5 روش ساده که به طور شگفت آوری شما را شادتر می‌کند

5 روش ساده که به طور شگفت آوری شما را شادتر می‌کند

 

آیا غمگین هستید ؟ آیا دلتان می خواهد شاد باشید؟ در اینجا 5 روش که می‌تواند شادی شما را افزایش دهد بیان شده است.

 
 
تعدادی از دانشمندان معتقدند قسمت اعظم شادی انسان‌ها توسط عوامل ژنتیکی ، سلامتی و دیگر فاکتورهایی تعیین می‌شود که غالبا از کنترل ما خارج هستند.اما تحقیقات اخیر دانشمندان نشان می‌دهد انسان‌ها می‌توانند کنترل شادی خود را به عهده بگیرند و با استفاده از تمرین‌های خاصی آن‌ را بهبود ببخشند.
 
روان شناس سونجا لیوبومیرسکی از دانشگاه کالیفرنیا گفت: سوال یک میلیارد دلاری این است که آیا ممکن است شادتر زندگی کرد؟بر خلاف یافته‌های اخیر که نشان می‌دهد قسمتی از شادی ژنتیکی است و بر خلاف یافته‌هایی که نشان می‌دهد وضعیت زندگی ما تاثیر کمی رو ی میزان شادی ما دارند، اما کارشناسان معتقدند شادی در قدرت ما در تغییر نهفته است.
 
 
 
لیوبومیرسکی در کنفرانس سالانه پیشرفت علوم در کشور آمریکا سخنرانی کرد . او و همکارانش 51 مطالعه مختلف را بررسی کردند و متوجه شدند تمرین‌های خاصی می‌تواند میزان شادی ما را به طور شگفت انگیزی افزایش دهد.نتایج این تحقیقات در نشریات روانشناسی پزشکی به چاپ رسیده است.
 
در اینجا 5 روش که می‌تواند شادی شما را افزایش دهد بیان شده است.
 
 
1.قدردان و سپاسگذار باشید:
از بعضی از افرادی که در این مطالعات شرکت داشتند خواسته شد نامه تشکرآمیزی به افرادی بنویسند که به گونه ای به آن‌ها کمک کردند.این مطالعه نشان داد که این کار باعث شادی مضاعفی و پایداری در بین انسان‌ها می‌شود که تا هفته‌ها و ماه‌ها به قوت خود باقی می‌مانند.نکته شگفت انگیز آن‌ است که اصلا شما لازم نیست این نامه را به فرد مورد نظر بفرستید.تحقیقات نشان می‌دهد حتی نوشتن این نامه بدون فرستادن به صاحبش می‌تواند شما را شادتر کند.
 
2.خوش‌بین باشید:
تمرین دیگر که می‌تواند به شما کمک کند داشتن تفکر خوش‌بینانه است.از شرکت کنندگان در این تحقیق خواسته شد که آینده ایده‌آل خود را تصور کنند و به آن فکر کنند. برای مثال زندگی در کنار یک همسر با محبت یا پیدا کردن یک شغل خوب و بعد از آن شرح دادن و نوشتن این تصورات است.این کار باعث می‌شود انسان‌ها تا چند هفته شادی زیادی داشته باشند.
 
3.نعمت‌ها و الطاف خدا را بشمارید:
افرادی که سعی می‌کنند چیزهای خوبی که برای آن‌ها اتفاق افتاده است را بنویسند به طور شگفت آوری میزان شادیشان افزایش پیدا می‌کند. به نظر می‌رسد این تمرین باعث می‌شود انسان‌ها به یاد بیاورند که شاد باشند.
 
4.از توانایی‌های خود استفاده کنید:
در این مرحله از شرکت کنندگان در تحقیق خواسته شد بهترین توانایی‌های خود را بشناسند و سعی کنند از آن در یک جهت جدید استفاده کنند.برای مثال شخصی که دارای حس شوخ‌طبعی است می‌تواند از یک لطیفه استفاده کند تا حال و هوای یک ملاقات تجاری را تغییر دهد یا همکارانش را شاد کند.این عادات باعث می‌شود شما شادتر باشید.
 
5.مهربان باشید:
کمک کردن به دیگران در حقیقت کمک کردن به خود است.افرادی که زمان یا پول خود را صرف کارهای خیریه می‌کند ، یا به طور داوطلبانه به افراد نیازمند کمک می‌کنند به طور قابل توجهی شادتر از دیگران هستند.
 
منبع : asriran.com

تاثیر رایحه گلها در کاهش استرس

تاثیر رایحه گلها در کاهش استرس
مطالعات نشان می دهد که لینالول، نوعی ترکیب معطر در گیاهان که در بسیاری از مواد غذایی و گل ها نظیر پرتقال، انگور، مانگو، لیمو، ریحان و استوقدوس باعث کاهش استرس مرتباط با تغییرات ژنی می شود.

به گزارش گروه ترجمه سلامت نیوز، این رایحه،فعالیت بیش از 100 ژن که در وضعیت استرس بار وارد عمل می شوند را کاهش می دهد.
محققان می گویند استنشاق رایحه بعضی از گیاهان خاص به منظور کاهش استرس، مبارزه با افسردگی و التهاب و تحریک خواب از دوران باستان مورد توجه بوده است و مطالعات اخیر صحه ای بر عملکرد تجربه ای دوران باستان می گذارد.
در این مطالعه تعداد قابل توجهی از موش های آزمایشگاهی در وضعیت پر استرس را  تحت تاثیر بوی لینالول قرار داده  و همزمان تغییرات رخ داده در فعالیت ژن ها و مواد شیمیایی خون آنها  را بررسی کردند. نتیجه تحقیق ثابت کرد که تحت تاثیر این رایحه دو نوع از سلول های ایمنی مرتبط با وضعیت استرس نزدیک به سطح نرمال قرار گرفتند.  بعلاوه استنشاق این رایحه باعث کاهش فعالیت 109 ژن موثر در فرایند استرس شد. این مطالعه گامی موثر برای بررسی سایر مواد بوی زا و تاثیر آن بر روی خون را به موجب خواهد شد.

نكاتي درباره رشد و پيشرفت فردي

نكاتي درباره رشد و پيشرفت فردي
   Wednesday, 29 July 2009 
این روزها اصطلاحات رشد فردی، پیشرفت فردی و کمک به خود خیلی باب شده است. خیلی از کتابها و وب سایت ها را بر مبنای این موضوعات می بینیم. به نظر میرسد که مردم برای پیدا کردن راه حلی برای مشکلاتشان به درون خود رجوع می کنند. و برای این منظور به دنبال اطلاعات، تکنیک ها، کارگاه های آموزشی و سخنرانی هایی هستند که راه آنرا نشانشان دهد. مردم فهمیده اند که رشد و پیشرفت فردی کیفیت زندگی آنها را بالا می برد .


ذهن ناخودآگاه یکی از کلیدهای رشد و پیشرفت فردی است. با تغییر محتویات ذهن ناخودآگاه می توانید عادات و رفتارهایتان را تغییر دهید. اینکار از طریق تجسم سازی، استفاده از عبارات تاییدی، مدیتیشن و بررسی رفتارها و عادت ها میسر است .
فرایند تغییر درونی نیاز به کار و تلاش درونی دارد. خواندن فقط کافی نیست، باید آنچه خوانده اید را تمرین کنید و این نیازمند زمان و تلاش است. چیزی به اسم پیشرفت فردی فوری وجود ندارد. هر تغییر درونی زمان می برد و برای آن باید انگیزه، تمایل، جاه طلبی، پشتکار و فداکاری داشته باشید . مقاومتهای درونی و بیرونی را هم باید مد نظر قرار دهید. با شروع هر برنامه رشد فردی اکثر افراد معمولاً با مقاومت های درونی مواجه می شوند که از عادات قدیمی و ذهن ناخودآگاه آنها سرچشمه می گیرد. این مقاومت ها ممکن است از افراد دور و بر آنها نیز باشد .
میل به تغییر، ساختن عادت های تازه و رشد باید آنقدر نیرومند باشد تا بتواند بر تنبلی، میل به دست کشیدن از کار، یا مسخره کردن ها و مقاومت های خانواده، دوستان و همکاران غلبه کند .
اجازه بدهید چیزی درمورد خودم بگویم. من از سنین پایین روی تکنیک های پیشرفت و رشد فردی کار می کردم و آن را منبعی از قدرت درونی، شادی و راهی برای بهتر زندگی کردن می دانستم. یکی از مفیدترین تکنیک هایی که کشف کردم تکنیکی بسیار ساده اما بسیار موثر بود. در این تکنیک به رفتارها و اعمال مردم در موقعیت های مختلف نگاه میکنی و بعد به درون خود نگاه می کنی تا ببینی خودت هم در یک موقعیت مشابه به همان صورت رفتار می کنی یا نه .
وقتی کسانی را می دیدم که خصوصیاتی داشتند که دوست نداشتم، خودم را آزمایش می کردم تا ببینم من هم آن خصوصیات را دارم یا نه. اگر داشتم، در ذهنم یک رفتار دیگر را تجسم می کردم. در چشم ذهنم خودم را می دیدم که خلاف آن خصوصیت را دارم. خودم را در موقعیت هایی تجسم می کردم که آن رفتار جدید را از خود نشان می دهم .
زمانیکه با خصوصیاتی روبه رو می شدم که دوست داشتم، درمورد فواید و مزیت های آن و اهمیتشان در زندگی خودم فکر میکردم. اینجا هم از تجسم سازی و عبارات تاییدی استفاده کرده و سعی می کردم که در زندگی همانطور رفتار کنم .
به این طریق بود که از رفتارها و اعمال مردم اطرافم، در محل کار، خانه، خیابان، و هر جای دیگر بهره های زیادی نصیبم شد. اینکار هیچوقت با هدف قضاوت کردن درمورد آنها یا بهره کشی از آنها نبوده بلکه برای یاد گرفتن نحوه بهتر رفتار و عمل بوده است. این فرایند فایده دیگری هم داشت. علم من را درمورد افکاری که بر رفتار و اعمال مردم تاثیر می کند بالا برد .
شما چطور می توانید از این تکنیک برای رشد و پیشرفت فردی خود استفاده کنید؟

1. به اطراف خود نگاه کنید و ببینید مردم در موقعیت های مختلف چطور رفتار و عمل می کنند. به افرادیکه در محل کار، خانه، سوپرمارکت، در اتوبوس، تاکسی یا در خیابان می بینید دقت کنید. حتی می توانید به افرادیکه در تلویزیون با آنها مصاحبه میشود یا در فیلم ها می بینید هم فایده ببرید .

2. ببینید مردم چطور حرف می زنند، چطور راه می روند، چطور واکنش می دهند و درنتیجه آن سایر افراد چطور با آنها برخورد می کنند .

3. به نحوه استفاده افراد از صدای خود و واکنش آنها به صدای دیگران دقت کنید. ببینید وقتی دیگران داد می زنند یا نرم و آرام صحبت می کنند شما چه احساسی پیدا می کنید. ببینید وقتی افراد عصبانی می شوند، ناراحت می شوند یا برعکس شاد و آرام هستند چه اتفاقی می افتد .

4. اگر چیزی که مشاهده می کنید را دوست ندارید، ببینید چرا و چطور آن را دوست ندارید و بعد رفتار خودتان را بررسی کنید تا ببینید شما هم همانطور رفتار می کنید یا خیر. با خود صادق و بیطرف باشید .

5. اگر متوجه شدید که شما هم بعضی از این رفتارهای نامطلوب را دارید، هر از گاهی به خودتان گوشزد کنید، آنوقت هر بار که چنین رفتاری نشان می دهید کاملاً از آن آگاهید و تمام تلاشتان را می کنید که چنین رفتاری از شما سر نزند .

6. در ذهنتان تجسم کنید که دوست دارید چطور برخورد کنید. چندین بار در طول روز آنرا تکرار کنید .

7. وقتی با رفتار و عملی روبه رو شدید که دوست داشتید، سعی کنید به همان صورت رفتار کنید. اینجا هم چندین بار در طول روز آن صحنه را در ذهنتان تجسم کنید .

