تاثیر معذرت خواهی بر روابط خانوادگی

تاثیر معذرت خواهی بر روابط خانوادگی

 

کسی که به راحتی برای عمل اشتباهی که انجام داده عذرخواهی می کند، به طور تلویحی به دیگران نشان می دهد که مسئولیت عملی را که انجام داده پذیرفته و آن را با دلایل ساختگی توجیه نمی کند و گناه خود را به گردن این و آن یا حوادث خارج از کنترل نمی اندازد به این افراد مسئولیت پذیر می گوییم.
نتایج تحقیقات علمی روان شناسان نشان می دهد که عذرخواهی می تواند به افزایش سطح اعتماد بین فردی منجر شود. اعتماد، حالت ارزشمندی است که در روابط بین فردی به خصوص در روابط افراد خانواده همیشه مورد ارزیابی قرار می گیرد.
کسی که به راحتی برای عمل اشتباهی که انجام داده عذرخواهی می کند، به طور تلویحی به دیگران نشان می دهد که مسئولیت عملی را که انجام داده پذیرفته و آن را با دلایل ساختگی توجیه نمی کند و گناه خود را به گردن این و آن یا حوادث خارج از کنترل نمی اندازد به این افراد مسئولیت پذیر می گوییم.
انسان های مسئولیت پذیر ارتباطات مناسب و گسترده ای با دیگران دارند، دارای احساس عزت نفس بوده و در خود احساس آرامش و اعتماد ایجاد می کنند، به خود و دیگران احترام می گذارند، می توانند احساسات بد و خوب خود را به شیوه های مناسب ابراز کنند به همین سبب می توانند به راحتی عذرخواهی کنند.

