قرار دهید که اتفاقات برای او می افتد در این حالت اطمینان داشته باشید که سوالات و پاسخها به واقعیت نزدیکتر خواهد شد تا از پاسخ های آن لذت کافی را ببرید

پس شروع می کنیم

1) شما به طرف خانه ی کسی که دوستش دارید می روید . راه برای رسیدن دارید یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پراز مناظر زیبا و جالب . حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه ی محبوبتان انتخاب میکنید ؟ راه کوتاه یا بلند؟

2) در راه 2 مزرعه گل رز می بینید! یکی پر از رزهای سفید ودیگری پر از رزهای قرمز . سپس شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رز ها را برای او بچینید . چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید ؟شما باید یا همه را یگرنگ و یا ترکیبی از دو رنگ را انتخاب کنید

3) بالاخره شما به خانه ی او می رسید یکی از افراد خانه درب را به روی شما باز می کند شما می توانید از آنها بخواهید که دوست شما را صدا بزنند . یا اینکه خودتان او را خبر می کنید؟حال چکار می کنید؟

4) شما وارد منزل شده به اطاق او می روید . ولی کسی آنجا نیست . پس تصمیم می گیرید که رزها را همان جا بگذارید حال ترجیح می دهید آنها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

5) شب می شود . شما و او هر کدام در اطاق های جدا گانه ای می خوابید . . صبح زمانی که بیدار می شوید به اطاق او می روید . به نظر شما وقتی که به آنجا می روید او خواب است یا بیدار ؟


سوال آخر ) وقت برگشتن به خانه است ، آیا راه کوتاه و ساده را انتخاب کنید؟ یا تر جیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بروید؟


پاسخها


خب امیدوارم که جواب سوالها را صادقانه و بدرستی جواب داده باشید


پاسخ سوال اول) جاده نشان دهنده ی عشق است!! اگر را کوتاه را انتخاب کرده اید زود عاشق می شود و

اگر راه طولانی را انتخاب کرده اید به سادگی عاشق نمی شوید و زمان بیشتری برای آن صرف می کنید


پاسخ سوال دوم ) تعداد رزهای قرمز نشان دهنده ی آن است که در رابطه چقدر از خودتان مایه می گذارید و تعداد رز های سفید نشان می دهد که شما چقدر در آن رابطه از طرف مقابل انتظار محبت دارید
بطور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 رز سفید انتخاب کرده اید بدین معناست که شما 90% محبت می کنید و 10% انتظار محبت از طرف مقابل دارید


پاسخ سوال سوم ) این سوال نشاندهنده ی طرز برخورد شما با مشکلات در یک رابطه است . اگر شما از اعضای خانواده درخواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزنید بدین معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امیدوار هستید که مشکلات به خودی خود حل شود . ولی اگر خودتان به اطاقش رفته اید که او را از حضور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما خود با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید آنها را خودتان هر چه زودتر حل کنید


پاسخ سوال چهارم ) محل قرار دادن رزها نشان دهنده ی اشتیاق شما به دیدن محبوبتان است . اگر آنها را روی تخت می گذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید و اگر آنها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید مشکلی بوجود نمی آید


پاسخ سوال پنجم ) این سوال نگرش و طرز فکر شما در مورد کاراکتر و شخصیت فرد محبوبتان را مشخص می سازد. اگر شما او را در حالیکه خوابیده است در اتاق می بینید یعنی او را همانطور که هست دوست دارید و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید که مطابق میل شما بشود

پاسخ سوال آخر ) راه بازگشت به خانه نشان دهنده ی دوام عشق شماست . اگرراه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق شدن بودن و دوست داشتن شما کوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب کرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار می مانید

- من امتحان کردم درست بود…

- عشق دروغ نیست، اما عشق واقعی راحت نه پیدا میشه، نه می شه شناخت، نه می شه بدست آورد…


براي يادگيري بهتر از خواب خود نزنيد!/ خواب عميق، حافظه و قدرت يادگيري را تقويت مي‌كند

براي يادگيري بهتر از خواب خود نزنيد!/ خواب عميق، حافظه و قدرت يادگيري را تقويت مي‌كند
ایسنا:حدود يک دهه است که دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند که خواب روي حافظه و قدرت يادگيري تاثيري مثبت دارد.

يادتان نيست دسته کليدتان را کجا گذاشته‌ايد؟ صداي "جرنگ جرنگ" آن را ضبط کنيد و وقتي خواب هستيد از کسي بخواهيد آن را برايتان پخش کند اين کار به شما کمک خواهد کرد که گمشده خود را پيدا کنيد.

اين مطالعه توسط متخصصان اعصاب دانشگاه نورت وسترن انجام شد تا مشخص شود آيا صداها مي‌توانند در يادآوري بهتر به افراد کمک کنند يا نه.

براي اجراي اين آزمايش متخصصان از شرکت کنندگان خواستند محل قرارگيري 50 تصوير را که هر کدام با صداي مخصوص خودش روي صفحه کامپيوتر به آنها نمايش داده مي‌شد را به خاطر بسپارند؛ براي مثال تصوير گربه با صداي "ميو" همراه بود و کليد با صداي جرنگ جرنگ. بعد از اين مرحله شرکت‌کننده‌ها کلاه‌هاي مخصوص براي اندازه‌گيري فعاليت مغز پوشيدند و از آنها خواسته شد که بخوابند.

محققان امواج مغز افراد را کنترل مي‌کردند هنگامي که آنها به خواب عميق فرو رفتند، 25 مورد از صداهاي مربوط به تصاوير را با صدايي بسيار آرام براي آنها پخش کردند.

وقتي که شرکت‌کننده‌ها از خواب بيدار شدند گفتند که هيچ صدايي را نشنيده‌اند ولي بررسي‌ها نشان داد که اين افراد محل 25 تصويري که صداي مربوط به آن را در خواب شنيده بودند سريعتر به خاطر مي‌آوردند.

از دو قرن گذشته توجه دانشمندان به خواب و تاثير آن روي حافظه، قدرت يادآوري و يادگيري جلب شده است و يک دهه است که آنها به اين نتيجه رسيده‌اند حافظه و خواب با هم ارتباط دارند و استدلالي که براي آن مي‌آورند اين است که مغز هنگام خواب عميق، تجربيات روزانه را مرور مي‌کند و اين کار باعث تقويت حافظه و قدرت يادآوري مي‌شود.

گرچه هنوز راه طولاني اي براي درک کامل تاثير خواب روي حافظه پيش روست اما دانشمندان روي اين نکته تاکيد مي‌کنند که خواب کم زيان آور است و خواب عميق در آمادگي ذهن و حافظه براي يادگيري روز بعد بسيار مهم است. يعني کساني که از خواب خود مي‌زنند آمادگي کمتري براي يادگيري دارند.

داروهاي ضد افسردگي مي‌توانند شخصيت را تغيير دهند

داروهاي ضد افسردگي مي‌توانند شخصيت را تغيير دهند
ایسنا:نتايج يك تحقيق جديد نشان مي‌دهد كه مصرف داروهاي ضد افسردگي مي‌تواند باعث تغيير شخصيت شود.

محققان به تازگي دريافته‌اند كه اين داروها تغييرات شخصيتي مهمي در مصرف كنندگان ايجاد مي‌كنند كه به احتمال زياد اين تغييرات در جهت بهتر شدن شخصيت آنها است. اين پژوهش روي تاثيرات مصرف بازدارنده‌هاي انتخابي با جذب سروتونين يا "SSRI"‌ها انجام شد كه امروزه به طور گسترده براي درمان افسردگي مصرف مي‌شوند و معلوم شد؛ افرادي كه اين نوع ضد افسردگي‌ها را مصرف مي‌كنند، احساسات مثبت بيشتري را تجربه مي‌كنند و در بلندمدت به لحاظ احساساتي داراي ثبات بيشتري هستند.

دكتر توني زي تانگ محقق دانشگاه نورت وسترن در شيكاگو در اين باره مي‌گويد: يافته‌هاي اخير ما را به سمت ارائه الگوي جديدي از مكانيسم‌هاي ضد افسردگي سوق مي‌دهد.

وي افزود: اطلاعات ما نشان مي‌دهد كه ضد افسردگي‌هاي جديد با اصلاح فاكتورهاي اصلي و خطرزاي شخصيتي افسردگي به طور نسبي كار مي‌كنند. اين تحقيق روي 240 فرد بالغ مبتلا به افسردگي حاد صورت گرفته است.

محققان مي‌گويند؛ شايد بتوان با توجه به نتايج اين يافته‌ها، داروهاي SSRI را بعنوان موادي براي عادي سازي شخصيت در نظر گرفت كه در درمان بسياري از اختلالات مفيد هستند.

من چگونه شكل ميگيرد

 اي دارد. در واقع، «من» هر کدام از ما طي مراحلي شکل مي گيرد و مي شود گفت که در هر مرحله و با هر نقشي که مي پذيريم، يک «من» از «من» هاي هر کدام از ما جلوه گر مي شود. «من» پيش خودم يک بخش از هويت خود را مي يابم، در ميان جمع بخش ديگري را، با ويژگي هاي جنسيتي باز هم بخش ديگري، و با مشخصات قومي و ملي يا باورهاي ديني و ... بخش هاي ديگر خودم را کشف مي کنم. در اين جا به طور مختصر، با انواع هويت ها پرداخته مي شود: از هويت فردي تا هويت ملي، ديني، سياسي و حتي هويت منفي و انحرافي.

يگانگي خود يا هويت فردي
اريکسون، هويت فردي را به صورت يک احساس نسبتا پايدار از يگانگي خود تعريف مي کند. يعني با وجود تغيير رفتارها، افکار و احساسات، برداشت فرد از خود همواره مشابه است. علاوه بر اين، اريکسون مي گويد: «اين احساس که ما چه کسي هستيم، بايد با نگرشي که ديگران نسبت به ما دارند، نسبتا هم خوان باشد. » اين موضوع به اعتقاد اريکسون، بر اهميت رابطه ي بين خود و جامعه تأکيد دارد. کارول گاردو و جانيس بوهن (1971، به نقل از: بيابانگرد، 1378) خاطرنشان مي سازد که حداقل چهار مسئله ي اساسي در احساس فردي هويت وجود دارد:
1. انساني: اين احساس که فرد يک موجود انساني است.
2. جنسيت: احساس فرد از مردانگي يا زنانگي.
3. فرديت: اين شناخت که فردي خاص و بي نظير است.
4. پايداري: اين آگاهي که فرد همان شخصي است که روز قبل بوده است.
از اين رو، رشد احساس هويت فردي مستلزم آن است که فرد دريابد، «او داراي هويت بي نظير و واحدي است، زن و يا مردي است جداي از ديگران و به طور کلي شبيه هيچ فرد ديگري نيست. »
مرحله ي اول رشد هويت فردي در اوايل کودکي اتفاق مي افتد. در اين مرحله، کودک خود را کشف مي کند و از مادر جدا مي سازد. مخالفت هاي کودک با مادر و خودنمايي هاي او، براي همين جداسازي است. در دوره ي نوجواني، دومين مرحله ي رشد هويت فردي پيش مي آيد. تغييرات بلوغ، نوجوان را متوجه بدن و حالات شخصي خودش مي کند. او مي خواهد شخصيتي متمايز از ديگران داشته باشد و خود را از سايرين جدا سازد. اگر نوجوان بتواند، تصوير واقع بينانه اي از خود داشته باشد، به نقاط قوت و ضعف خود پي ببرد و متوجه محدوديت هاي خود بشود، مي تواند با ديگران ارتباط مناسبي داشته باشد و هويت فردي موفقي کسب کند. برخي از نوجوانان در اين مرحله به مخالفت با والدين و مراجع قدرت برمي خيزند. اين مخالفت ها بيش تر در جهت شکل گيري هويت است. بايد به صورت درست در جهت هويت يابي آنان کاناليزه شود و به آنان، روش درست برخورد و تعامل گروهي آموزش داده شود.