8. همچنین می توانید برخی از عادت های سابقتان را کنار گذاشته و عادت ها و رفتارهای جدیدی اتخاذ کنید. مداوم تغییراتی که باید انجام دهید را به خودتان یادآور شوید و برحسب آن رفتار کنید. هربار که دیدید مطابق آن عادت قدیمی رفتار کرده اید، تصمیمتان برای تغییر و بهبودی را به یاد بیاورید و بنابر آن رفتار کنید .

9. اگر زود نتیجه نگرفتید، ناامید و خسته نشوید. مهم نیست که چند بار شکست بخورید یا فراموش کنید که آنطور دلخواهتان رفتار کنید. پشتکار داشته باشید و هیچوقت از تلاش دست نکشید و خواهید دید که چطور خودتان و زندگیتان کم کم تغییر میکنید .

 
برگرفته از : www.parniaz.com

5 روش برای اینکه وقتهایی که میخواهید گریه کنید، بخندید !

5 روش برای اینکه وقتهایی که میخواهید گریه کنید، بخندید !

 

زندگی فوق العاده ست! زندگی یک شاهکاره! زندگی محشره!در حقیقت زندگی همهی اینهاست. متاسفانه واقعیتی که هست، زندگی میتواند لحظه به لحظه خرد کنندهتر از آنی باشد که در موردش میگویند. اغلب اوقات این روزها خیلی عادی است اگه بخواهی گریه کنی!

5 روش برای اینکه وقتهایی که میخواهید گریه کنید، بخندید !
زندگی فوق العاده ست! زندگی یک شاهکاره! زندگی محشره!
در حقیقت زندگی همهی اینهاست. متاسفانه واقعیتی که هست، زندگی میتواند لحظه به لحظه خرد کنندهتر از آنی باشد که در موردش میگویند. اغلب اوقات این روزها خیلی عادی است اگه بخواهی گریه کنی!
غوطه ور شدن در یک دورهی کوتاه خودخوری ایرادی ندارد. نکته اینجاست که این دوره باید کوتاه باشد. خودخوری بیش از اندازه، هیچ نتیجهای ندارد.

وقتی برای تغییر وضعیت آماده هستید 5 راه هست جلوی پای شما.

5 راه برای اینکه بخندید وقتی دنیا میخواد که گریه کنید!

نکته : من در مورد تراژدی واقعی، مثل وقتی که عزیزی از دست رفت، صحبت نمیکنم. من در مورد مواقعی حرف میزنم که یک مهمانی خودخوری برای خودمان راه میاندازیم چون دلتنگ شدیم یا تنها موندیم یا یک ترفیع را از دست دادیم یا …

*
یک / یه نگاه به اطراف بندازین
حدس بزن چی شده است؟ زندگیت آنقدرها هم بد نیست. اگر الان داری این را میخوانی، پس حتما به کامپیوتر و اینترنت دسترسی داری. خودت میدانی برای میلیونها نفر در جهان، چیزهای خیلی بدتری ممکنه وجود باشد که….

چند وقت قبل، زمانی که وسط یک خودخوری کوچک بودم، آخرین نظریاتRandy Pausch را خواندم.
حکایت یک مرد 46 ساله بود، با همسر و سه فرزندش، که برایشان تشخیص بیماری لاعلاج سرطان داده شده بود. این داستان درسهای زندگی فوقالعادهای دارد، اما یکی از بزرگترین درسهایی که گرفتم، آنی نبود که رندی به طور واضح در سخنرانیش گفته بود.
من پیش خودم فکر کردم: “wooow. زندگیم خیلی بد به نظر میرسه .خیلی بده. اما دستکم سرطان ندارم”. ممکن است یک خورده بیرحمانه باشد اما من احساسی را داشتم که رندی میخواست آن را تقویت کند.
تراژدیهای واقعی وجود دارد که میتواند به شما وارد شود. البته بیشتر اوقات مردم وقتشان را برای غصه خوردن روی چیزهایی تلف میکنند که تراژدی واقعی نیست. در مورد چیزهایی است که نهایتا هیچ اهمیتی ندارند.
از عجایب روزگار این است که بیشتر مردمی که میشناسم، آنهایی که با تراژدیهای واقعی روبرو شدند، با غرور با مشکل برخورد کردند و بهترین نتیجه را هم گرفتند. اینجاست که زندگی عجیب میشود…
دفعهی بعد که در مورد چیزهای کماهمیت غمگین بودید، یک نگاه به اطراف بیاندازید. آدمهای زیادی وجود دارند که وضعیتی خیلی بدتر از آن چیزی که شما احساس میکنید، داشتند و به بهترین نحو از پسش برآمدند. از این نمونهها پیروی کنید و با چیزهایی که دارید خوش باشید.

*
دو / سفر زمان به “یه روزی”
ببینید، شما این حقیقت رو میدانید که در چند ماه آینده، دقیقا برمیگردید به همین الان و به خودتان میخندید که چقدر احمقانه عکسالعمل نشان دادید. این یه حقیقت است. احتمالا قبل از این به خودتان گفتید: “یک روزی برمیگردیم و به این موضوع میخندیم”. همینطور میدانید که در آینده چقدر خانواده و نزدیکانتان با آن شما را سوژه میکنند :)

ازمرحلهی غم و غصه عبور کنید و همین الان به آن بخندید :) فقط تصور کنید که الان همان “یه روزی” است و فکر کنید که شمای آینده، درباره آن به شمای الان چه خواهد گفت. من بعید میدانم شمای آینده کلمات آرامشبخشی مثل “به آینده نگاه کن. همه چی عالی میشه” را بگوید.
نه! شمای آینده خواهد گفت “هی ، آه و ناله رو تمومش کن. زندگی خیلی کوتاهه و هیچکس یا هیچ چی ارزش اونو نداره که براش گریه کنی”.
تصور کنید آرنولد با تیپ و قیافه «ترمیناتور» بیاد و به عنوان «آینده شما» اینها را با آن لهجه استرالیایی بامزه و تیپ و قیافهاش بگوید :)
نیازی نیست این تصویر بامزه را به همه نشان بدهید. فقط یک لبخند کوچولو هم میتواند شما رو بخنداند و دورنمایی که لازم
است رو بهتان بدهد.

*
سه / قهقهه بزنید، حتی بیدلیل!
این یکی را خواهشا توی خلوت انجام بدهید اما حتما امتحانش کنید. همین الان یک امتحانی کنید. فقط بلند بخندید. نه! نه! خنده ریز نه!! یک قهقههی طولانی از ته دل. اگر کسی آمد توی اتاق میتوانید بگویید یک مطلب خیلی بامزه از یک فتحی خواندم. چقدر این فتحی بامزه است ماشالله :)) کنتور که ندارد!

از شوخی گذشته میدانم ممکن است سر سوزن احمقانه به نظر بیاد، اما من قول میدهم که الان یک خورده بهتر شدید. درست است؟ دقیقا دلایل فیزیولوژیکی و عصبیش را نمیدانم، اما میدانم که خندیدن، حال شما را بهبود میبخشد.
نسخه ی آبرومندانه و با تخفیفش یه لبخند ساده است، به جای خندیدن. همان اثر را دارد، و برای انجام دادن در جای عمومی یک کمی آسانتر است.

*
چهار / از گالاگر الگو بگیرید.
گالاگر کمدینی بود که جکهای خیلی بدی میگفت، اما برای برخی دلایل ناشناخته، کاملا در در کارش موفق بود. او کارهای زیادی برای انجام دادن در برنامهاش داشت ولی بزرگترین قسمت از کارش خرد کردن میوه با یه پتک بسیار بزرگ بود.

من پیشنهاد نمیکنم هندوانه خرد کنید اما توصیه میکنم که سعی کنید خوشمزگی مخصوص به خودتان را داشته باشید، حتی وقتهایی که آن احساس را ندارید.
یک حقیقتی وجود دارد: برای ساختن جک، مجبور هستید به دنبال چیزهای بامزه باشید. وقتی دنبالش هستید، پیدایش میکنید و هر وقت پیدایش کردید، اولین قدم به سوی «خندیدن به جای زار زدن» را برداشتید.
وقتی ناراحت هستید، قول بدید دنبال شوخی بگردید. یه راه ساده برای انجام دادن این کار این است که عادت کنید از خودتان بپرسید “چه چیز خنده داری در این مورد وجود داره؟” ممکن است همیشه به جواب نرسید، اما سعی کردید که مغزتان دنبال یک چیز بامزه بگردد :)
عین گالاگر، حتما نیاز ندارید که هر حرفی میزنید خیلی هم بامزه باشد. شما جکتان را بسازید. خنده خودش میآید :)

*
پنج / بپرید وسط یه خروار هرهر، کرکر
عجیب است اما انسانهایی که غمگین هستند دوست دارند یک سری کارهایی را انجام بدهند که توی غم و غصه بمانند!!
آنها فیلمهای اشکانگیز نگاه میکنند، به عکسهای غمناک زل میزنند و موسیقیهای غمانگیز گوش میکنند که آدم سالم را هم غمگین میکند.
وقتی شما وسط این پروسه هستید و دارید این کارها را انجام میدهید به نظرتان میرسد که دارید یک کار درست انجام میدهید اما هر ناظر بیرونی به راحتی میتواند به شما بگوید که توی یک وضعیت تاسف برانگیز گیر افتادید.

با قفل کردن روی چیزهای شاد و خندهدار از این وضعیت خلاص شوید. فیلم و شوهای تلویزیونی خندهدار ببینید. با افراد شوخ معاشرت کنید. کمدیهای حمید ماهی صفت را برای همین وقتها میسازند دیگر :) این باعث یک تغییر دورنمای زیبا میشود که حتی انتظارش رو هم نداشتید.

اگر موارد بالا موثر نبود چه؟
در این صورت دیگر تمرین کردن را متوقف کنید. باز بروید و به یک موجود بدعنق تبدیل بشوید. یک موجود ترحم برانگیز. چندین سال بعد هم به خاطر روزهایی که میتوانست معرکه باشد و از دستش دادید خودتان را سرزنش کنید. چند سال هم بعد به فرزندانتان بگویید ما نسل سوخته بودیم و غم و غصه یقهمان را گرفته بود و از این حرفها :)
ولی اگر فکر میکنید کاری هست که حالتان را بهتر میکند از خودتان دریغ نکنید. مثلا داد و هوار بکشید البته نه سر کسی. بروید تو بیابان 6 ساعت جیغ بکشید تا خالی بشوید. یک نامه پر از عصبانیت بنویسید ولی هیچ وقت به فکر ارسال کردنش نباشید. بروید به یک کیسه شنی مشت بزنید. ورزش هم هست و برای سلامتی خوب است :)
توجه داشته باشید که بدخلقی فیزیکی و لفظی روی موضوع عصبانیتتان وارد نکنید. شما کار خودتان را انجام بدهید. بدخلقی و ناراحتی خودش از وجودتان میرود بیرون!