جبر ژنتیکی: یعنی آن چه هستم و آن چه انجام می دهیم ارثی است، به عنوان مثال ممکن است در مکالمات آنان چنین عباراتی را بشنویم، اصلا در خانواده ما همه زود از کوره در می روند! یا من مانند دایی خود رفتار می کنم او هم خیلی زود جوش می آورد! گویی این ویژگی ها و صفات به او ارث رسیده و دیگر هیچ کاری نمی تواند بکند پس مسئولیت از گردن او ساقط می شود بنابراین نیازی به معذرت خواهی هم نیست.
▪ جبر روانی: یعنی تربیت غلط من است، مثلا کسی نبوده به من یاد بدهد که چگونه خوب رفتار کنم! چنین افرادی نیز خطاهای خود را به گردن والدین و مربیان خود می اندازند و مسئولیت اراده و مدیریت رفتارهای خود را نادیده می گیرند.
▪ جبر محیطی: ناشی از رفتار عکس العمل اطرافیانم (همسرم، رئیسم، بچه هایم) یا شرایط اقتصادی است.
به عبارت دیگر می خواهند بگویند شرایط محیطی پیرامون آنان باعث شده چنین خطاهایی را مرتکب شوند.
● چرا عذرخواهی سخت است؟
▪ غرور و توهم این که معذرت خواهی، نشان از ضعف شخصیت است و موجب سرشکستگی مان می شود و این تصور غلط که نباید کم بیاورم.
▪ یک اجبار فکری غلط که به ما می گوید یک انسان کامل و خوب نباید هیچ گاه اشتباه کند.
▪ این فکر غلط که اگر معذرت خواهی کنم حتما طرف گستاخ و جسور خواهد شد.
▪ چون بزرگ تر این جمع یا خانواده هستم، مایه شرمندگی و آبروریزی است اگر معذرت خواهی کنم.
▪ به علت تعصب و تفکر قالبی (فکر قالبی به نوعی از عقاید قدیمی و بدون نقد گفته می شود که از طریق بزرگ ترها و یا خرده فرهنگ های محلی یا خانوادگی به ما می رسند)
▪ در صورتی که تحقیقات نشان داده و عقل سالم می گوید تمام این افکار نادرست است.
● انگیزه های مهم برای عذرخواهی چیست؟
بازسازی یا حفظ یک رابطه ای که در حال ویران شدن است، رایج ترین انگیزه برای یک عذرخواهی به حساب می آید چه یک رابطه دوستانه باشد، یا رابطه با یک هم کلاسی، همکار و یا اعضای خانواده گاهی اوقات همین که کسی را آزار می دهیم، نیرویی از درون ما را وادار می کند که از آن شخص عذرخواهی کنیم ولو این که هیچ رابطه ای با او نداشته باشیم. تنها انگیزه مان در این مواقع، از بین بردن نگرانی رنجش آن شخص است. این انگیزه، انگیزه والایی است.
به طور کلی معذرت خواهی در روابط بین اعضای خانواده تاثیر بسزایی در تحکیم و تلطیف جاری در فضای خانواده می گذارد.
عذرخواهی صمیمانه اگر بین زوجین وجود داشته باشد در ایجاد احساس اعتماد، عشق و محبت تاثیری شگرف دارد و به این معنی است که مسئولیت رفتار اشتباه خود را به عهده می گیرم و هیچ برتری بر تو ندارم.
واضح است چنین پیامی چه نقش بزرگی در ایجاد احساس اعتماد به نفس زوجین خواهد داشت و منتهی به رضایت از زندگی زناشویی خواهد شد.اما معمولا دو دلیل دیگر هم برای معذرت خواهی وجود دارد که البته شان و منزلت انگیزه های قبلی را ندارند.
یکی، تخفیف در مجازات است و دیگری، رهایی از عذاب وجدان. خیلی ها هستند که معذرت خواهی می کنند فقط برای فراراز تنبیه.
مثلا قاتلی را در نظر بگیرید که از قاضی یا خانواده یا از خانواده مقتول معذرت خواهی می کند فقط برای این که در مجازات او تخفیف قائل شوند.به هر حال فارغ از این که انگیزه و علت عذرخواهی چه باشد آن چیزی که باعث می شود یک معذرت خواهی تاثیر کند جا به جا شدن احساس شرم و احساس قدرت بین طرفین معذرت خواهی است.
ما با عذرخواهی شرمی را که در وجود یک شخص دیگر تزریق کرده بودیم از او می گیریم و آن شرم را به خودمان برمی گردانیم. در عوض به کسی که مورد رنجش و آزارمان قرار گرفته بود این قدرت را می دهیم که ما را ببخشد یا نبخشد.عذرخواهی در واقع جبران یک خسارت روحی، جسمی یا مالی است برای این جبران لازم است که معذرت خواهی کننده احساس شرمندگی اش را به زبان بیاورد. در عذرخواهی اگر چه کلمات خیلی مهم اند اما معمولا کفایت نمی کنند. بیان صریح این که به من بگو چه کار کنم تا از من بگذری و مرا ببخشی؟ در خیلی از موارد لازم است.
عذرخواهی خیلی بزرگ تر از آن چیزی است که اغلب مان فکر می کنیم. حفظ حرمت اشخاص و حفظ حرمت خودمان به جای خود اما باید قبول کرد که عذرخواهی می تواند از ارزش های انسانی هم پاسداری کند.چه بین دو نفر، چه بین چند نفر چه بین اعضای خانواده و چه بین دولت ها و ملت ها.معذرت خواهی در عمل آن قدرها که فکر می کنیم ساده نیست. عذرخواهی صحیح راه و رسم خودش را دارد.
یعنی اجزای مشخصی دارد که اگر حق هر یک از این اجزا به درستی ادا نشود احتمال شکست خوردن و پذیرفته نشدن معذرت خواهی ما کم نیست.اول از همه باید در درون خودمان بپذیریم که اشتباه کرده ایم و مسئولیت اشتباه مان را قبول کنیم. اما پس از این که نکته ذهنی، نکات عینی دیگری هم هستند که به کار بستن شان تاثیر عذرخواهی را دو چندان می کند.
در معذرت خواهی باید از اشتباه مان اسم ببریم. مثلا چنین کلماتی برای یک عذرخواهی مناسب نیستند اگر باعث آزارتان شده ام ببخشید... اگر به هر دلیلی از دست من دلخور شدی معذرت می خواهم... بهتر است که اشتباه تان را هم ذکر کنید. مثلا بگویید من واقعا اشتباه کردم که پشت سرت حرف زدم. مرا ببخش...
اشاره به این که ما خودمان متوجه شده ایم عملی که از ما سر زده اشتباه بوده و باعث دلخوری فرد متقابل مان شده مهم است.مثلا: من می دانم که خندیدنم در کلاس باعث دلخوری ات شده به همین خاطر با تمام وجودم از تو معذرت می خواهم. مرا ببخش...
عنصر دیگری که یک عذرخواهی را موثر می کند توضیح این مطلب است که چرا و چگونه این رنجش خاطر به وجود آمده است. نباید بگذاریم ابهامات ذهنی فردی که از ما رنجیده است سرجایش باقی بماند.
یک توضیح خوب و صادقانه می تواند خیلی از این ابهامات ذهنی را رفع و رجوع کند.
مثلا ممکن است توضیحات تان چیزهایی از این قبیل باشد. خسته بودم، حالم خوب نبود ذهنم به بیماری مادرم مشغول بود، حواسم نبود... قول می دهم که چنین اتفاقی دیگر تکرار نشود.
یک معذرت خواهی خوب، باید صادقانه و صمیمانه مطرح شود تا اثر بخش باشد. تا زمانی که به شرم و احساس گناه و پشیمانی خودمان اعتراف نکرده ایم، معمولا طرف مقابل متوجه نمی شود که آیا ما از عمل مان واقعا پشیمانیم یا نه، حس نگرانی و شرمندگی ما به هنگام عذرخواهی به فرد مقابل می فهماند که ما نگرانیم از این که مبادا رابطه دو طرفه مان به هم بریزد.
این اظهار شرمندگی در واقع یک احترام مضاعف به شخصی است که از ما رنجیده است.
البته زمان هم عنصر مهمی به شمار می آید. کی عذرخواهی کنیم؟ برای یک رنجش ساده: مثلا وقتی که حرف کسی را قطع می کنیم و اصطلاحا وسط حرفش می پریم، اگر بلافاصله عذرخواهی نکنیم، ممکن است دیگر دیر شود و عذرخواهی مان تاثیرش را از دست بدهد. برای یک دلخوری شدید، مثلا بابت این که یک نفر را در جمع تحقیر کرده ایم. بلافاصله عذرخواهی کردن صورت خوشی ندارد. حتی کار را بدتر می کند. چون حواس همه روی آن موضوع متمرکز می شود و دلگیری فرد را از ما بیشتر می کند. برای عذرخواهی در چنین مواردی، باید سنجیده تر و حساب شده تر اقدام کنیم.
هنگام عذرخواهی به نکات زیر توجه داشته باشیم:
ـ گذشته را یادآوری نکنیم، به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنیم.
ـ به همسر یا فرزندانمان بگوییم که دشمن او نیستیم اگر به آرامی در مورد موضوعی توضیح می دهیم و فرزندتان یک باره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید و دست خود را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است