نقشي که در ميان جمع دارم
هويت اجتماعي، جايگاه فرد را بين جمع مشخص مي کند. کسب نقش رضايت بخش در گروه، يکي از نشانه هاي رشد هويت اجتماعي است. نوجوانان به داشتن هويت مناسب اجتماعي اهميت مي دهند. آنان مي خواهند، بين جمع و دوستان پذيرفته شوند و مورد قبول آنان باشند. هر گونه انزوا و کناره گيري مي تواند، نشانه اي از عدم رشد هويت اجتماعي در نوجوان باشد [احمدي، 1380] .
باربارا و فيليپ نيومن (1967، به نقل از: بيابانگرد، 1378) معتقدند، پيش از آن که هويت شخصي واحدي شکل گيرد، نوجوانان ابتدا بايد به يک احساس هويت گروهي با هم سالان خود دست يابند. در زمينه ي هويت گروهي و شخصي گفته مي شود که نقش پذيري (توانايي درک ديگر افراد و جهان معمولا از ديدگاه ديگران) عامل مهمي در شکل گيري هويت است [انرايت (1) و ديمت (2) ، 1979، به نقل از همان منبع] .
دست يابي به هويت، به فرد امکان مي دهد تا هم احساس تعلق داشتن به گروه هاي اجتماعي و هم احساس فرديت را تجربه کند. به منظور تجربه ي اين دو احساس، نوجوان بايد داراي نقش پذيري اجتماعي باشد و به نظر مي رسد، اين به نوبه ي خود مستلزم رشد تفکر عملياتي صوري است. به نظر کرانباخ (1351، به نقل از: احمدي، 1380) ، سه گروه در رشد هويت اجتماعي نوجوان مؤثر است:
الف) اشخاص صاحب نفوذ و قدرتمندي که پيروي از آنان براي نوجوان ارزشمند است.
ب) اشخاصي که نوجوان با آنان همانندسازي مي کند و الگوي او هستند.
ج) دوستاني که واکنش مساعد آنان براي نوجوان، نوعي پاداش محسوب مي شود و براي او اهميت دارند.

فراگيري رفتارهاي متناسب با جنسيت
هويت جنسي فرايندي است که در آن، فرد الگوهاي رفتارهاي مناسب با جنسيت خود را فرا مي گيرد. در فرايند شکل گيري هويت جنسي، والدين، گروه هاي هم سال، مربيان، کتاب و رسانه هاي جمعي تأثير دارند. هويت جنسي ياد گرفتن مطالبي است که براساس آن ها، فرد بتواند نقش مردانه يا زنانه ي خود را ايفا کند. اغلب نوجوانان در کسب هويت جنسي خود با اشکال رو به رو مي شوند؛ چون در اين زمينه کمتر با والدين صحبت مي کنند و غالبا نوجوان راهنمايي نمي شود. اگر والدين نقش خود را به عنوان مرد و زن، خوب انجام دهند و الگوي مناسبي در اين زمينه يافته باشند، فرزندان هويت جنسي خود را به خوبي شکل مي دهند. متأسفانه، برخي از والدين نقش پدرانه و مادرانه ي خود را به خوبي انجام نمي دهند و عملا الگوي مناسبي براي فرزندان نيستند. براي پسران، پذيرش نقش جنسي ساده تر است و براي انجام وظايف مرتبط با نقش خود تشويق مي شوند. ولي با دختران گفت و گويي درباره ي نقش جنسي آن ها نمي شود و گويا خود آنان بايد بدانند که چه بکنند.
سکوت در اين زمينه نوجوان را به سمت دوستان، کتاب، فيلم و ساير منابع مي کشاند و ممکن است باعث اشکالاتي در هويت يابي جنسي آنان بشود. والدين بايد مهر سکوت را بشکنند و درباره ي تغييرات بدني مرتبط با جنسيت، با نوجوان خود صحبت کنند. چه کسي بهتر از والدين مي تواند، فرزند خود را در اين زمينه راهنمايي کند و او را از تغييرات مرتبط با جنسيت خود آگاه سازد؟ [احمدي، 1380]

تصويري روشن از هدف ها و استعدادها
هويت شغلي به معناي داشتن تصويري روشن و يکپارچه از هدف ها، علاقه ها و استعدادهاي خويش است که براساس آن فرد بتواند، شغل مناسبي انتخاب کند. به نظر هارتز (3) (1979، به نقل از: احمدي، 1380) ، افرادي که آگاهي بيش تري از علاقه ها و استعدادهاي خود داشته باشند، در انتخاب شغل و تصميم گيري براي آن مشکل کمتري دارند.
انتخاب شغل و آمادگي براي انتخاب آن، يکي از مهم ترين تکاليف مربوط به دوران رشد است که نوجوانان در جوامع مختلف، به ويژه در جوامع صنعتي، با آن مواجه مي شوند. گر چه اين مسئله هميشه براي پسران مصداق داشته، اما شواهدي وجود دارد که در سال هاي اخير براي دختران نيز اهميت پيدا کرده است. نوجوانان به طور معمول از اين نکته آگاه اند که انتخاب هاي شغلي آن ها بر بسياري از جنبه هاي زندگي شان تأثير مي گذارد و از اين رو، به تصميمات شغلي رضايت بخش و درست اهميت مي دهند. ترکيب فشارهاي بيروني (تأمين هزينه هاي زندگي) و دروني (استقلال) ، باعث ايجاد اين انگيزه در نوجوانان مي شود که براي مسئله ي انتخاب شغل، اهميت خاصي قائل شوند.
طبق نظر کينزبرگ (1972، به نقل از: بيابانگرد؛ 1378) ، انتخاب شغل در نوجوانان از سه مرحله ي مهم گذر مي کند:
دوره ي خيالي، با انتخاب هايي مشخص مي شود که بر تمايلات شخصي مبتني است، بدون اين که به ملاحظات واقع گرايانه اي چون توانايي، آموزش و فرصت هاي شغلي توجه شود. با وجود اين، چنين خيال پردازي هايي يک جنبه ي مهم فرايند رشد شغلي را تشکيل مي دهند. چنين تفکري مشخصه ي کودکان تقريبا 11 ساله است.
در دوره ي آزمايشي ، سنين 11 تا 18، نوجوانان به گونه ي موفقيت آميزي، اين ملاحظات واقع گرايانه را در تفکر خود مدنظر قرار مي دهند: علاقه هاي شخصي (11 تا 12 سالگي) ، توانايي ها و تحصيلات (13 تا 14 سالگي) ، و ارزش هاي شخصي و اهداف زندگي (15 تا 16 سالگي) . در 17 تا 18 سالگي، تحت تأثير اين فکر که بعد از فارغ التحصيلي از دبيرستان چه کار خواهند کرد، فشاري را احساس مي کنند (به دانشگاه بروند، خانه را ترک کنند، کاري را شروع کنند) .
در دوره ي واقع گرايي (آغاز آن تقريبا از 18 سالگي است) ، نوجوان از طريق تجربيات کاري يا آموزشي و کارورزي پيوسته، به شناخت و آزمون مشاغل گوناگون مي پردازد. شرايط اقتصادي و اجتماعي و فرصت هاي شغلي واقعي، در کنار توانايي هاي شخصي، علاقه ها و انگيزه ها، عوامل مهمي در تصميم گيري هاي شغلي هستند.
نظريه ي کينزبرگ بر مشاهدات او از پسران متبني است. اما او معتقد است، دو مرحله ي اول در مورد دختران نيز صادق است. با وجود اين، مرحله ي واقع گرايي در دختران به دليل ازدواج و بچه داري که از امور مهم در زندگي آن هاست متفاوت و پيچيده تر است.

فلسفه اي براي زندگي
استرانگ (4) (1957، به نقل از: احمدي، 1380) ، رشد باورهاي مذهبي را جزئي از احساس ارزشمندي فرد مي داند. نوجوانان دنبال نوعي فلسفه براي زندگي خود هستند و آن را در مذهب مي يابند.
يک تکليف مهم مربوط به دوران رشد در دوران نوجواني، دست يابي به فلسفه ي زندگي يا اصولي متعلق به يک مکتب است که از طريق آن، تصميمات مهم زندگي گرفته مي شوند. اريکسون، رسيدن به شناخت فلسفي از زندگي (تعهد مکتبي) را مهم ترين جنبه ي شکل گيري هويت مي داند، چرا که تعهد مکتبي چارچوبي را براي نوجوانان فراهم مي سازد تا از طريق آن، جنبه هاي متفاوت هويت با هم متعهد و منسجم شوند.
مطالعات نشان داده اند که حاکميت مذهب در جامعه به رفع بحران هويت کمک مي کند. در جوامعي که مذهب وجود ندارد، نوجوانان بحران شديدتري را تجربه مي کنند. چرا که مذهب به مهم ترين سؤالات نوجوانان، يعني از کجا آمده ام؟ چه کسي هستم؟ به کجا خواهم رفت؟ و چه کار بايد بکنم؟ پاسخ مي دهد.
گاهي نوجوان در بازبيني باورهاي مذهبي خود به افراط يا تفريط کشانده مي شود. وجود الگوهاي مناسب مذهبي به هويت مذهبي نوجوان کمک مي کند. نوجوانان پاسخ هاي روشني را براي سؤال هاي ديني خود مي طلبند و مي خواهند باورهاي خود را ارزيابي کنند. بي توجهي به زمينه هاي ديني باعث مي شود که نوجوان در هويت يابي خود در اين زمينه دچار ترديد و اشکال شود [احمدي، 1380] .