سالها پیش یک ماهی بود که خودم را اذیت میکردم. یک جایی تصمیم گرفتم دیگر وقتش است که از این حالت خارج بشوم، پریدم روی تردمیل. موضوع اینه که من از دویدن متنفرم و اصلا دست به دویدنم خوب نیست. اگر بتوانم برای 20 دقیقه با تمرکز بدوم میتواند موثر باشد.
این روزها تردمیل را روشن میکنم و شروع میکنم به دویدن و تمام احساسم و فکرم را روی دویدن متمرکز میکنم. بعد از 45 دقیقه، خسته که شدم، احساس میکنم بهتر از همهی وقتهای هفتههای اخیر هستم.
خود من خیلی دوست دارم یک سر بروم بانجیجامپینگ ولی خوب اعتراف میکنم میترسم :)
دقت کنید که کارهای احمقانهای نکنید و به خودتان آسیب نرسانید، اما امتحانش کنید. وقتی انجامش دادید، دوش بگیرید و یه فیلم خندهدار نگاه کنید…
دفعهی بعد که گرفتار ناراحتیهای الکی شدید، یکی یا چند تا از این تکنیکها را امتحان کنید.

http://iranpanel.com/

جالبه:می دانید با هوش‌ترين زن دنيا چه مدرکی داره

جالبه:می دانید با هوش‌ترين زن دنيا چه مدرکی داره

 

- آيا مي‌دانيد با هوش‌ترين زن دنيا 5 فوق‌ليسانس دارد و ضريب هوشي او 200 است و دنبال كار است.
- آيا مي‌دانيد اولين فردي كه در اروپا اقامت گرفت يك زن ايراني بود و بعد مسأله اقامت خارجي‌ها مطرح شد.
- آيا مي‌دانيد ايرانيان در انگليس ثروتمندترين قشر جامعه هستند حتي ثروتمندتر از ملكه اليزابت.
- آيا مي‌دانيد ايرانيان در آمريكا فرهيخته‌ترين افراد جامعه امريكا هستند.
- آيا مي‌دانيد رئيس كامپيوتر ناسا يك ايراني است.
- آيا مي‌دانيد حدود 250 ايراني در ناسا محقق داريم.
- آيا مي‌دانيد كورش كبير بر جهان حكومت مي‌كرد و به نوعي قدرت جهان در دست ايران بود.
- آيا مي‌دانيد سال 2001 در فرانسه سال ايران نام داشت.
- آيا مي‌دانيد اگر 3 قاره آسيا و امريكا و آفريقا را به هم وصل كنيم ايران در مركز جهان است.
- آيا مي‌دانيد فرشته‌ها با سرعت نور حركت مي‌كنند و زمان بر آن‌ها كند مي‌شود.
- آيا مي‌دانيد انسان در سال 3000 قد متوسط 2 متر و 120 سال عمر و پوست قهوه‌اي خواهد داشت.
- آيا مي‌دانيد وزن 1 قاشق چايخوري از سياه چاله‌ها 2 ميليارد تن است؛ بله 2 ميليارد تن.
- آيا مي‌دانيد يك سياهچاله در كهكشان راه شيري است كه هر ثانيه 1000 بار دور خود مي‌چرخد.
- آيا مي‌دانيد ضريب هوشي انسان‌هاي معمولي بين 85 تا 105 است.
- آيا مي‌دانيد هر تار موي انسان مي‌تواند تا وزن 100 گرم رشد كند.
- آيا مي‌دانيد بلندترين موي سر دنيا 6 متر است.
- آيا مي‌دانيد چشم انسان معادل يك دوربين 135 مگاپيكسل است.
- آيا مي‌دانيد سريع‌ترين عنكبوت دنيا داراي سرعت Km 16 در ساعت است كه در افريقاست.
- آيا مي‌دانيد يك انسان نهايتاً مي‌تواند با سرعت Km 35 در ساعت بدود.
- آيا مي‌دانيد نوعي عنكبوت مي‌تواند 300 برابر وزنش را بلند كند.
- آيا مي‌دانيد طول موج نور مرئي بين 700 – 400 نانومتر است.
- آيا مي‌دانيد خورشيد كوچك‌ترين ستاره دنيا است.
- آيا مي‌دانيد وقتي به خورشيد نگاه مي‌كنيد صحنه 8 دقيقه قبل از آن را مشاهده مي‌كنيد.
- آيا مي‌دانيد زمين در آغاز پيدايش خود 2000 بار بزرگ‌تر از حجم كنوني خود را داشته است.
- آيا مي‌دانيد مساحت سوراخ اوزون 34 ميليون كيلومتر مربع يا به اندازه آمريكاي شمالي است.
- آيا مي‌دانيد سالانه 3,1 ميليون مترمكعب چوب صرف چوب‌هاي غذاخوري در چين مي‌شود.
- آيا مي‌دانيد ماموت‌ها كه 10 هزار سال پيش منقرض شدند تا 6 سالگي شير مادرشان را مي‌خوردند.
- آيا مي‌دانيد جوانان هندي شادترين و جوانان ژاپني افسرده‌ترين‌هاي جهانند.
- آيا مي‌دانيد مردم فيليپين به بيش از 1000 لهجه سخن مي‌گويند.
- آيا مي‌دانيد عمر مفيد انسان‌ها در كف دستشان نوشته شده است، نگاه كنيد. 63 = 18 - 81
- آيا مي‌دانيد مسن‌ترين انسان دنيا با 142 سال سن الان در ايران زندگي مي‌كند.
- آيا مي‌دانيد به گفته صندوق پول جهان ايران در تورم رتبه 5 جهان است و تا چند سال ديگر البته 1 خواهد شد.
- آيا مي‌دانيد گران‌ترين كفش دنيا 1 ميليارد و 700 ميليون تومان است.
- آيا مي‌دانيد گران‌ترين سينماي خانگي 210 ميليون تومان است.
- آيا مي‌دانيد گران‌ترين بلندگوي جهان 210 ميليون تومان قيمت دارد.

آيا مي‌دانيد
آيا مي‌دانيد شيريني تنها مزه‌اي است كه جنين در رحم مادر هم مي‌فهمد.
آيا مي‌دانيد زنبور عسل 5 چشم دارد كه 2 تا اصلي در بغل سر و 3 تا بر روي سر قرار دارد.
آيا مي‌دانيد 20 درصد آب شيرين جهان ميان آمريكا و كانادا قرار دارد.
آيا مي‌دانيد بهترين شكارچي در خشكي خرس قطبي است.
آيا مي‌دانيد خرس قطبي هنگامي كه روي دو پا مي‌ايستد حدود 3 متر است.
آيا مي‌دانيد در بين انواع خرس، خرس پاندا بزرگ‌ترين جمجمه را دارد.
آيا مي‌دانيد خرس با تمام سنگيني خود مي‌تواند با سرعت 50 كيلومتر در ساعت بدود.
آيا مي‌دانيد حس بويايي خرس تقريباً 100 برابر قوي‌تر از انسان است.
آيا مي‌دانيد كوه‌هاي آلپ در سال حدود يك سانتيمتر بلند مي‌شوند.
آيا مي‌دانيد بيماري قند اولين عامل كوري در مردم جهان است.
آيا مي‌دانيد گرده گل هرگز فاسد نمي‌شود.
آيا مي‌دانيد دانشمندان دريافته‌اند كه مورچه همچون انسان صبح‌ها خميازه مي‌كشد.
آيا مي‌دانيد ويروس عامل آنفلوآنزا بيش از 200 نوع دارد.
آيا مي‌دانيد هيتلر از مكان‌هاي بسته بسيار وحشت داشت.
آيا مي‌دانيد فنلاند از 179 هزار و 585 جزيره تشكيل شده است.
آيا مي‌دانيد زنبور از بوي عرق بدش مي‌آيد و به كسي كه بدنش بو دهد يا عطرزده باشد حمله مي‌كند.
آيا مي‌دانيد رنگ سفيد براي زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه‌اي ناراحت كننده‌ است.
آيا مي‌دانيد بدن زنبورداران مي‌تواند بيش از 100 نيش زنبور عسل را تحمل كند.
آيا مي‌دانيد زنبور بي‌نظمي را دوست ندارد، اگر جلوي كندوي آن‌ها بايستيد به شما حمله خواهند كرد.
آيا مي‌دانيد سختي آب مشابه سختي بتن است.
آيا مي‌دانيد رعد و برقي به طول 6 و 1كيلومتر داراي برق كافي براي روشن كردن 1 ميليون لامپ است.
آيا مي‌دانيد هنگام صحبت براي بيان هر كلمه 72 ماهيچه به كار گرفته مي‌شود.
آيا مي‌دانيد خون ميگوها آبي رنگ است، عنكبوت‌ها خوني روشن و شفاف دارند.
آيا مي‌دانيد دانه نوعي درخت غول پيكر از خانواده كاج فقط 005/0 گرم وزن دارد.
آيا مي‌دانيد 85 درصد گياهان در اقيانوس‌ها رشد مي‌كنند.
آيا مي‌دانيد تنها چيزي كه در اسيد حل نمي‌شود الماس است و فقط خيلي زياد آن را از بين مي‌برد.
آيا مي‌دانيد زرافه تازه متولد شده 2 متر قد دارد.
آيا مي‌دانيد شما به طور متوسط 15000 بار در روز پلك مي‌زنيد.
آيا مي‌دانيد حدود 13 درصد مردم چپ دست هستند، اين رقم در گذشته 11 درصد بود.
آيا مي‌دانيد دو سوم وزن بدن از آب تشكيل شده كه 92 درصد خون 75 درصد مغز 75 عضلات از آب تشكيل شده‌اند.
آيا مي‌دانيد هر انسان مي‌تواند 1 دقيقه نفس خود را حبس كند و ركوردش در جهان 8.5 دقيقه است.
آيا مي‌دانيد در 150 سال گذشته قد افراد در كشورهاي صنعتي 10 سانت رشد داشته است.
آيا مي‌دانيد هر تكه كاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا كرد.
آيا مي‌دانيد 75 درصد جرم اتمسفر در 10 كيلومتر ضخامت پايين جو قرار گرفته است.
آيا مي‌دانيد تغيير فاصله زمين و خورشيد تأثيري بر دما ندارد بلكه زاويه تابش خورشيد مؤثر است.
آيا مي‌دانيد تبخير از سطح خاك عمده‌ترين منبع هدر رفت آب به صورت تبخير در ايران است.
آيا مي‌دانيد بر هر سانتي متر از سطح زمين 105 كيلوگرم هوا وجود دارد.
آيا مي‌دانيد در فصل زمستان در مناطق سردسير ليمنوگراف از كار انداخته و از اشل استفاده مي‌كنند.
آيا مي‌دانيد به ازاي هر 1 درصد افزايش نمك محلول در آب 1 درصد از شدت تبخير كاسته مي‌شود.
آيا مي‌دانيد اگر تمام يخ‌هاي قطبي ذوب شوند آب درياها 14 متر بالا مي‌آيد.
آيا مي‌دانيد بيشترين قربانيان سيل زنان و سپس كودكان هستند.
آيا مي‌دانيد در سال‌هاي آتي جنگ‌هايي بر سر آب در جهان رخ خواهد داد.
آيا مي‌دانيد ارتفاع تبخير در باران 2 متر و ارتفاع متوسط بارندگي 24 سانت است.
آيا مي‌دانيد اعصابي كه در بدن شما وجود دارند به اندازه فاصله زمين تا ماه است.
آيا مي‌دانيد درازترين ناخن دست دنيا مربوط به زني امريكايي است كه هر ناخن او 6 متر است.
آيا مي‌دانيد در يك سانتي متر از پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مويرگ وجود دارد.
آيا مي‌دانيد رشد كودك در بهار بيشتر است.
آيا مي‌دانيد در آمريكا ساليانه 85 ميليون تن كاغذ مصرف مي‌شود.
آيا مي‌دانيد اسب ماده 30 و اسب نر 36 دندان دارد.
آيا مي‌دانيد حس بويايي مورچه با حس بوبايي سگ برابري مي‌كند.
آيا مي‌دانيد زمان لازم براي اين كه آب اقيانوس‌ها 1 دور در چرخه هيدرولوژيكي بچرخد 3000 سال است.
آيا مي‌دانيد اين زمان براي يخ‌هاي قطبي 8000 سال و براي آب‌هاي زيرزميني 5000 سال است.
آيا مي‌دانيد فقط از درصد از آب‌هاي زمين قابل استفاده براي آشاميدن است.
آيا مي‌دانيد آقايان روزانه 40 تار مو و خانم‌ها 70 تار موي خود را از دست مي‌دهند.
آيا مي‌دانيد وزن اسكلت انسان بالغ 13 تا 15 كيلوگرم است.
آيا مي‌دانيد زرافه مي‌تواند با زبانگش گوش‌هايش را تميز كند.
آيا مي‌دانيد اسب‌ها در مقابل گاز اشك آور مصون‌اند.
آيا مي‌دانيد مساحت درياچه اروميه 6 هزار كيلومتر مربع و عميق‌ترين جاي آن 14 متر است.
آيا مي‌دانيد نعناع سكسكه و تنگي نفس را شفا مي‌دهد.
آيا مي‌دانيد 200 ويروس شناخته شده كه به دستگاه تنفس اثر مي‌گذارند و باعث سرماخوردگي مي‌شوند.
آيا مي‌دانيد درياي مديترانه بين 3 قاره اروپا، آسيا و آفريقا قرار دارد.
آيا مي‌دانيد جرم زمين هشتاد و يك برابر ماه است.
آيا مي‌دانيد انسان اوليه و اجداد اوليه انسان هر دو در يك زمان در اروپا بودند.
آيا مي‌دانيد نوزاد بيش از 300 استخوان دارد كه با رشد بعضي از آن‌ها به يكديگر جوش مي‌خورند.
آيا مي‌دانيد تقريباً يك سوم وزن يك زن و يك دوم وزن يك مرد را ماهيچه تشكيل مي‌دهد.
آيا مي‌دانيد 30 برابر جمعيتي كه امروزه بر روي كره زمين است در زير خاك مدفون‌اند.
آيا مي‌دانيد با يك مداد مي‌توان خطي به طول 56 كيلومتر كشيد.
آيا مي‌دانيد عقرب‌ها تنها موجوداتي هستند كه اشعه راديو اكتيو تأثيري بر آن ها ندارد.
آيا مي‌دانيد عقرب‌ها دو دشمن دارند كه يكي از آن‌ها يك نوع سار و ديگري مگس است.
آيا مي‌دانيد شيشه به ظاهر جامد است ولي مايعي است كه با سرعت بسيار كند حركت مي‌كند.
آيا مي‌دانيد اولين راه شوسه و زيرسازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد.
آيا مي‌دانيد نور مي‌تواند در يك ثانيه 7.5 دور دور زمين بچرخد.
آيا مي‌دانيد اگر تمام رگ‌هاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 000/97 كيلومتر مي‌شود.
آيا مي‌دانيد سرعت صوت در فولاد 14 بار سريع‌تر از سرعت آن در هوا است.
آيا مي‌دانيد وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مي‌نشيند به اندازه 2 ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود.
آيا مي‌دانيد فشار در مركز خورشيد تقريباً 700 ميليون تن بر 5/4 مترمربع است.
آيا مي‌دانيد طول عمر مردم سوئد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
آيا مي‌دانيد داغ‌ترين نقطه زمين در دالول اتيوپي است كه دماي هوا در سايه 94 درجه است.
آيا مي‌دانيد 1 ليتر سركه در زمستان سنگين تر از تابستان است.
آيا مي‌دانيد 60 درصد از ماهواره‌هاي جهان نظامي و 40 درصد بقيه غيرنظامي است.
آيا مي‌دانيد در هر ثانيه 5000 بيليون بيليون الكترون به صفحه TV برخورد مي‌كند تا تصوير را ايجاد كند.
آيا مي‌دانيد يك بيليون برابر با ميليون ضرب در ميليون است.
آيا مي‌دانيد شانس شبيه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 ميليارد است.
آيا مي‌دانيد يك گالن روغن سوخته، مي‌تواند تقريباً 1 ميليون گالن آب تميز را آلوده كند.
آيا مي‌دانيد خوردن 1 سيب اول صبح، بيشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگي مي‌شود.
آيا مي‌دانيد قديمي‌ترين آدامسي كه جويده شده، متعلق به 9000 سال پيش بوده است.
آيا مي‌دانيد اسكيموها هم از يخچال استفاده مي‌كنند، منتها براي محافظت غذا در مقابل يخ زدن.
آيا مي‌دانيد جويدن آدامس هنگام خرد كردن پياز، مانع از اشك‌ريزي شما مي‌شود.
آيا مي‌دانيد در 4000 سال قبل، هيچ حيواني اهلي نبود.
آيا مي‌دانيد به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌هاي اشتباه داده مي‌شوند.
آيا مي‌دانيد هيچ كس نمي‌داند چرا صداي اردك‌ها اكو نمي‌شود.
آيا مي‌دانيد سس كچاپ در سال 1830 به عنوان يك دارو به فروش مي‌رفته است.
آيا مي‌دانيد لئوناردوداوينچي 10 سال طول كشيد تا لب‌هاي موناليزا را نقاشي كند.
آيا مي‌دانيد وقتي پاهايت را آرام بالا بياوري و به پشت بخوابي در ماسه فرو نمي‌روي.
آيا مي‌دانيد اكثر افراد در كمتر از 7 دقيقه خوابشان مي‌برد!
آيا مي‌دانيد يك انسان 8 ثانيه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
آيا مي‌دانيد سالي 500 شهاب سنگ به زمين برخورد مي‌كنند.
آيا مي‌دانيد خورشيد روزي 000/126 ميليارد اسب بخار انرژي به زمين مي‌فرستد.
آيا مي‌دانيد كوچك‌ترين زمين فوتبال ساخته شده يك بيست هزارم يك تار مو است (نانو).
آيا مي‌دانيد با دويدن مي‌توان مسافر زمان بود و كسري از ثانيه از ديگران بيشتر عمر كرد.
آيا مي‌دانيد 56 درصد افرادي كه دست چپ هستند، تايپيستند.
آيا مي‌دانيد براي توليد 1 ليتر بنزين 5/23 تن گياه در گذشته مدفون شده است.
آيا مي‌دانيد هر 1 دقيقه نسل يك موجود زنده منقرض مي‌شود.
آيا مي‌دانيد داوينچي با يك دست مي‌نوشت و با دست ديگر نقاشي مي‌كشيد.
آيا مي‌دانيد گوش و بيني در تمام طول عمر رشد مي‌كنند.
آيا مي‌دانيد آب دريا بهترين ماسك صورت است.
آيا مي‌دانيد در ساخت برج ايفل 5/2 ميليون پيچ و مهره به كار رفته است.
آيا مي‌دانيد بيني انسان قادر به تشخيص 000/10 نوع بوي مختلف است.
آيا مي‌دانيد انرژي كه خورشيد در 1 ثانيه توليد مي‌كند براي مصرف 1 ميليون سال زمين كافي است.
آيا مي‌دانيد غيرممكن است كه بتوانيد با چشم باز عطسه كنيد.
آيا مي‌دانيد ما در طول زندگيمان 18 كيلو پوست مي‌اندازيم.
آيا مي‌دانيد رنگ مورد علاقه 80 درصد آمريكايي‌ها آبي است!
آيا مي‌دانيد وقتي شخصي در سريلانكا سرش را از طرفي به طرفي ديگر تكان مي‌دهد يعني باشه.
آيا مي‌دانيد در اين دنيا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بيشتر است.
آيا مي‌دانيد نوارهاي لاستيكي خيلي طول مي‌كشد تا سرد شوند.
آيا مي‌دانيد مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتي است كه تلويزيون مي‌بينيد.
آيا مي‌دانيد اگر مادران در زمان بارداري سيب به خصوص سبز استفاده كنند نوزادانشان زيبا مي‌شوند.
آيا مي‌دانيد مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا 3 استفاده كنند بچه‌هاي آن‌ها تيزهوش مي‌شوند.
آيا مي‌دانيد خورشيد فقط 1 بر 000/40 جرم خود را از دست داده است.
آيا مي‌دانيد ايران 1018 شهر دارد.
آيا مي‌دانيد پر آب‌ترين رود ايران كارون در خوزستان است.
آيا مي‌دانيد بام ايران استان چهارمحال و بختياري است.
آيا مي‌دانيد هر فردي در طول 24 ساعت 23 هزار بار نفس مي‌كشد.