www.bekhon.com

 

راهکار های پیشگیری از آسیب های خانوادگی

راهکار های پیشگیری از آسیب های خانوادگی

 

با وجود اينکه بيشتر ازدواج‌ها با عشق و علاقه و محبت طرفين صورت مي‌گيرد ، اما در اکثر موارد مشاهده مي‌کنيم که زن و مرد با تمام تلاشي که در جهت انجام دقيق وظايف خود دارند ، به مرور زمان، عشق و علاقه‌ي بين‌شان کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شده و گاهي به‌طور کامل محو مي‌شود . به اين نوع جدايي، اصطلاحاتي مانند طلاق عاطفي، طلاق روحي و رواني يا طلاق خاموش اطلاق مي‌شود. با همه‌ي سعي و تلاش همسران براي نرسيدن به مرحله‌ي جدايي، بسياري از ازدواج‌ها، منجر به طلاق رسمي شده و درصد بسيار بالاتري، به طلاق عاطفي منتهي مي‌شود.

گاهي دلايلي مانع جدايي رسمي همسران مي‌شود بنابراين در شرايطي که زن و مرد از لحاظ روحي و رواني، علاقه‌اي به ادامه‌ي زندگي مشترک‌شان ندارند ، پس از يک دوره‌ي طولاني مدت دعوا و جروبحث، از وضعيت عناد و دشمني و تنفر گذشته و وارد موقعيت بي‌تفاوتي مي‌شوند. اگر چه زوجين با هم زندگي مي‌کنند ولي فقط جسم خاکي آنان با هم است و هيچ تعلق روحي و رواني نسبت به هم ندارند و در همين زمان، بيشتر انحرافات اخلاقي و آسيب‌هاي اجتماعي و روحي و رواني پيش مي‌آيد و اما زوج‌ها چه کارهايي مي‌توانند انجام دهند تا از عشق خود محافظت نموده و عواطف همديگر را تقويت کنند؟ چه بايد کرد که کار به اينجا کشيده نشود و زندگي همسران تا اين حد سرد و بي‌روح نشود؟

براي پيش‌گيري از چنين آسيب‌هاي خانوادگي ، به کار بردن تدبيرهاي زير توصيه مي‌گردد:

- بايد بدانيم دوست داشتن و عشق، آموختني است. عشق بين زن و مرد ، مانند نهالي است که اگر از آن مراقبت به عمل نيايد ، خشک خواهد شد ، پس به اين مساله اکتفا نکنيد که يک‌بار ابراز علاقه، براي هميشه کافي است، بيشتر زوج‌ها در طول روز حتي يک‌بار هم به صورت هم نگاه نمي‌کنند يا حرف‌هاي تازه‌اي براي گفتن ندارند.

- اگر زن و مرد با روان‌شناسي هم آشنا بوده و به تفاوت‌هاي اخلاقي و رفتاري يکديگر به‌طور کامل واقف باشند ، در اين صورت هيچ‌گاه از رفتار طرف مقابل، سوء تعبير نخواهد شد. سعي کنيد حالات، روحيات، نيازها و توقعات همسرتان را به‌خوبي شناسايي کنيد و در تامين آنها بکوشيد.
يادگيري و به کار بردن مهارت‌هاي گفت‌وگوي سالم در حل اختلافات خانوادگي، باعث مي‌شود رنجش‌ها در دل انباشته نشود و همه‌ي دلخوري‌ها، جاي خود را به محبت و صميميت بدهد.