هويت سياسي (5) و همانندسازي با چهره هاي اقتدار
همان طور که نوجوانان بالغ تر مي شوند، توانايي تشکيل يک ايدئولوژي سياسي منسجم و منطقي (يعني يک ديدگاه اخلاقي در اين باره که جامعه چه طور است و چه طور بايد باشد) در آن ها بيش تر مي شود [آدلسون، 1371، به نقل از: بيابانگرد، 1378] . آدلسون خاطرنشان مي سازد که ايجاد ديدگاه سياسي جامعي، به طور معمول تا اواخر سال هاي دبيرستان حاصل نمي شود. علاوه بر اين مي گويد، تاکنون ميزان دست يابي به يک ايدئولوژي سياسي منسجم در نوجوانان به درستي ارزيابي نشده است و در عمل، تعداد نسبتا کمي از آن ها در حصول چنين ديدگاهي موفق مي شوند.
بين رشد انديشه ي سياسي و مراحل رشد شناختي پياژه و مراحل رشد اخلاقي کلبرگ نوعي همساني وجود دارد. ژوزف آدلسون، روند رشد تفکر سياسي نوجوانان را چنين توصيف مي کند:
«تفکر نوجوانان کم سن تر در مورد مسائل سياسي، بيش از آن که انتزاعي باشد، عيني است. تفکر آن ها ماهيتي شخصي شده دارد و ديدگاهشان بيش تر از جوانان، داراي جنبه ي تنبيهي و اقتدار طلبي است. از سن 15 تا 18 سالگي تفکر سياسي انتزاعي تر مي شود و کمتر حالت قدرت طلبي دارد. اين تغيير به اين معناست که افراد در اواخر نوجواني، بيش تر از اوايل آن مي توانند راه حل هاي انساني تري را براي مسائل سياسي و اجتماعي بيان کنند.
دست يابي به يک هويت سياسي منسجم در نوجوانان، يکي از تکاليف رشدي ديگر در دوره ي نوجواني است. بنابراين، همانند سازي با چهره هاي مقتدر و کاوشگري در اين زمينه، به تعهد به يک ايدئولوژي سياسي منجر خواهد شد.

ويژگي هايي که يک ملت به افرادش مي دهد
هر ملتي داراي خصوصيات و ويژگي هاي منحصر به فرد است. ملت ها ويژگي هاي خود را به افراد جامعه ي خود منتقل مي کنند. افراد جامعه تمايل دارند، وابستگي قومي را حفظ کنند و از آداب و رسوم قومي خود پيروي کنند. داشتن «هويت ملي» (6) به وحدت ملي و هم بستگي همگاني کمک مي کند. بريدن از هويت ملي به احساس بي ريشگي مي انجامد. جوامعي که مهاجرنشين هستند، به دليل نداشتن هويت ملي، ابتدا دچار آشفتگي مي شوند. پس از گذشت قرن ها، افراد مهاجر به آب و خاک خاصي تعلق پيدا مي کنند و براي خود هويت ملي جديدي را پديد مي آورند. در اين صورت، در انتقال آن و براي حفظ و حراست از آن مي کوشند. هويت ملي کشورهايي مانند ايران که قدمت زيادي دارند، ريشه دارتر و داراي کشش بيش تري است. کمک به نوجوان براي کسب هويت ملي، او را به تعلق بيش تر به ديگران و احساس همکاري و تشريک مساعي مي کشاند.

هويت مثبت
نوجواني که به جست و جو و کاوشگري در نقش ها پرداخته، نقش هاي مناسب خود را برگزيده و به آن ها تعهد پيدا کرده است، داراي هويت مثبت است؛ زيرا نوجوان به يک هويت منسجم و يکپارچه دست يافته است. نوجواني که داراي هويت مثبت است، با الگوهاي مثبت و ارزش هاي اجتماعي همانندسازي مي کند و والدين و جامعه از او حمايت مي کنند.

هويت منفي
گاه اتفاق مي افتد که نوجوان نمي تواند هويت منسجم و يکپارچه پيدا کند، نمي تواند به موقعيت شغلي، مسلکي يا غيره دست يابد و نمي تواند به اجتماع وارد شود. اين همان پديده اي است که اريکسون آن را سردرگمي نقش ها مي نامد. از ويژگي هاي هويت منفي مي توان به عزت نفس ضعيف و نقش اجتماعي بي ارزش اشاره کرد. شکل گيري هويت منفي براي نوجوان يک دام تشکيل مي دهد و به عقيده ي برخي از روان شناسان و روان پزشکان، زمينه را براي برخي از اختلالات رواني، از جمله بي اشتهايي رواني يا پراشتهايي فراهم مي آورد [زندن، 1370] .

هويت انحرافي
هويت انحرافي (7) به هويتي اشاره دارد که به طور کلي با حاکميت ارزش هاي والدين يا جامعه متضاد است؛ يعني پذيرش شيوه اي از زندگي که با ارزش ها و انتظارهاي اجتماعي تضاد دارد.
هويت منفي اغلب در شرايطي به وجود مي آيد که والدين يا جامعه، از موفقيت هاي انفرادي شخص چندان حمايت نمي کنند. در اين حال، اغلب از برچسب هايي چون بزهکار، يا بي عرضه براي شناساندن و توصيف اين افراد استفاده مي شود. اين نوجوانان، بدون توجه به الگوهاي مثبت و ارزش هاي اجتماعي، با الگوهاي منفي همانندسازي مي کنند و به گونه اي مي انديشند و رفتار مي کنند که براي هويت منفي خود تأييد و اعتبار به دست آورند. مارسيا چنين افرادي را به عنوان موارد ويژه اي از وضعيت محروميت از هويت (هويت زودرس) طبقه بندي کرده است. از نظر روان شناختي، اين افراد چون از طريق صحيح و مورد پسند جامعه نتوانسته اند خود را بشناسانند و ابراز کنند، براي کسب هويت منفي يا انحرافي مي کوشند تا از اين طريق، توجه همگان را به خود معطوف سازند [بيابانگرد، 1376] .

پي نوشتها:

1. Enright
2. Dimett
3. Hurrtz
4. Strong
5. Political Identity
6. National Identity
7. Deviant Identity
منبع: مجله مشاور مدرسه، شماره ي 12




چه موقع من به ارامش میرسم؟


من شغل مناسبم را نتوانستم پيدا کنم . اعصابم خيلي به هم ريخته است . هفت سال است که دنبال کار مي گردم . 31 سال دارم ، پدرم خيلي عصبي است و شوهرم اصلاً به من کمک نمي کند و خواسته ها من اصلاً برايش مهم نيست . تحمل شيطنتهاي بچه ام را هم حتي ندارم . هيچوقت فکر نمي کردم بعد از آن همه درس خواندن تبديل به يک زن خانه دار بشوم . حالا به نظر شما راه يافتن آرامش و دوري از فکر و خيال و افسردگي چيست ؟

پاسخ مشاور :