منبع : hegmataneh.org

نگاهي به پديده فرار دختران از خانه

 
حرکت رو به رشد فرار از خانه در سال هاي اخير بر نگراني هاي خانواده و جامعه افزوده و پيامدهاي منفي آن تاثير بسيار نامطلوبي را براي خانواده و جامعه ايجاد کرده است، در اين مقاله در پي آن هستيم که با بررسي عوامل موثر بر فرار دختران و بيان پيامدهاي آن راهکارهايي را جهت پيشگيري و کاهش اين آسيب اجتماعي ارائه کنيم.

فرار دختران معضلي قديمي است که سال هاي قبل توجه آسيب شناسان اجتماعي را به خود جلب کرده است آمار انجمن علمي مددکاري اجتماعي ايران نشان مي دهد سالانه 300 تا 400 دختر فراري و خياباني توسط نيروي انتظامي دستگير مي شوند، اين دختران براي فرار از خانه انگيزه هاي مختلفي داشته اند اما همگي آن ها در يک نکته مشترک هستند و آن اينکه تصورمي کنند که در خانه به آنها ظلم شده است حال اين نکته مي تواند در واقعيت ريشه داشته باشد و يا اينکه کاذب باشد.

در برخي خرده فرهنگ ها فرزند دختر را محترم نمي دانند و با نگاهي منفي به آنها ظلم مي کنند، اين تفکر سبب مي شود بدرفتاري نسبت به دختران شکل بگيرد و تبعيض و رفتارهاي خشونت آميز به وجود بيايد که گاه به صورت فيزيکي نمود پيدا مي کند و گاه بصورت رواني.


دختر فراري کيست؟
دختران فراري به دختراني گفته مي شود که به دلايل مختلف از خانه و خانواده مي گريزند و به جامعه پناه مي برند، در واقع نوعي گريز بدون بازگشت است، دختران فراري همگي به اميد رسيدن به زندگي بهتر چنين کاري را انجام مي دهند و اين نشان مي دهد که آنها از خطرات رفتار و تصميم خود مطلع نيستند.
 


علل خانه گريزي دختران

عوامل مختلفي زمينه ساز فرار دختران است، بر خلاف نظراتي که فقط خانواده و اجتماع را مسئول به وجود آمدن آن مي دانند، مي توان گفت فرار دختران يک پديده چند عاملي است.

الف– علل فردي:
از جمله عوامل زمينه ساز فردي در فرار دختران مي توان به اختلالات شخصيتي، پرخاشگري هاي گوناگون، رفتارهاي ناسازگارانه،‌ خودزني و خودکشي و ديگر رفتارهاي نابهنجار ديگر چه قبل و چه بعد از فرار و دستگير شدن اشاره کرد.
اضطراب و افسردگي هم در بيشتر نوجوانان فراري به چشم مي خورد؛ نوجواني که اختلال اضطراب دارد در زمان هاي حساس و هيجاني قادر به کنترل رفتار خود نيست و نمي تواند خود را آرام کند، کارهايي انجام مي دهد که مشکلات او را تشديد مي کند و در نتيجه ايجاد شکاف ميان او و خانواده ، از منزل فرار مي کند.
از ديگر علل فردي موثر بر فرار دختران ويژگي هاي دوره نوجواني و بلوغ است، قرارگرفتن در سن بلوغ از نظر عاطفي، فکري و جسمي براي فرد تبعاتي را به همراه دارد، در آن جمله مي توان به تفکر فرد درباره زندگي، شرايط موجود و مقايسه آن با اطرافيان ياد کرد؛ نوجوان ديگر رفتارهايي را که در گذشته تحمل مي کرد، نمي پذيرد و اين سرکشي به رفتارهاي پرخاشگرانه و در صورت برخورد نامناسب با آن به فرار منجر شود .

ب- علل خانوادگي:
به اعتقاد بسياري از روانشناسان و جامعه شناسان ريشه اصلي آسيب هاي اجتماعي از جمله فرار، خانواده است.
عدم توجه به مسائل تربيتي فرزندان، وجود اختلافات زناشويي، طلاق، اعتياد والدين، بي سرپرستي و يا ( آسان گيري و يا سخت گيري بيش از حد والدين)،‌ زندگي با ناپدري و نامادري، خشونت، تبعيض بين فرزندان، فقراقتصادي،‌ آداب و رسوم قومي خصوصا در مورد ازدواج دختران،‌ ازدواج هاي اجباري، ضعيف بودن اعتقادات مذهبي خانواده و سواد والدين از جمله علل خانوادگي موثر بر فرار دختران است .