- زماني را براي گفت‌وگو و ابراز محبت و تبادل‌نظر با همسرتان اختصاص دهيد و اين امر را در اولويت امور قرارداده و اشتغال و فرزند و... را بهانه‌اي براي فرار از اين موقعيت قرار ندهيد. سعي کنيد به مرور زمان، مدت گفت‌وگوي خصوصي را بيشتر، کنيد. دقت نماييد که صحبت‌هاي شما بايد غير از بيان گزارش کاري روزمره و بيان مشکلات تکراري و معمولي روزانه باشد. اين صحبت‌ها گرچه مهم هستند ولي آنها را به زمان ديگري در طول روز بسپاريد و در اين زمان، ارتباط نزديک‌تري با همسرتان داشته باشيد و حرف‌هايي از نوع حرف دل را بازگو کنيد و در عين حال با همسرتان همدلي کنيد.

- يادگيري و به کار بردن مهارت‌هاي گفت‌وگوي سالم در حل اختلافات خانوادگي، باعث مي‌شود رنجش‌ها در دل انباشته نشود و همه‌ي دلخوري‌ها، جاي خود را به محبت و صميميت بدهد. به علت ناآگاهي زوج‌ها از روش گفت‌وگوي سالم، بيشتر صحبت‌ها به مشاجره ختم مي‌شود.


- سعي کنيد هنگام صحبت، ابتدا به نکات مثبت همسرتان اشاره کنيد ، خشمگين نشويد ، خود را نيز در ماجراهاي پيش آمده مقصر معرفي کرده و قبل از هر چيز، شما عذرخواهي کنيد و بيان کنيد که منظورتان از صحبت کردن، فقط حل مساله و رسيدن به تفاهم مي‌باشد. در ضمن، مانع حرف زدن همسرتان نشويد و به او هم فرصت اظهارنظر بدهيد.

- هرگز صحبت‌هاي خود را با طعنه، زخم زبان، کنايه و پايين آوردن شخصيت و حرمت همسرتان بيان نکنيد.

- با همسرتان مقابله به مثل نکنيد. سعي کنيد هميشه شما پيش‌قدم شويد و با رفتار محبت‌آميز، مهرباني را به او آموزش دهيد.

- زوجين بايد بياموزند که توقعات و نيازهاي خود را بدون نکوهش ديگري بيان کنند.

- نسبت به همسر خود ، نگرشي مثبت و مطلوب داشته باشيد و به او همواره احترام بگذاريد و محبت و عواطف خالصانه‌ي خود را نثار او گردانيد.

از پيش‌داوري و تصميم‌گيري براساس تصورات خود، پرهيز نماييد.

- باور داشته باشيد که همسرتان انساني منحصر به فرد و يک امانت الهي مي‌باشد. او همان کسي است که در دوران نامزدي، آرزوي با او بودن را داشتيد.

- خودتان براي زندگي تان تصميم بگيريد و نگذاريد به‌خاطر رضايت خاطر اطرافيان، در تصميمات منطقي خود دچار تزلزل شويد.
تصور نکنيد يک زندگي ايده‌آل، زندگي است که در آن هيچ اختلاف‌نظري نباشد و آرامش کامل بر آن حاکم باشد بلکه اختلاف‌نظر هميشه وجود خواهد داشت؛ نکته‌اي که مهم است، نحوه‌ي برخورد و حل اختلاف مي‌باشد فراموش نکنيد که اختلافات و تفاوت‌ها، موجب تفاهم بين همسران مي‌شود.

- اگر رنجشي قابل چشم‌پوشي مي‌باشد، از آن بگذريد ولي اگر براي‌تان مهم است، هر چند که مساله‌ي کوچکي باشد، آن را به طرز صحيحي با همسر خود در ميان بگذاريد.

- همسراني که بر سرهر مساله‌ي جزيي با هم مجادله دارند، به تدريج بايد شاهد مرگ عواطف‌شان باشند.

- زوج‌هاي شاد و بانشاط نسبت به زوج‌هاي ناسازگار و ناراضي، عملکرد بهتري در ابراز علاقه و عواطف خواهند داشت؛ پس براي سلامت جسم و روح خود و همسرتان، وقت و انرژي صرف کنيد.

- و در آخر بدانيد اگر هدف، عشق و حفاظت از آن است، بايد بهاي اين حفاظت را با گذشت و ايثار بپردازيد.


مجله شادکامي

چگونگی فکرمردان در مورد ازدواج، همسر، و ....

چگونگی فکرمردان در مورد ازدواج، همسر، و ....