اجازه بدهيد به ترتيب آنچه که نوشته اي به مساله تو جواب لازم را بدهم ، منتها قبلاً بايد يادآوري کنم که تنها آنچه من مي گويم کافي نيست . خودت مي بايست وارد عمل شوي و قدمي برداري . تکاني بخور و بازي زندگي را شروع کن ، همين حالا . اگر به دنبال شرايط خوب هستي و منتظري تا در شرايط خوب کار انجام دهي بايد بگويم معطلي ! شرايط را خودمان بايد خلق کنيم و گر نه تا ابد در شرايط نامساعد خواهيم ماند . پس حرکت کن . سريع ، سريع و باز هم سريعتر !
اينکه شغل مناسبي پيدا نکرده اي ، دليل مناسبي براي اينکه اعصابت به هم بريزد نيست . تعاريفي که در مورد خودمان داريم به زودي روي ذهنيت مان و ذهنيت ديگران تأثير مي گذارد .
تو داري مي گويي به خاطر پيدا نکردن شغل اعصابت خرد شده و کسي که من مي شناسم مي گويد : مسخره است ! مزحک است ! بچه گانه است ! همسر من ، مرد خانه ام امروز يک سال است که در کما است .
نمي دانم زنده مي ماند يا مي ميرد . مي گويند اگربه هوش بيايد مي بايست مابقي عمر را فلج زندگي کند . مي گويند ممکن است حافظه اش از بين رفته باشد و ظاهراً براي حتي دستشويي رفتن هم از آن پس به کمک نياز دارد . نمي دانم دعا کنم که به هوش بيايد يا نه . تکليف چيست ؟ تا کي قرار است در کما باشد ؟ مي ميرد ؟ زنده مي ماند ؟ اگر زنده ماند چگونه مي شود ...
خيلي دوست دارم بدانم اگر به جاي آن زن بودي وضعيت اعصاب ات چطور بود ؟! بحث مقايسه نيست . مي خواهم در مورد تعريف از خودت کمي بيشتر مراقب باشي . آخر کدام انساني است که به کسي که چون کار پيدا نکرده است اعصاب اش به هم ريخته و عصبي شده است کار خوبي بدهد ؟ چه کسي حاضر است به چنين کسي موقعيت و جاي پيشرفت بدهد ؟! مراقب کلمات و جمله هايي که ادا مي کني باش ! مهم هستند .
کار پيدا نکردن تو يک مساله است . اين يک مشکل نيست . مشکل کلمه اي است با بار منفي . وقتي مي گويند کسي مشکلات زيادي دارد يک انسان دست و پا چلفتي در ذهنمان مي آيد اما وقتي مي گوئيم فلاني با مساله اي روبرو است ، شخصيت قويتري را برايش در نظر مي گيريم . حالا اگر قرار باشد بگويي من دچار چالش بيکاري شده ام همه تو را يک قهرمان فرض مي کنند و براي کمک به تو بسيج مي شوند . فقط قهرمانان به چالش کشيده مي شوند و از آن لذت مي برند .
مي خواهم از همين حالا شروع به تغيير نظام عقايد و افکار خودت بکني پس لطفاً هرکاري را که مي گويم عملاً انجام بده . با خودت اين جمله را تکرار و براي لحظاتي عميقاً به آن فکر کن : " من با چالش بيکاري مواجه شده ام " .
تو با چالشي مواجه شده اي که هفت سال از عمر آن مي گذرد . اهميت اين چالش تا چه حدي است ؟ چقدر از لحاظ مالي به کار کردن نياز داري ؟ چقدر از لحاظ روحي به کار نياز داري ؟
من همه روزه با مديران و کارفرماياني مواجه مي شوم که براي چالش هاي بزرگي چون ورشکستگي ، کنترل هزينه هاي سرسام آور ، اعتصاب پرسنل و مواردي اين چنيني از من مشاوره مي خواهند . مساله تو يک مساله واقعاً ساده و ابتدايي است . بايد سعي کني مساله اي در حد آن کارفرمايان براي خود خلق کني . انسان هاي بزرگ مسائل بزرگتري دارند که بايد حل کنند و اگر زماني که مي گويم همه روزه با مديران و کارفرماياني که مسائلي مهمي چون موارد بالا دارم مواجه مي شوم ، يک سري مرد و زن جا افتاده و مستقل و شيک پوش و پولدار را در ذهنت تجسم مي کني از آن خاطر است که جايگاه آنها را با اندازه چالش ها و مسائل شان سنجيده اي !
من براي اين مساله به تو مشاوره مي دهم و نيازي نيست از اين بابت نگران باشي اما نمي خواهم نهايتاً تبديل به يک کارمند معمولي و هميشه نگران بن کمک هزينه و بيمه و استراحت و استلاجي و ... شوي ! از همين حالا آينده خودت را بزرگ خلق کن ، بزرگ پيش بيني کن و بزرگ ببين .
اگر هفت سال است که به دنبال کار مي گردي از نظر من که خودم يک کارفرما و همچنين مشاور مسائل سازماني هستم بايد بگويم لابد سابقه کاري مهمي نداشته اي .لابد آنقدرها کار بلد نيستي و لابد به جز يک مدرک دانشگاهي حالا که در هر درجه و از هر دانشگاهي هم که مي خواهد باشد چيز ديگري نداري . سعي کن از يک جا شروع کني .
نمي خواهم تو را نااميد کنم . فقط مي خواهم با واقعيت ها روبرو شوي . واقعيت ها هرگز دروغ نمي گويند . اي کاش مي گفتي که رشته ي تحصيلي ات چه بوده است و تا چه مقطعي درس خوانده اي تا مثال هاي شفاف تري بزنم اما واقعيت اين است که در دنياي تجارت و مديريت کسي به تحصيلات دانشگاهي بهاي چنداني نمي دهد . کاري به اين نداريم که درست است و يا نه اما به هر حال اين واقعيت دنياي کار و تجارت و مديريت و بازار است .
فرض کن قرار بود در موسسه يا يکي از شرکت هاي من کار کني . اصلاً برايمان مهم نبود که چه تحصيلاتي داري و با کدام استاد دانشگاهي چه واحد درسي را گذرانده اي . شايد در تصميم گيري نهايي امتيازي برايت محسوب مي شد اما نهايتاً تجربه و توانايي تو بود که برايمان تعيين کننده بود .
بايد حق بدهي که مدير يک شرکت خصوصي موقعيت را تنها در اختيار کارشناساني قرار دهد که سابقه کاري بالا با توانايي هاي برجسته داشته باشند .هدف هايت را سطح پايين در نظر نگير . تا ابد منشي بودن در يک شرکت برگ افتخار نيست اما قطعاً مدير کيفيت يک شرکت کوچک بودن ارزش بيشتري دارد . البته در يک شرکت کوچک بودن هم جالب نيست . کاري کن که بزرگان رشته اي که داري تو را به بازي بگيرند . تو که تا اينجا آمده اي ، وقت صرف کرده اي پس بيشتر از خودگذشتگي به خرج بده و بزرگتر هدفگذاري کن . شايد اصلاً براي استخدام ساخته نشده اي ، شايد تمام آن چيزهايي را که براي پذيرش در يک مصاحبه شغلي نياز است را داري اما يک کارمند بودن در وجودت نيست و قرار است تبديل به يکي از زنان بزرگ تاريخ کشور شوي . اصلاً چرا کشور ، چرا يکي از برترين زنان جهان نشوي ؟
انسان ها هرگز به بيشتر از آنچه تصور مي کنند نمي توانند دست پيدا کنند . اگر بخواهي فقط در فاميل برتر باشي مي شوي اما آيا در جامعه هم هستي ؟ اگر فقط بخواهي در شهر باشي در کشور چطور ؟ اصلاً چه کسي گفته است که ما حق نداريم براي کل تاريخ ماندگار باشيم ؟ چه کسي گفته است که نمي توانيم رويايي و افسانه اي رشد کنيم ؟ چه کسي گفته است نمي توانيم به عنوان صاحب سبک ، بنيانگذار يک علم يا صاحب يک قانون نام مان در تاريخ جاودانه شود ؟ چه کسي مي تواند آنچه که حق ما است ، تاريخ ، تاريخي که در را به روي همه انسان ها باز گذاشته است را از ما بگيرد ؟ فقط خودمان ! محدوديت چيزي به جز آن چيزهايي که خودمان براي خودمان قائل مي شويم نيست ! محدوديتي وجود ندارد ...
اينکه شوهرت به تو کمک نمي کند برايم خيلي جالب است . اگر به جاي تو بودم حتماً همين فردا برايش هديه اي مي خريدم و به خاطر کم محلي که کرده است او را مورد تقدير قرار مي دادم . جدي مي گويم . او آگاهانه يا ناآگاهانه باعث مي شود تا تو حريص تر شوي ، بيشتر بخواي و براي آنکه ثابت کني انسان کمي نيستي تلاش بيشتر کني ، سماجت بيشتري به خرج دهي و از حرکت باز نايستي . تسليم نشو ... حرکت کن و به همه ثابت بکن که واقعاً هستي .
براي به دست آوردن آن چيزهايي که تا به حال به دست نياورديم بايد تبديل به آن کسي شويم که تابه حال نبوده ايم .
دقيقاً چه چيزي را مي خواهي به دست بياوري ؟
دقيقاً بايد چه کسي شوي تا آن چيزي را که مي خواهي کسب کني ؟!
يا آن شخصيتي که قرار است بشوي چقدر فاصله داري ؟
چه کارهايي است که تو را به شخصيت مد نظرت نزديکتر مي کند ؟
چقدر طول مي کشد تا تبديل به او بشوي ؟
در مورد پدرت که عصبي است بايد بگويم که به بحث ما ربطي ندارد . دنبال بهانه نباش . تبديل به آن شخصيتي بشو که قرار است باشي . دين خودت را به تاريخ بشر ادا کن و ماندگار شو . شايد اگر تو تبديل به يک شخصيت ماندگار شوي در روحيه پدرت هم تأثير مستقيم و مثبت بگذاري اما در مرحله ي اول به مسائل خودت فکرکن و براي حل آنها به دنبال راهي باش .
در مورد فرزندت ، نمي گويم که بچه است وبايد شيطنت کند . خودت را دوست بدار و قبول کن که او بچه است .نه ! مساله شيطنت فرزندت را فراموش کن و در عوض به اين فکر کن که تا زماني که تغيير نکني نمي تواني برايش الگوي مناسبي باشي . مطمئنم که تو هم مي خواهي تا در مدرسه با افتخار بگويد که مادرش چه کسي است . اگر پدر يا مادرت يکي از شخصيت هاي معروف کشور بودند و نامشان در کتاب فارسي آماده بود آن روز چه حسي داشتي ؟ اين لطف را به فرزندت بکن . آنچه را خودت از آن محروم بودي از او دريغ نکن . اينکه امروز دارم به سوال تو پاسخ مي دهم و اينکه تو براي حل مساله ات از يک نفر کمک خواسته اي نشان مي دهد که مي تواني . نشان مي دهد که واقعاً خواستار تغيير هستي . اين جهان ، جهان تغيير است و نه جهان تقدير ، تقدير را تغيير بده و مسئوليت هايش را بپذير ...
انسان هاي معمولي زندگي معمولي دارند و زندگي معمولي همان چيزي است که امروز داري . يک روز به احساس افسردگي و کسالت ختم مي شود . هيجان ندارد . اين هيجان را بايد براي خودت و خانواده ات خلق کني . اگر قرار است کسي باشي که مي خواهد نامش در تاريخ ثبت شود تا آخر عمر هيجان و شادابي را با خودت خواهي داشت و اگر به جز اين باشد متاسفم !
شايد اگر به ديگران بگويي که مي خواي نامت در تاريخ ثبت شود به تو بخندند ، مسخره ات کنند و ناراحت ات کنند اما بدان که موفقيت با شکست هاي زياد و همين تأييد نشدن ها است که پديد مي آيد . اينها بهاي موفقيت هستند . اگر از تاييد نشدن فرار کني ، اگر پي آن را به تنت نمالي موفقيتي در کار نيست چون بهايي نداده اي !
بگذار مسخره ات کنند ، با انگشت نشان ات دهند . در عوض جدي تر شو ، هيجان بيشتري کسب کن و مصمم تر شو تا روزي تنها با يک لبخند معمولي به آنها بفهماني که :ها !انسان هاي خرد و کوتوله ! يادتون هست ؟ يادتونه ؟ چقدر بدبختيد ... چقدر خوشبختم ...!؟؟
من تا زماني که هدفي در اين حد براي خودم انتخاب نکرده بودم با مسائل مشابه تو مواجه بودم . اين نظر من بود . اميدوارم موثر بوده باشه . اگر تماماً به توصيه ها عمل کني يقيناً خوش خبر خواهي بود و هرگز فراموش نکن که هدف هاي محدود ، زندگي را محدود مي کنند !
جايي در تاريخ براي خودت باز کن و به من هم کمک کن تا در آينده بگويند کسي بوده ام که ديگران را به تاريخ ساز شدن دعوت مي کرده است ...
واقعاً بعد از مرگمان در مورد ما چه خواهند گفت .
منبع:مجله خانواده شاد شماره 39


چرا مردان زنان را دوست دارند؟

ـ چون هميشه احساس مي کنند جوانند ، حتي وقتي پير مي شوند .
ـ چون هر وقت کودکي را مي بينند لبخند مي زنند .
ـ چون در همسرداري به گونه اي رفتار مي کنند که ذهن هيچ غريبه اي به آن راه ندارد .
ـ چون همه ي توان خود را براي داشتن خانه اي زيبا و تميز به کار مي گيرند و هرگز براي کاري که انجام مي دهند توقع تشکر ندارند .
ـ چون هر آنچه که در زندگي خصوصي افراد مشهور اتفاق مي افتد را جدي مي گيرند .
ـ چون سراغ مسائل غيراخلاقي نمي روند .
ـ چون نسبت به زجري که براي زيباتر شدن تحمل مي کنند شکايتي نمي کنند . حتي هنگام استفاده از وسايل خطرناک در سالن هاي ورزشي
ـ چون آنها ترجيح مي دهند سالاد بخورند .
ـ چون فقط عاشق پيش غذاهاي متنوع و رنگارنگ هستند .
ـ چون براي حل مشکلات ، روشهاي خاص خودشان را دارند ؛ روش هايي که ما هرگز درک نمي کنيم و همين ما را ديوانه مي کند .
ـ چون دقيقاً وقتي ديگر خيلي دوستمان ندارند ، با ترحم به ما مي گويند : " دوستت دارم " ؛ تا ما متوجه بي علاقگي آنها نشويم .
ـ چون وقتي مي خواهند در مورد ظاهرشان چيزي بپرسند ترجيح مي دهند اين سوال را از خانمي بپرسند و خلاصه با اين مدل سوالات ما را عذاب نمي دهند .
ـ چون گاهي از چيزهايي شکايت مي کنند که ما هم آن را احساس مي کنيم مثل سرما يا دردهاي رماتيسمي ، به اين ترتيب ما مي فهميم که آنها هم مثل ما آدم هستند !
ـ چون داستان هاي عاشقانه مي نويسند .
ـ چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اينکه چگونه مي توانند با ديگران سر صحبت را باز کنند ، تلف نمي کنند .
ـ چون در حالي که ارتش ما به کشورهاي ديگر حمله مي کند ، آنها هم محکم و بي منطق مي جنگند و سعي مي کنند همه ي سوسکهاي دنيا را تا آخرين دانه نابود کنند .
منبع:مجله خانواده شاد شماره 39
/خ

چرا عمر زنان از مردان بیش‌تر است؟

 

خبر آنلاین: تحقیقات جدید به این سوال که چرا عمر زنان از مردان بیش‌تر است پاسخ گفته است .بر اساس بررسی‌های جدید ژن‌های مردان مهم‌ترین عامل کوتاه‌تر شدن عمر آن‌ها نسبت به زنان است.

در بریتانیا زنان به طور متوسط 4 سال بیش‌تر از مردان عمر می‌کنند.برای مثال امید به زندگی زنان در بریتانیا در حال حاضر نزدیک به 81 سال است ، این در حالی است که این رقم در مورد مردان نزدیک به 77 سال است.