ج-علل اجتماعي:
افزايش ناهنجاري ها و ضد ارزش هايي مانند بدحجابي و مدگرايي بي شک بر روي افراد جامعه اثرگذار است؛ در اين ميان تاثيرپذيري نوجوانان به مراتب بيشتر است چرا که هنوز نوجوان هويت خود را بازشناسي نکرده و به تکامل نرسيده است، بنابراين ارزش ها و ضد ارزش ها بايد کاملا در مسيري باشد که نوجوان را براي يافتن هويت واقعي مذهبي و ملي خود ياري کند.
اعتياد والدين و اجبار دختران براي تهيه مواد نيز از ديگرعوامل موثر بر خانه گريزي دختران است.
الگوبرداري و تاثيرپذيري مستقيم از تلويزيون و فيلم هاي به نمايش درآمده در آن هم واقعيتي انکارناپذير در فرار دختران است.
 


پيامدهاي خانه گريزي دختران

فرار از خانه بر سه عنصر فرد، خانواده و جامعه تاثيراتي جبران ناپذير مي گذارد که در ذيل به بررسي آنها مي پردازيم:

الف- پيامدهاي خانه گريزي بر فرد:
فرار با ضريب 99% با آسيب همراه است و بيشترين اين آسيب ها را بر فرد فراري بر جاي مي گذارد، دختران پس از فرار با خيلي مسائل و بزه ها آشنا مي شوند که بر شخصيت آنها تاثيرمي گذارد و از طرف ديگر چون معتقد است که با فرار تمام پل هاي پشت سرش را خراب کرده دچار آسيب هاي شديدتري مي شود که به چند نمونه اشاره مي کنيم:
گرفتار شدن در دام شبکه هاي قاچاق دختران و زنان جوان: تجاوز، اجبار و تحميل که به خاطر نداشتن مکان و سرپناه مناسب بعد از فرار دچار آن مي شوند و افراد سودجو و باندهاي فساد به اين بهانه آنها را فريب داده و وسيله درآمد خود قرار مي دهند، آمارها نشان داده است که دختران فراري در همان 24 ساعت اول پس از فرار مورد سوء استفاده جنسي قرار مي گيرند.
انگ اجتماعي و عدم امکان بازگشت به شرايط گذشته: دختراني که بعد از فرار دوباره به خانه بر مي گردند، با برخوردهاي توهين آميز اطرافيان روبرو مي شوند و اين مسئله آنها را مخمصه اي شديدتر از قبل گرفتار مي کند.

ب- پيامدهاي خانه گريزي بر خانواده:
از مهمترين پيامدهاي فرار در خانواده ، ايجاد مشکلات عاطفي و روحي رواني براي اعضاي خانواده خصوصا پدر و مادر است، رفتار والدين پس از فرار فرزند در برخورد با فرزندان ديگر تغيير مي کند، آنها بدون بررسي دقيق مسئله فرار فرزندشان، شيوه تربيتي خود را تغيير مي دهند و به شدت سخت گير مي شوند و يا بيش از حد فرزندان خود را آزاد مي گذارند .

ج- پيامدهاي خانه گريزي بر جامعه:
چون فرار دختران منجر به فساد و جرايم ديگر مي شود مبارزه با آنها مستلزم صرف زمان و هزينه هاي هنگفتي براي جامعه خواهد بود.



راهکارهاي پيشگيري و کاهش آسيب هاي اجتماعي فرار :

طي سال هاي اخير براي پيشگيري اوليه و ثانويه از اين آسيب اجتماعي مراکزي ايجاد شده است که به ساماندهي دختران فراري مي پردازند، با وجود اين هنوز هم شاهد اين بحران اجتماعي هستيم، کارشناسان راهکارهاي متعددي را براي پيشگيري از اين معضل پيشنهاد مي کنند.

الف- برطرف کردن فقر:
منظور از فقر، فقر فرهنگي و عاطفي است نه فقط فقر اقتصادي،‌ با توجه به اينکه پديده دختران فراري در خانواده هاي پرجمعيت بيشتر ديده مي شود از طرفي مبدا دختران فراري غالبا شهرهاي کوچک و مناطقي است که ساکنانش بسيار متعصبانه رفتار مي کنند، خانواده ها بايد بدانند محدود کردن بيش از حد دختران، منع کردن آنها از تحصيل و اقداماتي از اين دست سعادت به همراه ندارد.

ب- پررنگ کردن مذهب:
ترويج عقايد مذهبي و ديني و دروني کردن آن براي نوجوانان و جوانان از عوامل مهم کاهش فرار جوانان است که بايد مورد توجه خانواده قرار گيرد و فرزندان خود را به رعايت اصول مذهبي و انجام فرائض ديني تشويق کنند زيرا مقيد بودن به فرائض ديني سد محکمي در پيشگيري از آسيب ها و معضلات اجتماعي است.

ج- ارائه آموزش هاي مختلف به به والدين در خصوص نحوه رفتار با فرزندان از طريق رسانه هاي گروهي خصوصا راديو و تلويزيون:
بچه ها بايد اطمينان کنند که هر اتفاق بدي که برايشان افتاده باشد با صحبت کردن درباره آن با پدر و مادرشان وضع از آنچه که هست خرابتر نمي شود، ايجاد يک رابطه سالم بين اعضاي خانواده، تبعيض قائل نشدن والدين بين فرزندان، شناخت و آگاهي والدين از روحيات جوانان، حمايت از حقوق اجتماعي زنان، استفاده از مددکاران و مشاوران با تجربه در مدارس، پارک ها، ترمينال ها و راه آهن براي شناسايي دختران فراري، رفع موانع قانوني برخورد با والديني که نوجوانان و کودکان خود را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند.
فراهم کردن زمينه اشتغال سالم و مناسب براي دختراني که دوره بازپروري را در مراکز اصلاح و تربيت گذرانده اند و انجام تحقيقات گسترده درباره علل خانه گريزي و فرار مجدد دختران از ديگر راهکارهاي پيشگيري از اين اسيب اجتماعي است.



هشدارهائي به والدين

مهم ترين عامل فرار دختران عدم توجه و بي احترامي، آزار و اذيت آنان، محدوديت و محروميت شديد، سردي روابط و کم محبتي، تبعيض قائل شدن، آشفتگي خانواده، طلاق، روابط دوستي ناسالم به ويژه دوستي با جنس مخالف، اصرار بر ازدواج اجباري و ناآگاهي والدين از خصوصيات دوره نوجواني و بلوغ است.

به فرزندانتان توجه و محبت کافي ابراز و براي آنان ارزش و احترام قائل شويد و براي آنان هم وقت صرف کنيد. ميان فرزندانتان به ويژه در مورد دختران تبعيض و تفاوت قائل نشويد.

با تربيت صحيح و اسلامي و کاشتن ايمان در دل فرزندانتان براي آنان مصونيت ايجاد کنيد نه محدوديت و محروميت .

خانه و خانواده محل آرامش، اگر امنيت و لذت فرزندان نباشد آنها به دنبال پناهگاهي بيرون از خانه مي گردند .

اختلافات و مشاجرات خانوادگي، ضرب و شتم و کتک کاري در خانواده ، زمينه فرار کودکان به ويژه دختران را آماده مي کند .

روزانه حداقل 15 دقيقه زمان براي هر کدام از بچه هاي خود به صورت فردي اختصاص دهيد و با آنها ارتباط برقرار کنيد .

سعي کنيد با دوستان فرزندان ارتباط برقرار کنيد و با آنها آشنا شويد .

به علائق و سرگرمي هاي فرزندتان احترام بگذاريد و به همراه دوستان آنها در اين سرگرمي ها شرکت کنيد .

به جاي انتقاد از فرزندتان از رفتار او انتقاد کنيد

منبع :

از ذهنیت شوهرتان هنگام مجادله مطلع شوید!؟

 

 

از ذهنیت شوهرتان هنگام مجادله مطلع شوید!؟آیا وقتی با شوهرتان دعوا می‌کنید حس می‌کنید او دیوانه شده و نمی‌فهمد چه چیزی شما را ناراحت کرده است؟ مطالعات و تحقیقات جدید نشان می‌دهند که مغز زنان و مردان بسیار متفاوت از یکدیگر عمل می‌کند.

آیا وقتی با شوهرتان دعوا می‌کنید حس می‌کنید او دیوانه شده و نمی‌فهمد چه چیزی شما را ناراحت کرده است؟ مطالعات و تحقیقات جدید نشان می‌دهند که مغز زنان و مردان بسیار متفاوت از یکدیگر عمل می‌کند.
آیا وقتی با شوهرتان دعوا می‌کنید حس می‌کنید او دیوانه شده و نمی‌فهمد چه چیزی شما را ناراحت کرده است؟
مطالعات و تحقیقات جدید نشان می‌دهند که مغز زنان و مردان بسیار متفاوت از یکدیگر عمل می‌کند.
نقط? آغاز مشکل
آن روز قرار بود لیزا و همسرش تیم، به منزل پدرو مادر شوهرش بروند. یک ساعت قبل از رفتن، لیزا جلوی در ایستاده بود و با خشم، تیم که جلوی درب مشغول فوتبال بازی کردن بود و کودک نوپایشان، الا، که با سر و وضعی کثیف و آشفته در زمین بازی تاتی تاتی می‌کرد را تماشا می‌کرد. وضعیت خانه اسفناک بود. قرار بود تا یک ساعت دیگر در مهمانی باشند و هنوز شیرینی‌هایی که قرار بود با خود ببرند، نپخته در فریزر بود. لیز در حالیکه تلفنی با همکارش حرف می‌زد و یک سری از کارها را به او می‌سپرد، شیرینی‌ها را از فریزر در آورده و با عجله در فر گذاشت. بعد به اتاق خواب رفت تا لباسهایشان را آماده کند. او تقریبا" فریاد می‌زد و به تیم می‌گفت: " می‌تونی الا را حاضر کنی؟ من لباسها و کفشهایش را آماده کرده‌ام." تیم که جلوی تلویزیون لم داده بود سرش را تکان داد و گفت: " باشه من آماده اش می‌کنم". وقتی لیزا آمد، دید که تیم خونسرد و آرام جلوی درب ایستاده.

لیزا خم شده بود و لباس‌های الا را مرتب می‌کرد و در همین حال به تیم می‌گفت: دست و صورت الا را می‌شویی؟ و تیم با بی‌میلی جواب داده بود: "بله، حالا دیگه بیا بریم دیر شده". چشمتان روز بد نبیند. وقتی جلوی خان? پدر و مادر تیم رسیدند، لیزا خواست الا را بغل کند و از ماشین بیرون بیاورد که دید هنوز صورت و دستهای الا پوشیده از چرک و دوده است. لیزا زیر لب غرید: " این که هنوز همون طوری کثیفه". تیم با خونسردی شانه‌هایش را بالا انداخت و بی‌گناهی خود را اعلام کرد و گفت، وقتی از در بیرون آمدیم، من دست و صورتش را شستم. یک لحظه بعد تیم با عصبانیت فریاد می‌زد:" مسئله دست و صورت شستن نبود. چطور وقتی داشتی لباس‌هاش را عوض می‌کردی ندیدی که بچه چقدر کثیفه. او باید حمام می‌کرد."

در مهمانی لیزا نمی‌توانست خشم و ناراحتی خود را پنهان کند — حتی نمی‌توانست خودش را راضی کند که با همسرش حرف بزند. تیم بی‌اعتنا به سردی رفتار لیزا مشغول صحبت با عموی خود شد و ناراحتی لیزا را از ذهن خود خارج کرد. از طرفی دیگر خواهر تیم نگاهی به صورت برافروخت? لیزا انداخت و او را به آشپزخانه برد و در آغوش گرفت و از او پرسید که جریان چیست. لیزا با عصبانیت گفت: " اصلا" از او توقع نداشتم، نمی‌خواهم باور کنم که بلایی سر او آمده باشد. مدتها پیش برای یک سری تحقیقات علمی او به همراه گروهی به طبقات زیرین زمین سفر کرده بود و به عنوان رهبر آن گروه برای انجام یک سری آزمایشات و بازسازی‌ها، کار‌هایی انجام می‌داده‌اند که خیلی ترسناک بوده، آیا ممکن است به مغز او صدمه‌ای خورده باشد؟ ".