 

سوال:مردان واقعا در مورد ازدواجشان، همسرشان ، روابط زناشویی و وفاداری چگونه فکر می‌کنند....سوال : از نظر یک مرد ازدواج یک انتقال و یک گذرگاه بزرگ در زندگی است، هم از نظر ذهنی و هم از نظر رفتاری. تفاوت رفتاری یک مرد مجرد با یک مرد متاهل چیست؟

نیل چتیک، نویسندۀ مقالۀ تحقیقی "صدای مردان" توضیح می‌دهد که، مردان واقعا در مورد ازدواجشان، همسرشان ، روابط زناشویی و وفاداری چگونه فکر می‌کنند
سوال : از نظر یک مرد ازدواج یک انتقال و یک گذرگاه بزرگ در زندگی است، هم از نظر ذهنی و هم از نظر رفتاری. تفاوت رفتاری یک مرد مجرد با یک مرد متاهل چیست؟


شک نکنید که ازدواج هر مردی را عوض می‌کند. در غالب موارد، مردی که به تازگی ازدواج کرده مسئولانه‌تر از دوران تجرد رفتار خواهد کرد. به این ترتیب که به کار خود بیشتر اهمیت می‌دهد و برای ارتباطات خود و تاثیرگذاری خود بر دیگران اهمیت بیشتری قائل خواهد شد و در موارد معدودی نیز عصبی و بی طاقت می‌شوند، به طرق مختلف از کوره در می‌روند و مایل هستند اقتدار خود را ثابت کنند. طبق تحقیقات مختلفی که انجام داده ام می‌توانم بگویم بیشتر مردان با وجود آنکه در دوران تاهل محتاطانه تر تصمیم گیری می‌کنند، اما غالبا" در سالهای اول دوران تاهل شاد و با نشاط هستند

سوال : تفاوت عمدۀ مردان با زنان در اظهار عشق و نشان دادن عواطف و دلبستگی‌هایشان چیست؟

از نظر من دو تفاوت عمده مطرح است
اول آنکه زنها معمولا" محبت خود را با کلام نشان می‌دهند در حالیکه مردان ترجیح می‌دهند با رفتاربه همسرشان اظهار علاقه کنند. شوهران می‌گویند که آنها با انجام کارهایی مثل تحویل گرفتن لباسها از لباسشویی، شستن و بنزین زدن به ماشین همسرشان ، تمیز کردن و آب دادن حیاط و باغچه‌ها ، ساعتها کار کردن در بیرون از خانه که کاری است سخت و طاقت فرسا و پیشقدم شدن برای روابط زناشویی در حقیقت عشق خود را به همسرشان نشان می‌دهند. برای بسیاری از مردان گفتن جملۀ "دوستت دارم" واقعاً سخت است به همین دلیل با رفتارشان عشق خود را نشان می‌دهند

دوم آنکه زنان دوست دارند شوهرشان روبرویشان باشد در حالیکه مردان دوست دارند همسرشان در کنارشان باشد. قدم زدن در کنار هم، تماشای فوتبال در کنار همسر، سر میز غذا در کنار هم نشستن و رانندگی در جاده در شرایطی که همسرشان کنار دستشان روی صندلی جلو نشسته باشد همگی لحظات رویایی و مطلوب مردانی است که از حضور همسرشان در کنار خود لذت می‌برند. مردان از به اشتراک گذاشتن فضا و شرایط با همسر خود بیشتر لذت می‌برند تا به اشتراک گذاشتن احساسات


سوال: مردان وقتی میل و انگیزۀ روابط زناشویی بوجود می‌آید معمولا"ً آن را به تعویق می‌اندازند. چه ارتباطی میان روابط زناشویی با احساس مردان وجود دارد؟

واقعیت این است که از هر 5 مورد ازدواج، در 4 مورد مردان خواهان ارتباط بیشتر هستند. یکی از دلایل این مسئله دلیل بیولوژیکی و ماهیت مردانۀ آنهاست. ترشح تستوسترون با میل به ارتباط زناشویی است و در بدن مردان تستوسترون بیشتر از زنان ترشح می‌شود. اما طبق تحقیق دلیل اصلی این امر آن است که تقریباً همۀ مردان روابط زناشویی را مهمترین پدیدۀ ازدواج می‌دانند _ آنها در زندگی زناشویی به روابط زناشویی بهای زیادی می‌دهند. اما در عین حال وقتی حالت میل به رابطه بوجود می‌آید اکثر مردان دوست دارند به این میل بی اعتنایی کنند، بیشتر برای آن برنامه ریزی کنند و با فکر کردن در مورد آن وقت بگذرانند و اگر خیلی ضروری نبود از آن بگذرند


سوال: شما می‌گویید مردان نیز به اندازۀ زنان مایلند در مورد ارتباط زناشوییشان صریح و بدون خجالت و رودربایستی حرف بزنند، اما روش آنها متفاوت است. این حالت چگونه می‌تواند تغییر یابد و این تضادها به چه دلیل است؟

اگر می‌خواهید شوهرتان در مورد روابط زناشوییتان صحبت کند هرگز چنین سوالاتی را آغاز نکنید، " تو چه احساسی داری؟" یا " حالتهایت را برای من بگو". بلکه بهتر است بگویید: " چی فکر می‌کنی؟" یا " چکار کردی؟" ، به این ترتیب مردها یکراست می‌روند سراغ احساساتشان و در مورد آن حرف خواهند زد اما با واژه‌ها ، زبان و روش خودشان. حقیقت این است که زبان احساسات اکثر مردان، زبان شیوا و روانی نیست
همچنین مردان همیشه از اینکه پس زده شوند هراسانند و به قضاوت منفی طرف مقابلشان فکر می‌کنند