برای مدت‌های طولانی دانشمندان تصور می‌کردند به دلیل پایین بودن نرخ ابتلای زنان به سرطان ، داشتن شیوه زندگی سالم‌تر ، داشتن شغل‌های کم‌خطرتر و مراجعه بیش‌تر زنان به پزشک مهم‌ترین عامل بالاتر بودن سن زنان نسبت به مردان بوده است.اما تحقیقات جدید دانشمندان نشان می‌دهد این تفاوت به میزان بسیار زیادی به تفاوت‌های ژنتیکی بین مردان و زنان باز می‌گردد.

در طول دوران گذشته مردان مجبود بودند برای تصاحب زنان و مراقبت از خانواده بجنگند و به همین دلیل بدن‌های آن‌ها باید به گونه‌ای تکامل پیدا می‌کرد تا قدرتمندتر و قوی‌تر می‌شد.این موضوع باعث شده است آن‌ها انرژی بیش‌تری در طول زندگی خود صرف کنند و خود را بیش‌تر در معرض استرس و موقعیت‌های خطرناک قرار دهند که این موضوع در نهایت باعث کوتاه‌تر شدن عمر مردان شده است.در حقیقت مردان برای دست یافتن به این اهداف مجبور شده اند قسمتی از عمر خود را قربانی کنند.

اما در عوض زنان کوچک‌تر و سبک‌تر هستند و انرژی خود را صرف باردار شدن و تغذیه فرزندانشان کرده اند که این بدان معناست که آن‌ها مجبور نبودند عمر خود را برای رسیدن به این فاکتورها قربانی کنند.

پیرترین زن تاریخ جین کالمنت از فرانسه بود که نزدیک به 122 سال عمر کرد و پیرترین مرد تاریخ نیز مورتنسن بود که تا 115 سالگی زندگی کرد.البته گزارش‌های تایید نشده ای وجود دارد که نشان می‌دهد زنانی تا سن 130 سالگی هم عمر کرده اند.

برای این که دانشمندان مطمئن شوند دلیل طولانی‌تر بودن عمر زنان ژنتیکی است ، تحقیقاتی را انجام دادند.برای مثال دانشمندان ژاپنی فقط با استفاده از ژن‌های جنس مونث اقدام به تولید موش‌هایی کردند.بررسی‌ها نشان داد این موش‌ها نسبت به موش‌های معمولی نزدیک به یک سوم عمر طولانی‌تری دارند.این بررسی‌ها نشان می‌دهد ژن‌های موجود در اسپرم مردان اثرات مخربی روی طول عمر انسان‌ها دارند.

پروفسور توموهیرو کنو از دانشگاه توکیو در این باره گفت :همه ما می‌دانیم که زنان تقریبا در همه کشورهای جهان عمر طولانی‌تری نسبت به مردان دارند.این موضوع فقط مخصوص به انسان‌ها نیست و در بسیاری از پستانداران دیگر نیز دیده می‌شود.

علت این موضوع همیشه ناشناخته مانده بود تا این که آخرین تحقیقات ما نشان داد مهم‌ترین دلیل این موضوع تفاوت‌های خاص ژنتیکی بین مردان و زنان است.

آزمایش زندان استنفورد و نتیجه بسیار عجیب
وب سایت روانیار:در سال 1971، فیلیپ زیمباردو روان‌شناس دانشگاه استنفورد و همکارانش تصمیم گرفتند تا با انجام یک آزمایش به مطالعه تاثیر زندانی شدن یا زندانبان شدن بپردازند. زیمباردو که قبلاً همکلاسی استنلی میلگرام (که به خاطر آزمایش فرمانبرداری بسیار معروف است) بود علاقه‌مند بود که پژوهش‌های میلگرام را توسعه دهد. او می‌خواست تاثیر متغیرهای موقعیتی بر روی رفتار انسان را مورد بررسی بیشتری قرار دهد.
پرسشی که برای پژوهشگران مطرح بود این بود که شرکت‌کنندگان در این آزمایش هنگامی که در محیط شبیه‌سازی شده زندان قرار می‌گیرند واکنش‌شان چه خواهد بود. به عبارت دیگر، آن‌گونه که خود زیمباردو در مصاحبه‌ای توضیح داد: «فرض کنید شرکت‌کنندگان همه از نظر روانی و جسمی سالم هستند و می‌دانند که باید مدتی را در یک محیط شبیه زندان بگذرانند و در این مدّت از برخی حقوق مدنی خود محروم خواهند شد. آیا این افراد «خوب» هنگامی که در آن محیط «بد» قرار گیرند همچنان خوب باقی خواهند ماند؟»

شرکت کنندگان در آزمایش
پژوهشگران در زیرزمین دانشکده روان‌شناسی دانشگاه استنفورد یک زندان ساختگی درست کردند و سپس 24 نفر از دانشجویان دوره کارشناسی را برای ایفای نقش زندانی‌ها و زندانبان‌ها انتخاب کردند. آن‌ها از بین 70 دانشجوی دواطلب انتخاب شده بودند و دارای هیچ سابقه مجرمانه و نیز مشکل عمده پزشکی نبودند. آن‌ها پذیرفته بودند که برای یک تا دو هفته در این آزمایش مشارکت کنند و در ازای آن روزی 15 دلار دریافت کنند.

وضعیت زندان و قاعده بازی
زندانی که ساخته شده بود دارای سه سلول 3*2 متری بود. در هر سلّول سه زندانی نگاهداری می‌شد و برای هر یک از آن‌ها یک تختخواب تاشو در سلّول قرار داشت. اتاق دیگری که کنار سلّول‌ها قرار داشت در اختیار رئیس زندان و زندانبان‌ها بود. یک فضای خیلی کوچک به عنوان سلّول انفرادی و اتاق کوچک دیگری به عنوان حیاط زندان در نظر گرفته شده بود.
24 شرکت کننده داوطلب به طور تصادفی در گروه زندانیان یا گروه زندانبانان جای داده شدند. زندانیان باید در طول دوره آزمایش، 24 ساعته در سلّول باقی می‌ماندند. امّا زندانبانان باید در تیم‌های سه نفره در شیفت‌های 8 ساعته کار می‌کردند. پس از پایان شیفت کاری، زندانبانان اجازه داشتند تا شیفت بعدی به خانه‌هایشان بروند.
پژوهشگران می‌توانستند از طریق دوربین‌‌ها و میکروفون‌های مخفی به مشاهده رفتار زندانیان و زندانبانان بپردازند.

نتایج آزمایش
با وجودی که در ابتدا قرار بود آزمایش زندان استنفورد 14 روز طول بکشد امّا پس از 6 روز به خاطر اتفاقاتی که برای دانشجویان شرکت کننده افتاد، متوقف گردید. زندانبانان، پرخاشگر و بددهن شدند و زندانیان شروع به نشان دادن علائم استرس و اضطراب حاد کردند.
با وجودی که زندانیان و زندانبانان اجازه داشتند که به هر طریقی که می‌خواهند با هم تعامل داشته باشند امّا تعاملات عموماً خصمانه و حتی غیرانسانی بود. زندانبانان شروع به رفتارهای پرخاشگرانه و توهین‌آمیز نسبت به زندانیان کردند و زندانیان منفعل و افسرده شدند. پنج نفر از زندانیان دچار هیجانات منفی شدید، شامل گریه و اضطراب شدید شدند به نحوی که پیش از پایان یافتن‌ آزمایش مرخص گشتند.
حتی پژوهشگران نیز شروع به از دست دادن دیدگاهشان نسبت به واقعیت وضعیت کردند. خود زیمباردو که به عنوان رئیس زندان عمل می‌کرد متوجه رفتار توهین‌آمیز زندانبانان نمی‌شد تا آن که یکی از همکارانش با صدای بلند نسبت به شرایط زندان و نقص اصول اخلاقی در صورت ادامه آزمایش اعتراض کرد.

پیام نتایج آزمایش
به گفته زیمباردو و همکارانش، آزمایش زندان استنفورد نشان داد که موقعیت چه نقش مهمی می‌تواند در رفتار انسان ایفا کند. زندانبانان که در موقعیت «قدرت» قرار داده شده بودند شروع به رفتارهایی کردند که به طور عادی در زندگی روزمره یا موقعیت‌های دیگر انجام نمی‌دادند. و زندانیان که در موقعیتی قرار داده شده بودند که کنترل واقعی بر شرایط‌شان نداشتند، افسرده و منفعل شدند.

انتقادهایی بر آزمایش زندان استنفورد
از آزمایش زندان استنفورد غالباً به عنوان مثالی از یک پژوهش غیراخلاقی نام برده می‌شود. این آزمایش امروزه قابل تکرار توسط پژوهشگران نیست زیرا از استانداردهای اخلاقی وضع شده برای آزمایش‌های روان‌شناسی پیروی نمی‌کند. خود زیمباردو نیز مشکلات اخلاقی مربوط به مطالعه‌اش را پذیرفته و گفته است: «با وجودی که ما آزمایش را یک هفته زودتر از موعد برنامه‌ریزی شده خاتمه دادیم امّا باید زودتر از آن این کار را می‌کردیم.» انتقاد دیگری که به این آزمایش وجود دارد فقدان عمومیت به خاطر فاکتورهای مختلفی است. به عنوان مثال، شرکت کنندگان همگی از بین مردان سفیدپوست و از طبقه متوسط انتخاب شده بودند و این، تعمیم نتایج آزمایش به یک جامعه وسیع‌تر را دشوار می‌سازد.
انتقاد دیگر نسبت به کامل نبودن محیط شبیه‌سازی شده است. با وجودی که پژوهشگران بیشترین تلاششان را برای شبیه‌سازی محیط زندان کرده بودند امّا شبیه‌سازی کامل متغیرهای موقعیتی و محیطی زندگی در زندان، امکان‌پذیر نیست.
با وجود این انتقادها، آزمایش زندان استنفورد به عنوان یک مطالعه و پژوهش مهم در درک چگونگی تاثیر موقعیت در رفتار انسان باقی مانده است. این مطالعه اخیراً پس از گزارش‌هایی که در مورد سوء رفتار با زندانیان زندان ابوغریب در عراق منتشر شد، دوباره نظرها را به خود جلب کرده است. بسیاری از افراد، از جمله خود زیمباردو، عقیده دارند که سوء رفتار در زندان ابوغریب، یک نمونه دنیای واقعی از نتایج مشاهده شده در آزمایش زندان

برگرفته از سايت نوانديش

عشق پدر به فرزند با AriaPix.com - عشق پدر به فرزند

روانشناسی رنگها
 
 

برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:

 


قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

 

 

 

اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

 

قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.

 

دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.

 


صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

 

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

 


آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

 

ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

 

در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

 

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

 


ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

 


قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

 

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

 

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.

 


خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

 

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

 


پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.

 

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.

 


سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

 

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.

 


فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.