لیزا در ادام? آن روز تا شب در خود می‌جوشید. صبح روز بعد سر میز صبحانه تصمیم گرفت چاره‌ای برای مشکل خود بیابد. او سعی داشت در مورد اتفاقی که افتاده بود با تیم صحبت کند و به او گوشزد کند که این دلخوری چه آسیبی به روابط آنها وارد می‌کند. اما تیم، لیزا را متهم می‌کرد به اینکه هر چیز بی‌اهمیتی را بزرگ می‌کند و زیادی به آن می‌پردازد. لیزا معتقد بود تیم به او اهمیت نمی‌دهد و عمدا" به او بی‌توجهی می‌کند در حالیکه تیم نمی‌فهمید چرا لیزا اینقدر نق می‌زند....چرا؟!! این سوالی بود که صدها بار از خود پرسیده بود. " آیا واقعا" لازم است هر چیز کوچکی به یک داستان غم‌انگیز بلند تبدیل شود؟ چرا انقدر یک موضوع را کش می‌دهد؟"

آناتومی یک مشاجره

بالا و پایین رفتن و حرص و جوش خوردن یک طرف? لیزا هیچ چیز نیست مگر کندن گل‌های باغ زندگی مشترک او با تیم. اگر از منظری متفاوت این موضوع را بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که دیدگاه‌ها، واکنش‌ها، احساسات و برداشت‌های زن و مرد تا چه حد متفاوت از یکدیگر است. یک اتفاق برای یک طرف آنقدر دیرپا است که کل روز او و کل مهمانی او را خراب می‌کند و برای طرف دیگر فقط در حد یک عامل جزئی برای دیر رسیدن به مهمانی....این همه تفاوت، چرا؟!! دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که از دوران جنینی و در تمام طول زندگی، آنچه که بر ذهن و مغز مرد و زن وارد می‌شود از نظر ساختاری و از نظر ترکیبات شیمیایی بسیار متفاوت از یکدیگر است. در حقیقت هر سیستمی که ما برای خلق عقاید و باورها، احساسات، محفوظات ذهنی، تصورات، درونیات، تجربیات و راهکارهای حل مشکلات از آن استفاده می‌کنیم در زنان با مردان کاملا" فرق می‌کند.

برای درک بیشتر این مطلب اجازه بدهید به موضوع مورد بحث در مورد لیزا و تیم برگردیم و ببینیم چه کسی حق می‌گوید و چه کسی ناحق! لیزا در همان دقایق اولی? ورود به خانه کاملا" آماد? یک دعوا و مشاجره شد. هم? شرایط برای عصبی شدن و از کوره در رفتن لیزا فراهم شده بود: نامرتبی خانه، شیرینی‌های نپخته و آماده نشده، مشکلات کاری و بی‌توجهی‌های تیم. مجموع? این شرایط باعث شد سیگنال‌های مغز او فرمان تشنج عصبی را به فشار خون و ضربان قلب بفرستند و شدت هر دو را تا دو برابر حد طبیعی افزایش دهند. این پروسه امکان تفکر و تصمیم‌گیری صحیح و مناسب را از فرد می‌گیرد و باعث می‌شود تمام تمرکز و توجه به سوی مشاجره جلب شده و هم? جزییات آن جر و بحث و دعوا تا مدتها در حافظ? او ثبت شود و او را آزار دهد. هم? ما نمود و نمون? چنین حکایتی را در نسل‌های قبلی خود دیده‌ایم. به عنوان مثال مادران در ایفای نقش مادری برای کودکان آسیب‌پذیر و وابست? خود و سایر اعضاء خانواده تلاش می‌کنند و هم? خطراتی را که در گذشته برای خانواده پیش آمده بوده است را تا مدتها در ذهن دارند و مراقب هستند که حتی‌الامکان آن مشکلات تکرار نشوند. عامل این مسئله در زنان amygdale ( لوزتین یا بخش بادامی) است . Amygdale بخشی از مغز است که مسئول دریافت و پاسخگویی به عوامل استرس‌زا است. این بخش در ارتباط مستقیم با بخش دیگری در مغز است که فشارخون و ضربان قلب را کنترل می‌کند. از طرف دیگر در بدن مردان این بخش ارتباط چندانی با شبک? مغز ندارد. بنابراین در این بازی تیم گناهی ندارد و خونسردی او امری است طبیعی."

تیم با توجه به شرایط طبیعی و ویژگی‌های مردانه‌اش از وقتی که برای حرص خوردن در مورد فراموش کردن پخت شیرینی‌ها هدر رفته است ناراحت است و فکر می‌کند بدون آن شیرینی‌ها هم مهمانی برگزار خواهد شد و آنقدر خوراکی‌های متنوع آنجا هست که فقدان آن شیرینی‌ها فاجعه‌ای درست نکند. در حالیکه لیزا طبق دستوری که هورمون‌های زنانه‌اش صادر می‌کند، این مسئله را گناهی نابخشودنی قلمداد می‌کند. در شرایط بحران عصبی، بدن زنان به مقدار زیادی هورمونی به نام oxytocin ترشح می‌کند. این هورمون یک ماد? شیمیایی بسیار قوی و قدرتمند است که زنان را در برقراری ارتباط با سایرین، به خصوص کسانی که می‌توانند به نوعی به آنها کمک کنند (در اینجا والدین تیم و الا)، بسیار حساس و آسیب‌پذیر می‌کند. آن شب این هورمون قدرتمند لیزا را وادار کرد تا شیرینی‌ها را آماده کند و با خود ببرد تا ارتباط او با والدین تیم آسیب نبیند.

علاوه بر این لیزا در بخش جلویی کورتکس مغز خود یعنی درست پشت چشمهایش، در مقایسه با تیم ماد? خاکستری بیشتری دارد. این بخش در حقیقت بخش اجرایی مغز است و رفتارهای پیچید? فرد را کنترل می‌کند. همچنین ارتباط میان دو قسمت مغز لیزا – که احتمالا" مسئول توانایی او در ادار? چندین جریان اطلاعاتی بطور همزمان است _ بیشتر و وسیعتر است. به همین دلیل است که او می‌تواند همزمان با آماده کردن صبحانه، بی وقفه دعوا‌ها و مشکلات خود با تیم را نیز بررسی و تجزیه و تحلیل کند. از طرفی دیگر در غالب مواقع به هنگام بررسی یک مسئله، تنها یک بخش از مغز تیم فعالیت می‌کند. این بدان معنا است که او در آن واحد فقط قادر است به یک موضوع بپردازد: او مشکل را تشخیص می‌دهد ، راه حل را پیدا می‌کند و اقدام می‌کند. این یکی از دلایلی است که تیم به درخواستهای مختلف و متعدد لیزا توجه نمی‌کند. پاسخ او به "مشکل" _ که همان تنگ شدن وقت برای رفتن به مهمانی است _ این است که هر چه سریعتر لباس بچه را بپوشاند، همین!


وقتی پای ترکیبات شیمیایی به میان می‌آید
بدیهی است که لیزا همزمان به چندین مشکل فکر می‌کند: دست و صورت کثیف الا، دیر شدن، آماده نبودن شیرینی‌ها، نامرتبی خانه و... مرکز اجرایی مغز او این را یک تهدید تلقی می‌کند. پس پیامی به بخشی از مغز که به ما کمک می‌کند تجربیات گذشته امان را به خاطر بسپاریم و بخشی که تجربیات احساسی ما را ذخیره سازی می‌کند، می‌فرستد _ مثل عصبانی شدن از وضعیت الا.

تیم هم به خاطر دست و صورت کثیف الا ناراحت شد اما به دلیل بیولوژی خاص و زنانه، لیزا بیشتر از تیم عصبی و اذیت شد. میزان هورمون استروژن در بدن زنان بیشتر از مردان است ؛ و استروژن به هنگاه عصبانیت زنها دو کار انجام می‌دهد: اول آنکه ترشح هورمون کورتیزول که عامل عصبی شدن است را بیشتر می‌کند؛ بنابراین در شرایط مشابه و مساوی یک زن بیش از یک مرد عصبی می‌شود و این عصبانیت ماندگار تر است. ضمن آنکه استروژن در بدن زنان در مقایسه با مردان، اعصاب بیشتری را در مغز درگیر یک موضوع می‌کند و به همین دلیل است که جزییات یک موضوع آزار دهنده در مغز زنان بیشتر می‌ماند تا مردان. بنابراین لیزا با توجه به میزان هورمونهای مترشحه در بدنش، جزییات مسئله ای که هردوی آنها را ناراحت کرده است را هم بیشتر و هم طولانی تر در ذهن خود نگه می‌دارد. امتیاز این ویژگی در زنان این است که با به خاطر سپردن جزییات ، مراقبت بیشتری از فرزند و خانواد? خود می‌کنند و با استفاده از تجربیات گذشته توانایی بیشتری در حفظ فرزند خود در برابر خطرات دارند.

این تفاوتها در نوع مشاجرات زن و مرد نیز دیده می‌شوند. سمت چپ مغز لیزا، که مسئول یادگیری و به خاطر سپردن زبان نیز هست، بیش از سمت چپ مغر تیم سلولهای خاکستری دارد؛ و ضمنا" لیزا برای حرف زدن از هر دو قسمت مغز خود استفاده می‌کند در حالی که تیم فقط از یک قسمت استفاده می‌کند. این فاکتورها در سرزنش کردن‌های مکرر لیزا و سکوت‌های متعدد تیم موثر هستند.

این قابلیت‌های اضافه تر در مغز زنان در ارتباط برقرار کردن با دیگران ،موجب می‌شود که خواهر تیم بلافاصله ناراحتی لیزا را درک کند. زنان در درک دقایق و ظرایف زبانی قابلیت بیشتری از مردان دارند؛ بنابراین مادران نیازهای نوزاد خود که تنها با اصوات نشان داده می‌شوند را بهتر از پدران درک می‌کنند. درک متقابل زنان از یکدیگر و همدلی و همراهی آنها در بحرانها با هم ، یکی دیگر از نمونه‌های الگوهای رفتاری زنان است. زنان در دعوا و مشاجره با شوهرانشان بهتر می‌توانند از خود مراقبت کنند تا مردان که فقط داد و فریاد می‌کنند و با دعوا جواب دعوا را می‌دهند.

راهکار حل مشکل

اما معنی هم? آنچه که گفته شد چیست؟ اگر مردان و زنان تا این حد از نظر بیولوژیکی متفاوت از یکدیگر هستند، چگونه می‌توانند باهم ارتباط داشته باشند و به اصطلاح یک عمر با هم زندگی کنند؟ با این همه تفاوت درک از موضوع‌های مختلف در مورد خود و بچه می‌توانند به نتیجه‌ای که رضایت هر دو را جلب کند برسند؟ خوشبختانه جواب این سوالات مثبت است. اگر طرفین تفاوتهای ماهیتی طبیعی وجود طرف مقابل با خود را درک کنند و سعی کنند با استفاده از تجربیات خود و زندگی والدین خود در گذشته بهره بگیرند، خواهند توانست فاصله‌های میان خود و همسرشان را کم و کمتر کنند. البته نکت? بسیار مهم و در حقیقت معجز? طبیعت این است که روابط جنسی میان زن و مرد کمک بسیار بزرگ و بی بدیلی در نزدیکتر شدن آنها به یکدیگر می‌باشد.