سوال : " به چی فکر می‌کردی؟" سوالی است که در اکثر روابط زناشویی همسران از هم می‌پرسند. متداولترین سوء تفاهمات زنانه در مورد شوهرشان و اینکه او به چه چیزی و به چه کسی فکر می‌کند چیست؟

اکثر مردانی که با آنها مصاحبه می‌کردم معترضانه می‌گفتند، این زنها تا دم مرگ از ما می‌خواهند در مورد همه چیز با آنها حرف بزنیم. بعضی مردان می‌گویند بهتر است همیشه با همه چیز موافقت کنند و اصلا" مخالفتی در کار نباشد تا بحثی در نگیرد. آنها تفاوتها را پذیرفته اند. من فکر می‌کنم زنها معتقدند مردان از مشکلات فرار می‌کنند یا از حرف زدن می‌ترسند. اما مردان می‌گویند در روابط زناشویی یک سری از مشکلات هرگز حل نخواهند شد و این تفاوت‌های ماهوی زنانه و مردانه را پذیرفته اند؛ به همین دلیل به امتیازات و نکات مثبت زندگی اشان فکر می‌کنند و ترجیح می‌دهند پیرامون تفاوتها، اختلاف نظرات و اختلاف سلیقه‌ها اصلا" حرف نزنند .

**چشم باز ، ذهن باز**

سوال : زنان چگونه می‌توانند مفهوم حرکات و رفتارهای مردان را دقیقا" بفهمند؟

این موضوع را به خاطر بسپارید که رفتار اکثر مردان حکم کلام را دارد. به جای آنکه صبر کنید تا همسرتان به شما بگوید "دوستت دارم" یا " چقدر زیبا شده ای" ، به دنبال علائمی بگردید که در رفتار اوست و به معنای عشق ورزی و اظهار علاقه است. به کارهای کوچکی که به منظور اظهار عشق برای شما انجام می‌دهد توجه کنید؛ به او بگویید که کارهایی را که برای شما انجام می‌دهد تا بدانید که دوستتان دارد را درک می‌کنید
همچنین به خاطر داشته باشید که پیشقدم شدن برای روابط زناشویی یکی از راههای اظهار علاقۀ مردان به همسرشان است. البته این تنها راه ابراز علاقه نیست ولی زنان نباید همۀ روابط زناشویی را نتیجۀ خودخواهی شوهرشان بدانند. پیشقدم شدن برای روابط زناشویی مرد را آسیب پذیر می‌کند، چون همیشه نگران است که مبادا همسرش تمایل نشان ندهد یا لذت نبرد. در چنین شرایطی کافی است ابتدا شما تنها با یکی دو حرکت ساده میل و اشتیاق خود را به رابطه با او نشان دهید

سوال : با توجه به آنکه ارتباطات عاطفی مردان کاملا" متفاوت از زنان است ، موثرترین و بهترین راه ابراز علاقۀ یک زن به شوهرش چیست؟

برای اکثر مردان ابراز احساسات بی پردۀ همسرانشان بسیار شیرین و لذت بخش است. آنها ابراز عشق فیزیکی و کلامی همسرشان را خیلی دوست دارند. فقط فراموش نکنید که توقع نداشته باشید او هم مثل شما رفتار کند. با توجه به این تفاوتهای ماهیتی مردانه و زنانه ، هیچ روش خاصی برای اظهار علاقۀ زنان توصیه نمی‌شود. زنها می‌توانند هر طور که راحتند و به هر شکلی که می‌توانند _ از طریق کلام، در آغوش کشیدن، غذای خوشمزه درست کردن یا هر روش دیگری _ عشق خود را به همسرشان نشان دهند

سوال : شما گفتید هر ازدواج 4 مرحله دارد : ماه عسل، خانواده، خلاء ، بلوغ زندگی. تفاوت عمده و مهم رفتار زنان و مردان در هر یک از این مراحل چیست و برای آنکه زنان بتوانند همیشه مردان را مشتاق و علاقمند مثل مرحلۀ اول نگه دارند چه توصیه ای دارید؟

قبل از هر چیز باید بگویم، مطمئن باشید اکثر مردان در هر 4 مرحلۀ زندگی مشتاق و علاقمند به زندگی هستند. در تحقیق ، به این نتیجه رسیدم که در همۀ مراحل ازدواج، بیش از نیمی از مردان از زندگی مشترک و بودن در کنار همسرشان راضی هستند
وقتی مردان ناراضی باشند، در همۀ مراحل ازدواج ناراضی خواهند بود و این نارضایتی را با کناره گیری از همسر (هم جسمی و هم احساسی) و گاه با سعی در برقراری ارتباطات نامشروع در خارج از خانه نشان می‌دهند. بهترین راه برای مقابله با این مشکل این است که از مرد بخواهید صادقانه و شفاف ناراحتی خود را ابراز کند _ به هر روشی که مایل است _ و مشکل خود را مطرح کند. اگر کار به جایی رسید که دیگر نمی‌توانستید دور شدن او از خودتان را تحمل کنید، آنگاه از او بخواهید که باهم نزد مشاور بروید