 


سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

 

يک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است

نوجواني و هويت

سؤال اول: کیستی من؟

«من کیستم؟ » این سؤالی است که ذهن هر نوجوانی را به خود مشغول می کند و به دنبال همین سؤال است که در جست و جوی خویشتن و کسب هویت تلاش می کند. البته این سؤال به یکباره در نوجوانی ظاهر نمی شود، بلکه ریشه های آن از دوران کودکی وجود داشته است. در جریان رشد، کودکان به تدریج وجود خود را از دیگران و به ویژه مادر متمایز می کنند و خود را کمابیش مستقل و جدا از دیگران می بینند. این روند از سال های کودکی آغاز می شود.

هویت یابی، در دوران نوجوانی و به موازات رشد فیزیکی، شناختی، اجتماعی و عاطفی، اهمیتی خاص می یابد. بسیاری از نوجوانان با شور زیادی از خود سؤال می کنند که جایگاه اجتماعی من کجاست؟ شغل آینده ی من چیست؟ رشته ی تحصیلی من چه خواهد بود؟ سرانجام با چه کسی ازدواج خواهم کرد؟ ارزش های مذهبی، اخلاقی و فلسفی من چه خواهند بود؟ انتخاب راه ها و ارزش های ممکن برای نوجوانان چندان ساده نیست. چرا که آن ها با طیف گسترده ای از انتخاب های ممکن مواجه می شوند و با توجه به تنوع انتخاب، باید تصمیم بگیرند [احدی و جمهری، ۱۳۸۰] .

نوجوانان و بزرگ سالانی که احساس هویت فردی در آن ها قوی است، خود را مجزا و متمایز از دیگران می دانند. آن ها برای این که احساس هویت داشته باشند، باید در طول زمان در خود تداومی ببینند. به قول اریکسون: «نوجوان برای رسیدن به یکپارچگی باید احساس کند که آن چه بنا به قراین موجود، در آینده خواهد شد، تداوم پیشرفته ی آن چیزی است که در سال های طفولیت بوده است» [ماسن، ۱۳۸۰] .

● نوجوانی و جست و جوی هویت

احساس هویت در نوجوانی آغاز نمی شود و در نوجوانی هم خاتمه نمی یابد. با وجود این، جست و جو برای به دست آوردن هویت به خصوص در دوران نوجوانی بیش تر مطرح است. شاید به این دلیل که نوجوان هر روز تغییری در خود حس می کند. او با مجموعه ای از تغییرات روانی، زیست شناختی، جنسی و شناختی در خود مواجه می شود و در ضمن از او انتظار می رود که از عهده ی توانایی های شناختی، ذهنی و اجتماعی جدیدی برآید.

یکی از نظریه هایی که به بررسی موضوع هویت و شکل گیری آن پرداخته، نظریه ی رشد هشت مرحله ای اریکسون است. در این دیدگاه، هر مرحله با یک تکلیف یا تعارض مشخص می شود که شخص باید آن را از سر بگذراند تا بتواند طبق الگوی رشدی سالم به زندگی ادامه دهد. اریکسون در پنجمین مرحله از نظریه اش، «هویت یابی در برابر آشفتگی نقش» ، به بررسی موضوع هویت می پردازد. به اعتقاد او، عمده ترین تضاد در دوره ی نوجوانی، تضاد بین یافتن هویتی کم و بیش با ثبات در برابر سردرگم شدن در میان نقش های گوناگون است. ناتوانی در حل این تضاد ممکن است، به اثرات زیان باری در سلامت روان فرد منجر شود. اریکسون معتقد بود که شکل گیری هویت در زنان و مردان ممکن است پیشرفت متفاوتی داشته باشد. زیرا جامعه از آنان انتظار دارد که نقش های متفاوتی ایفا کنند. به نظر او، هویت شغلی برای مردان اهمیت بسیاری دارد، ولی هویت زنان در ارتباط با همسر آینده و نقش شان به عنوان همسر و مادر شکل می گیرد [پیشین] .

یکی دیگر از برجسته ترین کسانی که به موضوع هویت پرداخته، جیمز مارسیا است. او با الهام از نظریه ی اریکسون، پژوهش هایی در این زمینه انجام داد و در نهایت، هویت را در چهار سطح تعریف کرد. هویت های چهارگانه ی او لزوما مراحل متفاوتی از یک زنجیره ی رشدی نیستند. در عین حال ماهیت ثابتی ندارند و ممکن است به مرور دستخوش دگرگونی شوند. او با مصاحبه های نیم ساختار یافته ی ۳۰ دقیقه ای با نوجوانان و جوانان به این چهار نوع هویت به شرح زیر دست یافت:

۱) هویت کسب شده (۱)

نوجوانانی هستند که بحران هویت را با موفقیت پشت سر گذاشته و نسبت به اهداف معینی، تعهدات لازم را پیدا کرده اند. آن ها به طور فعال وقت زیادی را صرف حل و فصل مسائل مهم زندگی کرده اند. این گروه انعطاف پذیر هستند و با فکر و درایت عمل می کنند. اعتماد به نفس بالایی دارند و در شرایط فشارزا، مقاومت خوبی نشان می دهند. آن ها نسبتا خودمختارند و در روابط اجتماعی، علاوه بر داشتن اعتماد به نفس، شوخ طبع هستند و ظرفیت فراوانی برای ایجاد روابط صمیمی با دیگران دارند.

۲) هویت پیش رس (۲)

این گروه بدون داشتن تجربه ی بحران نوجوانی، نسبت به اهداف خاصی احساس تعهد پیدا کرده اند. اکثر آن ها در چارچوب برنامه هایی که دیگران و به ویژه والدین از قبل برای آن ها تدارک دیده اند، اهداف خاصی را پذیرفته اند. انعطاف پذیرند، در زندگی احساس رضایت می کنند و به شدت به خانواده های خود وابسته اند.

۳) ابهام هویت (۳)

این گروه، نوجوانانی هستند که هیچ نوع بحرانی را سپری نکرده اند و در عین حال به اهداف خاصی هم احساس تعهد نمی کنند. آن ها ظاهرا افرادی بی خیال اند و تمایل به انتخاب اهداف خاصی ندارند. روی هم رفته افرادی سطحی، ناخرسند و تنها هستند و توان برقراری روابط صمیمی و خالص را با اطرافیان خود ندارند.

۴) خویشتن یابی (۴)

این افراد هنوز در جهت کسب هویت می کوشند و همواره در حالت دوگانه به سر می برند. افرادی رقابت طلب، مضطرب، زنده دل، پرحرف و در عین حال دستخوش تعارض هستند. غالبا با والد غیر هم جنس رابطه ی نزدیک تری دارند و مایل اند که با دیگران نیز روابط صمیمی برقرار کنند.

در پژوهشی که در سال ۱۳۷۹، با عنوان «بررسی تحول هویت و رابطه ی آن با حرمت خود و حالت اضطراب در دانشجویان دوره ی کارشناسی» انجام شد، عباس رحیمی نژاد، به راهنمایی دکتر محمود منصور، هویت های معرفی شده توسط مارسیا را با عناوین «سردرگمی هویت» ، «دنباله روی» ، «بحران زدگی» ، «هویت یافتگی» در ۵۴۳ نفر از دانشجویان سال اول تا چهارم دوره ی کارشناسی بررسی کرده است.

نتایج این پژوهش نشان می دهد که بین افزایش سال های تحصیل در دانشگاه و کاهش هویت دنباله رو، هم بستگی معنادار وجود دارد. با افزایش سال های تحصیلی، فقط در سال چهارم افت هویت مذهبی مشاهده شد. در تفسیر این نتایج اشاره شده است که درصد زیاد بحران زدگی در سال های اول تا چهارم تحصیل در دانشگاه و عدم کاهش آن، حاکی از عدم موفقیت در حل بحران هویت و ورود به هویت یافتگی است. پژوهشگران، کاهش نیافتن بحران زدگی و افزایش نیافتن معنی دار هویت یافتگی در این پژوهش را نمایانگر عدم تأثیر تحصیل در دانشگاه بر تحول هویت من و بیانگر نوعی رکود در تحول هویت من دانسته اند. در حالی که با کاهش معنی دار دنباله روی، از سال اول تا سال چهارم تحصیل در دانشگاه، می توان از تأثیر مثبت دانشگاه بر تحول هویت من، در این بعد سخن گفت.

هم چنین در این پژوهش، به بررسی ارتباط هویت های چهارگانه و حرمت خود و حالت اضطراب، به عنوان شاخص های سلامت روان پرداخته شده است. نتایج نشان دادند که بالاترین سطح حرمت خود، متعلق به گروه هویت یافته و کم ترین سطح حرمت خود متعلق به گروه سردرگم است. هم چنین، بیش ترین میزان حالت اضطراب در گروه سردرگم مشاهده شد که به میزان معناداری، از گروه بحران زده و هویت یافته بیش تر بود. حالت اضطراب در گروه هویت یافته از سه گروه دیگر کمتر بود.

ارتباط میان هویت و شاخص های سلامت روان، یکی از موضوعات مورد بررسی در روان شناسی نوجوانی است. این اعتقاد وجود دارد که نوجوانانی که هویت کسب کرده اند یا فعالانه آن را کاوش می کنند، احساس عزت نفس بیش تری دارند و به احتمال بیش تری به صورت انتزاعی و نقادانه فکر می کنند. بین خودآرمانی و خود واقعی شان شباهت بیش تری وجود دارد و در استدلال های اخلاقی پیشرفته هستند [مارسیا و همکاران، ] . در مقابل، نوجوانانی که در به دست آوردن هویت شکست خورده اند و یا در پراکندگی هویت گیر کرده اند، مشکلات سازگاری دارند. این افراد، متحجر، متعصب و انعطاف ناپذیرند. اغلب آن ها می ترسند، توسط افرادی که برای محبت و عزت نفس به آن ها وابسته هستند، طرد شوند. [برک، ۱۳۸۵] .

● عوامل روانی - اجتماعی موثر بر رشد هویت

عوامل متفاوتی، چه از درون شخص و چه از محیط پیرامون، بر رشد هویت او تأثیر می گذارند. یکی از این عوامل شخصیت فرد است ویژگی های شخصیت - مخصوصا روش انعطاف پذیر و خالی از تعصب برای دست و پنجه نرم کردن با عقاید و ارزش های متضاد - هویت پخته ای را پرورش می دهند.

عامل دیگر خانواده است. در صورتی که خانواده «پایگاه امنی» باشد که نوجوانان بتوانند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگ تر پیش بروند، رشد هویت تقویت می شود. نوجوانانی که احساس می کنند، به والدینشان دل بسته هستند، اما در عین حال آزادند تا عقاید خودشان را بیان کنند، یا هویت یافته اند یا در حال کسب هویت هستند. در مقابل، نوجوانانی که دچار پراکندگی هویت هستند، از کمترین رابطه ی صمیمانه و ارتباط آزاد در خانواده برخوردارند [پیشین] .