این مسئله ساده تر از آن است که بنظر می‌رسد. علم جدید نشان داده است که هم? مخلوقات روی زمین دارای سیستم عصبی هستند. آنچه که در دنیای اطراف ما اتفاق می‌افتد می‌تواند ساختار مغز و ذهن ما را تغییر دهد. اگر تجربه می‌تواند مغز ما را از نظر ساختاری و ترکیبات شیمیایی تغییر دهد و اگر مغز سرچشم? هم? رفتارهای انسانها است، پس زن و مرد می‌توانند خود را با یکدیگر تطبیق دهند و مغز خود را به سوی تفاهم با همسرشان راهنمایی کنند. به جای دست و پا زدن در تفاوتها، می‌توانیم از این تفاوتها درس بگیریم. در حقیقت، بسیاری از این تفاوتهایی که باعث نزاع و کشمکش می‌شوند می‌توانند زندگی را لدت بخش تر کنند- آیا به غیر از این است که چسباندن یک گون? صاف و لطیف به یک صورت زبر و خشن طعم بوسه را دلپذیر تر می‌کند؟

در تحقیقاتی که اخیرا" انجام شده ثابت شده است که در هر مرحله ای که هستیم، تمرین و تلاش حداقل ما را یک گام جلوتر می‌برد. در یادگیری نواختن پیانو یا حرکات زیبای ژیمناستیک، تمرین است که مهارت ما را افزایش می‌دهد؛ چه چیزی باعث می‌شود فکر کنید با تمرین دادن مغز و تغییر باورهای غلط گذشت? خود نمی‌توانید از معاشقه و آمیزش با همسر خود لذت ببرید؟

اگر توانایی‌های یک زن شکوفا شود خواهد توانست مفید و مختصر در ارتباط با سایرین هر آنچه را که می‌خواهد را شفاف و راحت بگوید. از طرفی دیگر مرد می‌تواند با بارور ساختن توانایی‌های خود به یک شنوند? باریک بینی که قادر است حتی از حرکات و اشارات طرف مقابل پی به موضوع اصلی ببرد تبدیل شود. اگر ما همدلی و انتقال افکار را تمرین کنیم، هرگز نخواهیم گذاشت تفاوتها بین ما فاصله بیندازند. چرا از قابلیت‌های اعجاب آور مغز استفاده نکنیم و سعی نکنیم این تفاوتها را کمرنگ تر کنیم تا بیشتر و بیشتر به هم نزدیک شویم؟

به نوعی می‌توان گفت، این دگرگونی‌ها همین حالا هم اتفاق افتاده. همین که زندگی مشترک با مرد یا زنی که این همه متفاوت از ما است را شروع کرده و ادامه می‌دهیم، یعنی انطباق و یعنی دگرگونی! پس بیایید از فرصت‌ها استفاده کنیم و این زندگی مشترک را به سمت تجربه‌ای لذت بخش برای طرفین سوق دهیم. مادامیکه سعی می‌کنیم از یکدیگر درس بگیریم و تلاش می‌کنیم که بیشتر به هم شبیه و نزدیک شویم مطمئن باشید خواهیم توانست از تمام توانایی‌هایی که خداوند در وجود ما به ودیعه گذاشته است، استفاده کنیم. به این ترتیب از زندگی در کنار هم لذت خواهیم برد، عشق را تجربه خواهیم کرد و از زشتی‌ها و پلیدی‌ها و آزار دادن یکدیگر فاصله خواهیم گرفت.


http://civilparto.ir/

 

احضـــــــــــــــار روح

احضـــــــــــــــار روح

 

آيا تاكنون نام (وي‌يا) يا تخته احضار روح را شنيده‌ايد؟ تخته و يا كاغذي كه روي آن حروف الفبا نوشته شده است و بعضي از انسان‌ها از طريق آن با ارواح صحبت و آنها را احضار مي‌‌كنند. حرف و حديث‌ها درباره (تخته وي‌يا) بسيار است. بعضي‌ها اصلا قدرت اين تخته را واقعي نمي‌‌دانند و به آن اعتقادي ندارند ولي بعضي‌ها معتقدند (وي‌يا) واقعا مي‌‌تواند روح را به محل مورد‌نظر بكشاند و انسان به واقع قادر است با ارواح ارتباط برقرار و حتي از آنها اطلاعات بگيرد.


(وي‌يا) از دو كلمه (وي) كه به زبان فرانسه به معناي (بله) است و (يا) كه در زبان آلماني به همين معنا مي‌‌باشد، گرفته شده است. وجه تسميه اين وسيله به اين خاطر است كه روح اغلب با اشاره به كلمه (بله) يا (خير) كه روي اين تخته نوشته شده است، به احضار كننده پاسخ مي‌‌دهد. نظريه‌ها درباره تخته (وي‌يا) متفاوت است. برخي مي‌‌گويند اين وسيله بي‌‌نهايت خطرناك است و مي‌‌تواند مدخلي براي ورود ارواح خبيث و ماندگار شدن آنها در خانه ما شود. دسته ديگر از مردم معتقدند (وي‌يا) تنها زماني خطرناك مي‌‌شود كه افراد بي‌‌تجربه و بي‌‌اطلاع با آن به احضار روح بپردازند و (مديوم)‌هاي مجرب مي‌‌توانند از اين وسيله استفاده‌هاي خوبي ببرند و بالاخره دسته سوم مي‌‌گويند (وي‌يا) هيچ خطري ندارد و ضرري نيز به كسي
نمي‌‌رساند. ولي كدام دسته درست مي‌‌گويند. واقعيت اين است كه شصت و پنج درصد كساني كه از اين وسيله استفاده كرده‌اند از كار خود پشيمان هستند. تقريبا تمام رهبران مذهبي دنيا با هر دين و مذهبي شديدا مخالف احضار روح و به ويژه استفاده (وي‌يا) هستند و بسياري از محققين مسائل ماوراءالطبيعه نيز تخته وي‌يا را وسيله‌اي خطرناك مي‌‌دانند كه مردم بايد به شدت از آن اجتناب كنند. (براد استينجر) يكي از سرشناس‌ترين نويسندگان موضوعات متافيزيكي موكدا اظهار مي‌‌دارد كه كسي نبايد از تخته (وي‌يا) استفاده كند و يا حتي آن را در خانه خود نگه دارد. او در مقاله‌اي تحت عنوان (مادران! نگذاريد فرزندانتان با وي‌يا بازي كنند.) از دختر هفده ساله‌اي سخن به ميان مي‌‌آورد كه كار با (وي‌يا) عواقب تلخي برايش به همراه داشت. او مي‌‌نويسد: (دخترك فكر مي‌‌كرد مي‌‌داند چطور با اين وسيله با ارواح ارتباط برقرار كند ولي متاسفانه اعتقاد مقدس مذهبي را براي حفاظت در برابر تاثيرات شوم آن فراموش كرده بود.)
(ديل كاكزمارك) موسس سازمان تحقيقات مربوط به روح مي‌‌گويد: (قويا توصيه مي‌كنم كه از وي‌يا استفاده نكنيد.) و در مقاله (وي‌يا اسباب‌بازي نيست) اظهار مي‌دارد كه در اغلب مواقع ارواحي كه از طريق وي‌يا با انسان‌ها ارتباط برقرار مي‌كنند، ارواح خبيث و گناهكار هستند.
(هانس هانرر) يكي از محترم‌ترين و معروف‌ترين محققان مسائل ماوراءالطبيعه در كتاب خود تحت عنوان (تخته وي يا؛ دريچه‌اي به سوي مكنونات) نسبت به استفاده از وي‌يا هشدار مي‌دهد و مي‌نويسد: (به آن دسته از كساني كه مي‌خواهند تخته وي‌يا را به خانه ببرند و به احضار روح بپردازند، نصيحت مي‌كنم در تصميم خود تجديدنظر كنند، زيرا هميشه اين امكان وجود دارد (هر چند اندك) كه شخص احضاركننده آماتور در حقيقت يك مديوم باشد و خود از اين موضوع اطلاع نداشته باشد. در اين صورت اين تخته، وسيله ساده‌اي بر احضار واقعي روح مي‌شود. روحي كه بعدها تمام شخصيت آن مديوم را در دست مي‌گيرد و در شرايط خاصي در جسم او حلول مي‌كند و در اين هنگام هيچ كنترلي در دست خود آن مديوم نيست و هر اتفاقي امكان‌پذير است.)
بسيار بوده‌اند كساني كه وي‌يا را به شوخي گرفتند و به تجارب تلخ و شومي دست يافتند. يكي از اين افراد مي‌گفت: (فكر نمي‌كنم كسي به اندازه من از وحشتناك بودن وي‌يا اطلاع داشته باشد. مدت‌ها پيش وقتي من سيزده ساله بودم، تجربه تلخي از آن داشتم. خلاصه بگويم من با خود شيطان روبه‌رو شدم.) و فرد ديگري مي‌گفت: (هيچ ترديدي ندارم كه تخته وي‌يا يك دريچه باز به دنياي ارواح است. بايد بگويم روحي كه ما با وي‌يا احضار كرديم به جسم مادر دوستم رفت. واقعا وحشتناك بود.)

تجربه عجيب
يك روز دوست همكارم (لورا) از من خواست همراهش به فروشگاه و دفتر يك فالگير بروم. من هم كه تا آن زمان به چنين جايي نرفته بودم قبول كردم و با اتومبيل او به راه افتاديم. وقتي به فروشگاه رسيديم لورا داخل دفتر رفت تا در خصوص مسائل خصوصي با فالگير مشاوره كند. من هم در قسمت فروشگاه ماندم و به لوازم گوناگوني كه اغلب مربوط به كف بيني، فال و... بود نگاه كردم. وسايل جالبي آن جا پيدا مي‌شد. ناگهان چشمم به يك گوي بلورين افتاد كه بسيار زيبا بود. تصميم گرفتم آن را بخرم. دسته چكم را بيرون آوردم و يك برگه از آن را پر كردم و كندم البته براي خريد با چك بايد به فروشنده كارت شناسايي نشان مي‌دادم. من هم گواهينامه رانندگي‌ام را از كيف پولم بيرون آوردم و به او نشان دادم و درست مثل هميشه دوباره آن را با دقت سر جايش گذاشتم. ملاقات لورا با فالگير طولاني شد و من براي اين‌كه سرم را گرم كنم چند بار از اول تا آخر فروشگاه را تماشا كردم. ناگهان براي نخستين بار چشمم به يك (تخته وي‌يا)ي مدور افتاد. شكل عجيبي داشت، انگار مرا به سوي خود فرا مي‌خواند. روي آن دستي كشيدم هيچ اتفاقي نيفتاد ولي احساس مي‌كردم بايد از آن دور شوم. يادم افتاد كه بايد خداحافظي كنم. تا آن زمان تخته وي‌يا نديده بودم ولي در جايي خوانده بودم كه وقتي كارمان با آن تمام مي‌شود بايد بگوييم (خداحافظ) و اين خيلي مهم است. دوباره با صداي بلندتري گفتم (خداحافظ.) درست بالاي تخته، يك موبايل آويزان بود. متوجه شدم كه وقتي خداحافظي كردم موبايل تكان خورد. اهميتي به آن ندادم. فكر كردم حتما باد آن را تكان داده است هر چند كه هيچ نسيمي را احساس نكرده بودم. به هر حال به قسمت جلويي فروشگاه رفتم و با فروشنده كمي حرف زدم. چيز ديگري توجهم را جلب كرد و خواستم آن را هم بخرم ولي در كمال تعجب متوجه شدم گواهينامه‌ام در كيف پولم نيست. از خريد منصرف شدم و به دنبال گواهينامه گشتم ولي اثري از آن نبود. بالاخره جلسه ملاقات لورا تمام شد و از آن فروشگاه عجيب خارج شديم. بايد دوباره به محل كارمان باز‌مي‌گشتيم چون اتومبيل من در پاركينگ آن جا پارك بود. در طول راه بازگشت، با اين‌كه تمام شيشه‌ها كاملا بسته بودند و راديو هم روشن نبود ولي صداي هياهومانندي در فضاي اتومبيل مي‌پيچيد به طوري كه براي شنيدن حرف‌هاي يكديگر بايد تقريبا داد مي‌زديم. لورا كه حسابي تعجب كرده بود، گفت: (چرا اين طوري شده است؟) گفتم: (حتما باد است.) ولي او جواب داد: (نه من صدايي شبيه به صداي فلوت يا سوت مي‌شنوم.) از حرفش تعجب كردم ولي در همان زمان از سمت راست سرم صداي فلوت به گوشم خورد. برگشتم ببينم كسي آن پشت نشسته است ولي كسي نبود. ترسيدم ولي با تحكم گفتم: (همين الان بس كن.) صداي فلوت و صداهاي ديگر يك دفعه قطع شدند. لورا مي‌گفت تا به حال چنين چيزي را نديده است. من هم نمي‌دانستم آن چه بود ولي هر چه بود تن ما را حسابي لرزاند.به محل كارمان رسيديم و از يكديگر خداحافظي كرديم. من هم سوار اتومبيل خودم شدم و به سمت خانه حركت كردم. در تمام مدت احساس مي‌كردم تنها نيستم و كسي خيره به من نگاه مي‌كند. وقتي به خانه رسيديم داشبورد اتومبيل را باز كردم تا تقويم كارهاي روزانه‌ام را بردارم و در كمال تعجب ديدم گواهينامه‌ام آن جا لاي تقويم است. چطور سر از داخل داشبورد درآورده بود، هرگز نفهميدم. ولي هميشه احساس مي‌كنم اين موضوع و آن صداها به تخته وي‌ياي درون فروشگاه مربوط مي‌شود. وقتي بار ديگر لورا از من خواست همراه او پيش فالگير بروم مودبانه پيشنهادش را رد كردم.