سوال : توصیۀ شما برای زنانی که می‌خواهند شوهرشان را خوشحال و متعهد نگه دارند و او را از ازدواجی که کرده است راضی نگه دارند چیست؟

به نظر من زن وظیفه ندارد شوهرش را متعهد و شاد نگه دارد ولی باور دارم که مرد‌ها مایلند همسرشان با آنها رفاقت و دوستی کند، کسی که بتوانند روی او حساب کنند کسی که بتوانند به او اطمینان کنند؛ به قول یکی از مردانی که با او مصاحبه می‌کردم، کسی که هوای آنها را داشته باشد و پشتیبان آنها باشد. همچنین آنها کسی را می‌خواهند که با آنها مشارکت و همراهی کند؛ در جستجوی راهی باشد که از وجود هم بیشتر لذت ببرند و روابط خود را با شوهرانتان بر اساس خصائل نیکو، همراهی، درک متقابل، عشق ورزی و محبت بنا نهید


مغز بیشتر از 150 دوست نمی تواند بپذیرد!

مغز بیشتر از 150 دوست نمی تواند بپذیرد!

 

این بررسیها در ادامه یک سری از تحقیقاتی انجام شد که این دانشمندان در دهه 90 و با بررسی پویاییهای اجتماعی گروههای نوجوانان، محیطهای کاری و قبایل ما قبل تاریخ انجام داده بودند.

نتایج تحقیقات دانشمندان انگلیسی نشان می دهد که از دوره ما قبل تاریخ تا دنیای مجازی روی وب، مغز انسان تنها قادر به پذیرش تنها 150 دوست بوده است.

به گزارش مهر، "اعتیاد به دوست" روی شبکه های اجتماعی امروزه به یک نگرانی بزرگ تبدیل شده است. این درحالی است که نتایج تحقیقات محققان دانشگاه آکسفورد نشان می دهد که فضای "نئوکورتکس" مغز برای دوست یابی از یک محدودیت برخوردار است و قادر نیست که بیش از 150 دوست را برای خود تعریف کند.

نئوکورتکس مسئول پردازش افکار آگاهانه و زبان است و توانایی ایجاد تماس این فضای مغزی با دیگران تنها برابر با 150 نفر است. بنابراین بهتر است که این محدودیت به جای آنکه صرف افراد ناشناس شود برای دوستی با آشنایان مورد استفاده قرار گیرد.

این محققان در این خصوص اظهار داشتند: "در کل، دنیای اجتماعی ما بسیار کوچک است حتی اگر اینترنت امکان وسیع کردن این دنیا را از طریق ارسال کارت پستالهای مجازی برای هزار و 500 دوست اینترنتی فراهم کند باز تنها 150 دوست واقعا می توانند در ذهن یک فرد بگنجند."

به طور خلاصه یک شخصیت مجازی (آواتار) همان ابعاد یک فرد در پوست و استخوان را دارد چرا که این مغز است که باید هر دو دنیای مجازی و واقعی را شکل دهد و از آنجا که تواناییهای مغز به ساختار فیزیکی آن محدود می شود بنابراین دوست یابی بیش از حد در یک دنیای مجازی بی فایده است.

این محققان انگلیسی به منظور دستیابی به این نتایج، ترافیک آنلاین کسی که هزاران تماس مجازی بر روی شبکه های اجتماعی دارد را با کسی که تماسهایش به چند صد دوست محدود می شود مقایسه کردند. نتایج این تحقیقات نشان داد که تفاوت زیادی میان این دو فرد در کیفیت ارتباط با دیگران وجود ندارد.

این بررسیها در ادامه یک سری از تحقیقاتی انجام شد که این دانشمندان در دهه 90 و با بررسی پویاییهای اجتماعی گروههای نوجوانان، محیطهای کاری و قبایل ما قبل تاریخ انجام داده بودند.

نتایج تمام این تحقیقات نشان می دهد که در تمام دوره های تاریخی، انسان تنها توانسته است روابط مهم خود را با حداکثر 150 نفر حفظ کند.

به گفته این دانشمندان، هر یک از ما پنج فرد بسیار صمیمی در زندگی خود داریم و پس از این افراد، دوستان و آشنایان بر پایه میزان صمیمیت در مغز دسته بندی می شوند و تنها 150 دوست می توانند وارد لیست این طبقه بندیهای مغز شوند.