رشد هویت به مدارس و جوامعی که فرصت های گوناگون برای کاوش فراهم می کنند نیز بستگی دارد. برخی از این موارد که به کسب هویت کمک می کنند، عبارت اند از: کلاس هایی که تفکر سطح عالی و فعالیت های فوق برنامه را ترغیب می کنند و نوجوانان را قادر می سازند، نقش های مسئول را بپذیرند؛ معلمان و مشاورانی که دانش آموزان دارای مرتبه ی اجتماعی - اقتصادی پایین را تشویق می کنند تا وارد دانشگاه شوند؛ و برنامه های آموزش شغلی که نوجوانان را در دنیای کاری بزرگ سال غرق می سازند.

در پایان می توان روش هایی را به افراد بزرگ سال پیشنهاد کرد تا از طریق آن ها، به رشد هویت سالم در نوجوانان کمک کنند. این روش ها از این قرارند:

۱) ایجاد ارتباط صمیمانه با نوجوان که هم از اوحمایت عاطفی به عمل می آورد و هم آزادی جست و جوی ارزش ها و اهداف را به او می دهد.

۲) فراهم کردن فضای بحث در خانه و مدرسه که با ترغیب تفکر انتزاعی، نوجوان را تشویق می کند تا از میان عقاید و ارزش ها، به انتخابی منطقی و اختیاری دست بزند.

۳. فراهم کردن فرصت برای مشارکت در فعالیت های فوق برنامه و برنامه های آموزش شغلی که به نوجوان کمک می کند تا دنیای کاری بزرگ سالان را کشف کند.

۴) ایجاد فرصت هایی برای صحبت با بزرگسالان و هم سالانی که روی مسائل هویت کار کرده اند تا از این طریق، نوجوان دریابد که چگونه مسائل مربوط به هویت را حل کند.

۵) ایجاد فرصت هایی برای جست و جوی میراث قومی و آموختن درباره ی فرهنگ های دیگر تا نوجوان بتواند در تمام زمینه ها کسب هویت کند [پیشین] .

منابع:

۱) برک، لورا ای. روان شناسی رشد (ج ۲) . ترجمه ی یحیی سید محمدی. ۱۳۸۵.

۲) احدی، حسن و جمهری، فرهاد. روان شناسی رشد.. ۱۳۸۰.

۳) ماسن، پاول هنری و دیگران، رشد و شخصیت کودک، ترجمه ی مهشید یاسایی. ۱۳۸۰.

۴) رحیمی نژاد، عباس. پایان نامه ی دوره ی دکترا، ۱۳۷۹.

روش صحيح در برخورد با انتقادات

آیا از انتقادهایی که با آنها روبرو می شوید به عنوان ابزاری برای هر چه غنی تر و آیین مند تر شدن استفاده می کنید؟ و یا بالعکس واکنش غیر متخصصانه از خود نشان می دهید؟ آیا به موقعیتی هایی که می توانید به نحو احسنت از آنها برای رشد و تعالی خود استفاده کنید به دیده ی تردید می نگرید؟

شکی نیست که پذیرش و هضم انتقاد کار دشواریست، حتی اگر منتقد در نهایت حسن نیت و درستی به اظهار نظر بپردازد. قبول کردن حرف های کسی که اشتباهاتتان را به شما گوشزد می کند امر خوشایندی نخواهد بود؛ اما برای تجلی هر چه بیشتر موفقیت در جامعه، "انتقاد" باید در ذهن افراد جا بیفتد، در روح آنها سیلان پذیرد و به عنوان پاره ای تفکیک ناپذیر از بدنه ی فرهنگی جامعه درآید.

بحث توانایی یا ناتوانی یک انسان به هنگام تقابل با شایستگی های فردی مطرح می گردد و میدان این مقابله ظرفیت "انتقاد پذیری" اوست. برای درک صحیح انتقادات، فرد ملزم به فراهم نمودن بستری مناسب است که اگر این فضای مناسب پدید آید، شخص آسانتر می تواند روند تکاملی خود را طی نماید و از این بابت باید از منتقد تشکر و قدردانی نیز بعمل آورد. اگر بتوانید یک چنین تحولی را در سیر اندیشه های خود ایجاد کنید، آنگاه در زندگی فردی و شغلی خود به موفقیت های چشمگیری دست پیدا خواهید کرد.

تحقیقات و تفصیل های گسترده در حیطه ی روانشناسی حاکی از این مطلب است که افراد زبده در هر رشته ای یاد گرفته اند که به انتقادات با دیدی متفاوت از آنچه افراد معمولی دارند، نگاه کنند.

این افراد انتقاد را به مثابه یک بازخوراند ارزشمند می پندارند و از آن به عنوان فرصتی کم نظیر برای پیشرفت و ترقی استفاده می کنند. تنها دغدغه ذهنی آنها، هدفمند و نظامند کردن اموری است که در دست اجرا دارند و نه تنها هیچ گاه با بدفهمی یا دانش ناکافی با انتقادها برخورد نمی کنند، بلکه نرمش خاصی نیز از خود نشان می دهند.

افراد حرفه ای به جای اینکه از انتقاد فرار کنند به آن خوش آمد می گویند. حتی می توان گفت به دنبال مشاوران و مستشارانی هستند که پیوسته پیشنهاد کننده ی انتقادات سازنده و گاه دردناک نیز باشند. آنها سپس از این نظرها به عنوان رهنمونی برای پیشرفت مداوم بهره می جویند.

برای اینکه در زمره مجریان درجه یک قرار بگیرید لازم است تا با روی باز از اظهارنظرهای دیگران سود ببرید. در اینجا چند گام وجود دارد که می توانید با به کار گیری آنها در زندگی روزمره هم پذیرش انتقاد ها را برای خود قابل هضم تر کنید و هم به نفع خود از آنها استفاده کنید.

۱) کلید توقف را فشار دهید

مهم است که بتوانید خونسردی و آرامش خود را حفظ کنید و حالت تدافعی و بسته به خود نگیرید. یک نفس عمیق بکشید. لازم نیست حرفی بزنید یا کاری انجام دهید. این توقف کوتاه مدت نه تنها به شما کمک می کند تا خود را موجه سازید و آماده تان می کند تا به حرف های طرف مقابل گوش دهید بلکه نشان از توازن فردی و اعتماد به نفس شما نیز دارد. حفظ آرامش در زمان شنیدن انتقاد نشان از آن دارد که شما بر روی خودتان کنترل دارید.

۲) مغزتان را روشن و احساساتتان را خاموش کنید

این خیلی مهم است که واکنش اتوماتیک احساسی خود را در مقابل انتقادها غیر فعال کنید. در غیر اینصورت دستخوش احساسات شده و قادر نخواهید بود بطور عینی از ارزش انتقاداتی که به شما می شود آگاه شوید. بیشتر سعی کنید بر روی واژه ها و حقایق متمرکز شوید نه احساساتی که واژگان و عبارات در شما ایجاد می کنند. بدون توجه به این مطلب که فرد مقابل با چه لحنی در حال گفتگوست به خودتان بگویید که این مطالب صرفاً برای ترقی شما و نه نابود کردنتان بیان می شود.

۳) به دقت گوش کنید

مشتاقانه به حرف های طرف مقابل گوش دهید. اگر شما ذهن خود را به تکذیب و رد کردن حرف های او مشغول کنید، آنوقت این امکان وجود دارد که برخی از اطلاعات مهمی را که می تواند به شما کمک کند تا از اشتباهات خود در آینده اجتناب کنید و عملکرد کلی خود را ارتقا بخشید را از دست بدهید.

۴) اشتباهات خود را قبول کنید

پذیرفتن اشتباهات و اعتراف کردن به آنها به آن معنی نیست که شما انسان کارامدی نیستید و در نظر دیگران فرد ناتوان و شکست خورده ای قلمداد می شوید. اگر اعتقاد داشته باشید که انتقاد به نفع شما بوده و از اعبتار بالایی برخوردار می باشد، می توانید به راحتی مسئولیت کامل کاری را که انجام داده اید را به عهده بگیرید. هیچ چیز و هیچ کس را به دلیل اشتباهاتی که از شما سر می زند سرزنش نکنید. نیکوست که اگر شرایط را مناسب دیدید یک عذر خواهی دیپلماتیک نیز انجام دهید: " متاسفم که کارهای من منجر به یک چنین نتیجه ای شد، قصد من واقعاً چنین چیزی نبود". باز هم اگر شرایط مناسب بود می توانید سوال کنید که اگر پیشنهادی دارند ارائه دهند تا دفعه آینده شما عملکر و کارایی خود را بهبود ببخشید.

۵) اقدام اصلاحی انجام دهید

زمانیکه به طور کامل به حرف های طرف مقابل گوش کردید و از پیشنهادهای او برای پیشرفت و بهبود مطلع شدید، اشتیاق خود را برای رسیدن به موفقیت های بیشتر در آینده نشان دهید. سپس هر فعالیتی را که قصد دارید انجام دهید تا اشتباه مرتکب شده ی شما را جبران و یا خنثی نماید را مطرح کنید.

۶) از حسن نیت طرف مقابل قدردانی کنید

از منتقد به خاطر بازخوراندش تشکر کنید و به او بفهمانید که چقدر حرف هایش برایتان ارزشمند هستند. این امر نشان می دهد که شما توانایی آن را دارید که از انتقادها به عنوان وسیله ای برای رشد و پیشرفت خود بهره ببرید، یعنی همان فاکتور کلیدی که هر رهبر با لیاقتی از آن برخوردار است. علاوه بر این اجازه دهید که طرف مقابل بداند که شما با روی باز از سایر نظرهای او در آینده استقبال خواهید کرد.

در حالی که شنیدن هر انتقادی می تواند تا حدی دلسرد کننده و مایوس کننده باشد، باید همواره در ذهن خود مرور کنید که هر نظر منفی به طور مستقیم در ارتباط است با سرعت بخشیدن به رشد سریعتر و و بازده بالاتر در شما. حتی اگر طرز بیان انتقاد درست نبود، باز هم از خود عکس العمل شدید نشان ندهید. شما باید از طرف مقابل متشکر هم باشید چراکه وقتی انتقاد می کند همپای آن برای شما فرصتی به منظور پیشرفت و ترقی فراهم می آورد.

روانشناسی نظم(اموزش نظم در60 ثانیه)

دید کلی

کودک دو ساله شما دیوار را با ماژیک خط خطی کرده ، بچه پنج ساله تان پس از این که به او کلمه «نه» گفتید باز هم شیرینی می‌خواهد، فرزند 7 ساله شما دروغ می‌گوید. ممکن است در لحظه اول از عصبانیت منفجر شوید، اما برای رسیدن به یک راه حل بهتر باید صبور بود، به علاوه این که می‌دانید اگر عصبانی شوید در آخر کار با یک عذرخواهی یا قرار گرفتن کودک در وضعیت دفاعی به پایان می‌رسد. در واقع آن چه به آن نیاز دارید نقشه یک بازی است. این طرح می‌تواند تقریباً راهکار کلی باشد.

خونسرد بودن علاوه بر این که اوضاع و احوال را آرامتر می‌کند به فرزندتان نیز فرصت می‌دهد تا حرفهایتان را بهتر بشنود. اگر فریاد بزنید، همه چیز را از پایه خراب خواهید کرد. چون فرزندتان به جای پی بردن به کار اشتباهی متوجه خشم و ناراحتی شما می‌شود.