ميز متحرك
مي‌خواهم داستاني واقعي را تعريف كنم. داستاني كه چند سال پيش براي خواهرم اتفاق افتاد. بايد بگويم تخته وي‌يا آن‌قدر قدرت دارد كه حتي مي‌تواند مبلمان خانه را حركت دهد. خواهرم تعريف مي‌كرد كه يك شب او و دو زن ديگر در خانه يكي از آنها جمع بودند و مي‌خواستند سرشان را با بازي با يك تخته وي‌يا گرم كنند. آن دو زن، مادر و دختر بودند و زن جوان‌تر خود دو فرزند كوچك داشت كه در اتاق خواب خوابيده بودند و در واقع زن مسن‌تر مادربزرگ آن بچه‌ها بود. آنها مي‌گفتند، مي‌خنديدند و از بازي با تخته احضار ارواح لذت مي‌بردند و در كل همه چيز را به شوخي گرفته بودند. ولي ناگهان خواهرم احساس كرد (چيزي) با آنها ارتباط برقرار كرده است. زن جوان‌تر به شوخي گفت: اگر واقعا يك روح در اين خانه است بايد يك جوري خودش را به ما نشان دهد آن هم به طور فيزيكي.
ابتدا هيچ اتفاقي نيفتاد. زن‌ها به يكديگر نگاه كردند و آماده شدند دوباره همه چيز را به مسخره بگيرند كه ناگهان صداي سنگيني به گوششان رسيد. انگار كسي چيزي را روي زمين مي‌كشيد و حركت مي‌داد. صدايي آرام و مداوم كه از اتاق كناري مي‌آمد ولي در بسته بود و چيزي ديده نمي‌شد. زن‌ها به روي صندلي ميخكوب شده بودند و فقط گوش مي‌دادند. ناگاه چشم‌هاي وحشت‌زده‌شان به در اتاق خيره ماند. در خود به خود باز شد و ميز سنگين چوب بلوط كه در اتاق مجاور قرار داشت، به خودي خود روي زمين كشيده و آرام آرام وارد اتاق آنها مي‌‌شد. كم‌كم سر و صداها بلندتر شدند و حركت ميز به پرتاب بدل شد. ميز تكان‌هاي شديدي مي‌خورد و صداهاي وحشتناكي به گوش مي‌رسيد. مادربزرگ جيغ كشيد و با وحشت به سوي اتاق خواب بچه‌ها دويد چون مطمئن شده بود كه روح عصيانگر در خانه است و ممكن است به بچه‌ها آسيب برساند ولي با صداي جيغ او حركت ميز متوقف شد و همه چيز به حالت طبيعي برگشت. اما اين خاطره هيچ وقت از ذهن آن سه زن پاك نشد. آنها شنيده بودند كه ممكن است يك روح خبيث به سراغشان بيايد ولي آن را باور نكرده بودند. با اين اتفاق زن صاحبخانه تخته وي‌يا را سر به نيست كرد و آن ميز چوب بلوط را نيز دور انداخت.

صداهاي غيرعادي
سال 1991 بود و من با يكي از هم‌دانشگاهي‌هايم هم‌خانه شده بودم. بايد بگويم دوستم در يك خانه ارواح زندگي مي‌كرد و من بدون اين‌كه بدانم، با او هم‌خانه شدم. اتاق خواب آن خانه در زيرزمين قرار داشت و يك پنجره كوچك در آن تعبيه شده بود تا نور را به داخل برساند ولي همان پنجره هم با يك پشت دري چوبي كاملا پوشيده شده بود به طوري كه وقتي برق خاموش مي‌شد ديگر چشم، چشم را نمي‌ديد.يك شب وقتي داشتم آماده مي‌شدم كه بخوابم، برق رفت. در بسته بود و ذره‌اي نور به داخل نمي‌تابيد. هنوز خوابم نبرده بود و با چشم‌هاي گشاد شده به اطراف نگاه مي‌كردم و البته چيزي نمي‌ديدم. وقتي به ديوار اتاق كه كنار تختم بود نگاه كردم چيز سفيد رنگي را ديدم. به پنجره نگاه كردم گفتم شايد انعكاس نور در آينه باشد ولي هيچ نوري از پنجره نمي‌آمد. از دوستم پرسيدم او هم آن چيز سفيد را روي ديوار مي‌بيند؟ او خواب‌آلوده جواب منفي داد. همان وقت برق آمد ولي چيزي روي ديوار ديده نمي‌شد. از آن شب به بعد هميشه چراغ خواب را روشن مي‌گذاشتيم. دو ماه گذشت و اتفاق خاصي نيفتاد به طوري كه من حادثه آن شب را فراموش كرده بودم تا اين‌كه يك روز يكي از دوستانم را ديدم. او كه به تازگي خانه‌تكاني كرده بود مي‌خواست (تخته وي‌يا)ي خود را دور بيندازد چون مي‌گفت چيز نحسي است و نمي‌خواهد آن را در خانه‌اش نگه دارد. دوستم گفت من تا به حال چند بار صداهاي عجيبي را در خانه شنيده‌ام. مثلا وقتي تنها بودم شنيدم كسي مرا صدا مي‌كند و يا صداي گريه بچه مي‌آيد و ما تصميم گرفتيم تخته وي‌يا را به خانه ببريم و آن را در آنجا امتحان كنيم. آن شب روي كف زيرزمين نشستيم. در اتاق خواب سمت چپ من قرار داشت احساس مي‌كردم چيزي در اتاق خواب است كه حس بدي به من مي‌دهد. به همين خاطر بلند شدم و در را بستم. بعد نشستيم و انگشت‌هايمان را روي تخته گذاشتيم و تمركز گرفتيم و منتظر شديم اتفاقي بيفتد. ولي نشانگر وي‌يا حركت نكرد. پس از چند دقيقه صداهايي را از درون اتاق خواب شنيديم. مطمئن نبوديم چيزي كه مي‌شنيديم واقعيت بود يا خيال. دوباره تمركز گرفتيم و در تمام مدت هر دو به اتاق خيره شده بوديم. صداهاي درون اتاق بيشتر و بيشتر مي‌شد. صداهايي شبيه به زوزه حيوانات وحشي به گوش مي‌رسيد. انگار مي‌خواستند از اتاق بيرون بيايند ولي نمي‌توانستند. ترسيده بودم. آن صداهاي دلهره‌آور گويي تمام خانه را مي‌لرزاند. دوستم بلند شد و به سوي در اتاق رفت و با ترس آن را گشود ولي تنها چيزي كه از آن بيرون آمد موجي از هواي سرد بود. بعد از اين‌كه در باز شد گويي صلح برقرار شد. ديگر صدايي به گوش نرسيد و هيچ اتفاقي نيفتاد. ولي بايد بگويم كار در همان شب تمام نشد. از آن به بعد هر وقت كه برق را خاموش مي‌كرديم يك دسته از هيكل‌هاي سفيد و غبار مانند را همه جا مي‌ديديم. حتي يك بار وقتي دوستم به اتاق خوابش رفت در روشنايي روز ديد كه غبار متراكم و سفيدرنگي بر روي تختش دراز كشيده است. من ديگر طاقت نياوردم و از دوستم جدا شدم و از آن خانه رفتم و با خود عهد بستم ديگر به سمت تخته وي‌يا و احضار ارواح نروم.

خانواده سبز

سایت روز

نمایش بسیار شگفت انگیز پیکر مومیایی توت آنخ آمون برای اولین و تصویر چهره ی واقعی او

نمایش بسیار شگفت انگیز پیکر مومیایی توت آنخ آمون برای اولین و تصویر چهره ی واقعی او

 

پیکر مومیایی توت‌آنخ‌آمون، سرشناس ترین فرعون مصر، برای اولین بار در مجتمع مقبره های دره پادشاهان به نمایش گذاشته است

 

   

این جابجایی 85 سال پس از آن صورت می گیرد که هاوارد کارتر باستان شناس بریتانیایی مقبره وی را کشف کرد

 

 

 

 

اعتقاد بر آن است که از آن زمان تنها حدود 50 نفر چهره او را دیده‌اند هرچند تابوت او در معرض دید هزاران نفر قرار داشته است

 

 

بعد پارچه هایی که پیکر با آن پوشانده شده بود برداشته شد تا بدن سیاه پادشاه ظاهر شود

 

 

پیکر توت‌آنخ‌آمون سپس در یک محفظه ویژه که دما و رطوبت آن به دقت کنترل می شود قرار داده شد

 این محفظه از بدن در مقابل آثار ناشی از حضور روزانه 350 بازدید کننده در روز محافظت می کند

 

 

مقبره سنگی که برای سه هزار سال آرامگاه توت‌آنخ‌آمون بوده است اکنون خالی است

 

 

چهره تجسمی از توت‌آنخ‌آمون که با اسکن از مومیایی او بدست آمده

 

پی سی پارسی

10 نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود

10 نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود

 

من تا کنون در مورد عقاید مختلف در انسان های متفاوت، صحبت های زیادی کرده ام و حرف های زیادی با شما در این مورد که چگونه می توانید عقاید خود را در جهت بهبودی زندگیتان تغییر دهید، بیان نموده ام. برخی از افراد هستند که دارای نگرش های غلطی در زندگی می باشند و من تصور میکنم که دیگر نوبت به آن رسیده باشد که چند نمونه از این موارد را مخاطب قرار داده و سعی در رفع آنها داشته باشیم.

عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. زمانی که بزرگتر می شویم به مرور زمان سیستم فکری مخصوص به خودمان را پیدا می کنیم، اما باز هم این امکان وجود دارد که بخشی از تفکرات و نگرش های زمان بچگی در وجود ما باقی بماند. گاهی اوقات خودمان هم متوجه نمی شویم که دارای یک چنین عقایدی هستیم.

در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛


1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید

این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.

2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم

منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.

3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی

هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.

4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده

میانگن عادی سن در اروپا برای آقایون 75 و برای خانم ها 79 است. این ارقام در امریکا و اروپا نسبت تقریباً مشابهی دارند. البته این رقم هر روزه در حال افزایش است و شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.

5- پذیرش جبر مطلق

این شما هستید که زندگی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگیتان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.

6- قدر و لیاقت شما محدود نیست

این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.

7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند

دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟

8- هیچ کس مرا قبول ندارد

من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.

9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم

من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راههای نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.

10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید

ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید

www.kimyagar.mihanblog.com

معنای هر انگشت برای انگشتر!

معنای هر انگشت برای انگشتر!

 

انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.

انگشت وسط : نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می‌کند زندگی متعادل تری داشته باشید.

انگشت انگشتری:
انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ با قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

انگشت کوچک: نشاندهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می‌باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می‌کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می‌کند.

امونی

عکس : یک اتفاق بامزه در عکس یادگاری عروسی

عکس : یک اتفاق بامزه در عکس یادگاری عروسی

 

 

پرشین وی

عکس های دیدنی : با دقت ببین !! شما هم از این عکس‌ها دارید؟؟

عکس های دیدنی : با دقت ببین !! شما هم از این عکس‌ها دارید؟؟

 

فرودگاهی که باند پروازش از وسط خیابان می گذرد! (تصویری

)

 

پرشین وی

عکسهای دیدنی از رسم وحشتناک زنان این قبیله !!

عکسهای دیدنی از رسم وحشتناک زنان این قبیله !!