روش انضباط 60 ثانیه‌ای ، طرحی خاص برای به اجرا در آوردن دقیق نظم و انضباط در خانه نیست. اگر روش 60 ثانیه‌ای را بکار برید، به نتیجه بهتری دست پیدا خواهید کرد. اگر اعصاب خود را کنترل کنید کودکتان بهتر متوجه می‌شود که چه انتظاری از او دارید. مطمئن باشید که با این کار الگوی رفتاری بهتری خواهید داشت تا به آنچه از او انتظار دارید دست پیدا کنید. در اینجا 6 مرحله ساده برای دستیابی به این هدف وجود دارد:

10 ثانیه اول: واکنش سریع

اولین کاری که شما انجام می‌دهید گرفتن ماژیک از کودک ، جدا کردن او از خواهر و برادرانش در موقع دعوا یا بردن کودک به اتاق دیگر است. یکی از متخصصین به این کار مداخله سریع می‌گوید: نباید توقع داشت که به کودک فرمان ایست دهید و او هم اجرا کند. همیشه حفظ امنیت بچه‌ها بر مسائل دیگر مقدم است، اگر در وجود کودکتان هنوز زمینه‌های خطر و درگیری وجود داشته باشد، بهترین راه ، دور کردن او از محیط است.

پروفسور و استاد دانشگاه بوستون می گوید: «شما باید هر چیزی را که باعث به وجود آمدن مشکلات دیگر شود از دسترس کودک دور کنید. کودکتان باید توجه خود را به شما و موقعیتی که در آن قرار دارد معطوف کند. وگرنه خوردن شیرینی ، و آزار و اذیت خواهر و برادر تبدیل به نوعی سرگرمی برای او خواهد شد.» در صورت لزوم خودتان و فرزندتان را از صحنه هیاهو و جار و جنجال دور نگاه دارید. در نتیجه امکان این که کاری انجام دهید یا حرفی بزنید که بعداً از یادآوری آن پشیمان شوید، از بین می‌رود.

ذهن کودک کاملاً باز و منطقی است و فکر می‌کند اگر پدر و مادر یکسره او را زیر نظر بگیرند، کار خسته کننده‌ای است. آنها نظرات و قوانین مختلفی دارند ولی برای به اجرا درآوردن هر کدام از آنها به زمان خاصی نیاز دارند. بنابراین خطرات را جدی بگیرید و کاری را که خودتان نمی‌توانید انجام دهید تحمیل نکنید.

10 ثانیه دوم : حفظ آرامش

عصبانی شدن کار سختی نیست اما چگونگی کنترل آن مهم است (مدیریت پرخاشگری)؛ اگر بگویید که عصبانی نمی‌شوم حرفتان غیر منطقی به نظر می‌رسد بلکه باید احساسات بد و خشونت را کنار بگذارید چون کودکان می‌دانند که چه وقت عصبانی می‌شوید حتی اگر سعی کنید آن را بروز ندهید.

آنچه که در حقیقت به آن نیاز دارید کنترل خشم و عصبانیت است. به گفته یکی از متخصصین اگر در یک خانواده شلوغ و پرهیاهو بزرگ شده باشید که همه فریاد می‌زدند، بیان کردن احساسات ، کار بسیار مشکلی است. شما باید کوتاهترین و مناسبترین راه را از بین راههای گوناگون پیدا کنید. یعنی به جای این که بگویید: « ای پسر بد» با صدای بلند بگویید: «آ، آ». این کار باعث آرامش شما می‌شود و همچنین کودک ، دیگر احساس حقارت نمی‌کند. خونسرد بودن علاوه بر این که اوضاع و احوال را آرامتر می‌کند به فرزندتان نیز فرصت می‌دهد تا حرفهایتان را بهتر بشنود. اگر فریاد بزنید، همه چیز را از پایه خراب خواهید کرد. چون فرزندتان به جای پی بردن به کار اشتباهی متوجه خشم و ناراحتی شما می‌شود.

10 ثانیه سوم : شناخت موقعیت

برای چند ثانیه هم شده به آن چه که واقعاً اتفاق افتاده ، توجه کنید. مادری چندین بار به پسرش در مورد خط کشیدن با مداد بنفش بر روی دیوار اتاق خواب گوشزد می‌کند، در و دیوار همه خط خطی بودند و او بسیار عصبی بود به نظر می‌رسید که پسرش پشیمان شده و با عکس العمل مادر ، قلبش شکسته است. چند لحظه بعد با کمی بردباری متوجه می‌شود که کار او تقلیدی از کتاب «هارولد و مداد شمعی بنفش» بوده است. از نقطه نظر او ، این یک کار «سازنده و خلاق بود.» البته با درک احساسات و عواطف کودکان ، در و دیوار و تختخواب ، سالم و تمیز نمی‌مانند بلکه باعث بروز احساساتش در یک موقعیت کاملاً استثنایی می‌شود.

نباید توقع داشت که به کودک فرمان ایست دهید و او هم اجرا کند. همیشه حفظ امنیت بچه‌ها بر مسائل دیگر مقدم است، اگر در وجود کودکتان هنوز زمینه‌های خطر و درگیری وجود داشته باشد، بهترین راه ، دور کردن او از محیط است.


در نظر گرفتن موقعیت ، کار دشوار و سختی است. یعنی شما باید دریابید که چگونه درگیری و برخورد را از تمام چیزهایی که همانند آن در گذشته بوده و ممکن است در آینده نیز اتفاق بیفتد جدا سازید و وقتی که به موقعیت مکانی و زمانی به عنوان یک اتفاق مجزا (به جای یک خطای تکراری) نگاه می‌کنید، معمولاً متوجه تناقص آن چه کار در ابتدا فکر می‌کردید، خواهید شد. بداخلاقی یک کودک سه ساله ممکن است مربوط به گرسنگی او باشد، ژولیدگی یک بچه 8 ساله بر سر میز صبحانه شاید در اثر کمبود خوابش باشد. به عبارت دیگر، مجدداً باید موقعیت خود را در نظر بگیرید. از خودتان بپرسید که آیا عواملی وجود دارد که بتوان به کمک آنها از بروز این رفتار در آینده جلوگیری کرد؟ مانند از بین بردن بعضی محدودیتها یا عوض کردن قوانین خانوادگی؛ پس هیچ وقت نگویید: «چند بار به تو گفتم که ...؟» (حتی اگر بعضی چیزها را 100 دفعه به فرزندتان گفته‌اید که چنین چیزی محال است) مهم نیست. باز هم دوباره و دوباره بگویید.

10 ثانیه چهارم: حرف زدن با کودک

اگر به فرزندتان فرصت هیچ کاری را نمی‌دهید، پس بهتر است به جای کنترل کردن وی و نظم بخشیدن به رفتارش ، به او مسئولیت بدهید. به جای تنبیه کردن ، به او بگویید که چرا اجازه نمی‌دهید بعضی از کارها را انجام دهد، به عنوان مثال: خط های روی دیوار با تنبیه پاک نمی‌شود، گفتن دو یا سه جمله خیلی مؤثرتر است و برای بچه‌های کوچکتر دو یا سه کلمه کفایت می‌کند. او دوست دارد که از دهان شما بشنود که چه کار اشتباهی کرده و چگونه می‌تواند کار بهتری انجام دهد. گفتن جملاتی مانند: «ما روی دیوار نمی‌کشیم، ما روی کاغذ نقاشی می‌کنیم؛ یا نباید شیرینی بخوری چون الان نزدیک شام است و بعداً می‌توانی آن را بخوری»، خیلی مؤثرتر است اگر با فرزندتان بحث و جدل کنید، علاوه بر این که نتیجه‌ای نمی‌گیرید، بلکه تأثیر پذیری او نیز نسبت به حرفهای شما کاهش می‌یابد.

10 ثانیه پنجم : زمان نتیجه گیری

بعضی از والدین فکر می‌کنند که تنبیه رکن اصلی نظم و تربیت است، اما بسیاری از متخصصین با این کار مخالفند. به عقیده یکی از آنها: نتیجه گیری زمانی لازم است که به ثبات کار مطمئن نباشیم. بیان چهار یا پنج کلمه ساده برای گرفتن شیرینی از دست کودک و گفتن : « قبل از شام شیرینی نخور» مطمئناً از قاپیدن شیرینی بهتر است.

با تنبیه کردن کاری پیش نمی‌رود.

اگر کودکان توپ را در خانه پرتاب می‌کنند، به جای تنبیه کردن آنها ، باید توپ را از دسترسشان دور نگاه داشت. اگر نتیجه کار درست همان چیزی است که فکر می‌کردید، کم کم اثربخشی کلامتان نیز به مرور زمان تقویت خواهد شد. اهمیت دادن به نتیجه کار فقط برای یک لحظه ، باعث می‌شود که فرزندتان بطور مکرر کارهای شما را نادیده بگیرد. آنچه که مهم و مؤثر است، فرصت دادن به کودک برای به دست آوردن تجربه و نتیجه اعمالش است. بطور مثال اگر او بچه‌ها را بزند دیگر نمی‌تواند با آنها بازی کند.

10 ثانیه ششم: رفتارهای منطقی

ذهن کودک کاملاً باز و منطقی است و فکر می‌کند اگر پدر و مادر یکسره او را زیر نظر بگیرند، کار خسته کننده‌ای است. آنها نظرات و قوانین مختلفی دارند ولی برای به اجرا درآوردن هر کدام از آنها به زمان خاصی نیاز دارند. بنابراین خطرات را جدی بگیرید و کاری را که خودتان نمی‌توانید انجام دهید تحمیل نکنید. شما برای زندگی کردن وظایفی دارید یعنی با گفتن «آخرین شیرینی است که تو می‌خوری» و یا «تا یک ماه از بازی خبری نیست» نه تنها باعث ناراحتی کودکتان شده‌اید بلکه تقریباً باعث تحلیل قوای جسمانی خود نیز می‌شوید.

اکنون همه چیز گفته شد، نقشه 60 ثانیه‌ای خیلی ساده است، اما نیاز به تفکر شما در رسیدن به اهدافتان و به همین میزان نیاز به کنترل بر رفتار خود دارد.

حتما دست همسرتان را بگيريد

گرفتن دستان شریک زندگی، درد را کاهش می‌دهد.

پایگاه خبری فردا نوشت:

دانشمندان بر این عقیده‌اند که «گرفتن دستان همسر» می‌تواند درد افراد را در شرایط ناراحتی کاهش دهد.

محققان در جریان تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که لمس کردن و یا دیدن تصویر شریک زندگی، می‌تواند باعث کاهش درد افراد شود. این موضوع حداقل در مورد زنان درست است.

این کشف جدید که توسط روان‌شناسان دانشگاه کالیفرنیا حاصل شده است، اهمیت روابط اجتماعی را مورد تاکید قرار می‌دهد.

«نایومی آیزنبرگر» یکی از محققانی که در این مطالعه شرکت داشته است می‌گوید: «زمانی که زنان به عکس‌های همسرشان نگاه می‌کنند - نسبت به زمانی که عکس‌های یک شی‌ء یا فرد غریبه را تماشا می‌کنند، واقعاً درد کمتری در برابر محرک‌های گرما از خود نشان می‌دهند».