براساس گزارش PC World، این محققان در این خصوص اظهار داشتند: "ما می توانیم هزار اسم را در پروفایل خود در یک شبکه اجتماعی داشته باشیم اما بدون ایجاد تماس در دنیای واقعی هیچ دوستی واقعی رخ نمی دهد و بنابراین پیش از ورود به یک زندگی مجازی باید قبول کنیم که مغز ما انتخاب اجباری خود را از

روانشناسي در مورد امضا

روانشناسي در مورد امضا

 



1. کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضا می کنند،انسانهایی منطقی اند.
2.کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضا می کنند،دیر منطق را قبول می کنند و بیشتر غیر منطقی اند.
3.کسانی که با فشار امضا می کنند،در کودکی سختی کشیده اند.
4.کسانی که پیچیده امضا می کنند،شکاک اند.
5.کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زنند،شخصیت خود را نشناخته اند.
6.کسانی که در امضای خود نام خانوادگی می نویسند،دارای منزلت هستند.
7.کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند،خودشان را در بین اقوام برتر می دانند.
8.کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند،انسان هایی منظم اند.
9.کسانی که در امضای خود از خطوط عمودی استفاده می کنند،در امور لجاجت و پافشاری می کنند.
10.کسانی که به حالت دایره و بیضی امضا می کنند،کسانی اند که می خواهند به قله برسند.

 
ایرانیان فنلاند

تصویر: نگهداشتن 18 لیوان روی بینی

تصویر: نگهداشتن 18 لیوان روی بینی
مراسم سال نوی چینی در سنگاپور و نگهداشتن یک دست لیوان و گلدان روی بینی


تصویر

چگونه فردي دوست داشتني شويم ؟

چگونه فردي دوست داشتني شويم ؟


گام 1 - از انتقاد بيجا ، سرزنش مداوم و گِله و شکايت بپرهيزيد.


گام 2 - در ارزيابي هاي خود صادق و بي ريا باشيد.



گام 3 - ديگران را دوست بداريد و به آنها علاقه مند شويد.


گام 4 - خواسته هاي ديگران را درک کنيد .


گام 5 - هميشه لبخند را زينت چهره خود کنيد.


گام 6 - به خاطر داشته باشيد نام هر شخصي زيباترين نت موسيقي اوست ؛ پس ديگران را به نام صدا بزنيد و با او احساس نزديکي کنيد .


گام 7 - شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق کنيد که درباره خودشان و علاقه منديهايشان حرف بزنند .


گام 8 - در جهت علايق ديگران سخن بگوييد .


گام 9 - اين باور را به ديگران القا کنيد که قدرت زيادي دارند و براي خود کسي هستند، و در انجام اين کار نهايت صداقت را داشته باشيد .


گام 10 - هميشه براي اين که بهترين نتيجه را از بحث و مجادله بگيريد، سعي کنيد از شرکت در آن بپرهيزيد .


گام 11 - به عقايد ديگران احترام بگذاريد و هرگز از عبارت تو اشتباه مي کني استفاده نکنيد .


گام 12 - اگر خطايي از شما سرزد، با قاطعيت به آن اعتراف کنيد و اعتماد به نفس داشته باشيد و بدانيد که انسان جايز الخطاست .


گام 13 - سعي کنيد از راه هاي مناسبي براي کسب آرامش استفاده کنيد تا ديگران براي شريک شدن در آرامشتان به سوي شما بيايند .


گام 14 - اجازه بدهيد هميشه ديگران بيش از شما صحبت کنند .


گام 15 - باورها و علايق سايرين را همانگونه که هستند بپذيريد چرا که هرکس از ديد خود بهترين است .


گام 16 - همواره به سوي انگيزه هاي بهتر و قوي تر برويد، تا بهترين باشيد .

فرغو دات کام

 

زنان باتدبیر ، زنان موفق

زنان باتدبیر ، زنان موفق

 

زن و شوهر هایی که با هم مساله دارند ،کم نیستند.اگر شما هم جزء آن دسته اید یکی از بهترین کارهایی که می توانید بکنید این است که با یکی از دوستان نزدیک و صمیمی خود صحبت کنید و به جای گله و شکایت راه حلی پیدا کنید. داستان زیر را بخوانید و از آن برای رفع مشکل همسرتان استفاده کنید.

"در روزگاران گذشته تاجری زندگی می کرد. یکی از روزها متوجه شد که زیر فرش اتاق پذیرایی، نقطه ای ورم کرده و بالا آمده است. به فکر فرو رفت، بعد ناگهان روی برآمدگی پرید. برآمدگی در لحظه ای ناپدید شد، اما در همین هنگام نقطه دیگری از فرش بالا آمد. مرد دوباره به روی آن پرید، برآمدگی مجددا از میان رفت و بلافاصله نقطه دیگری از فرش بالا آمد. این عمل چند بار تکرار شد. تاجر یقین کرد که چیزی زیر فرش است.

تصمیم گرفت که فرش را لوله کند و از زمین بردارد و چون این کار را کرد مار خشمگینی از زیر آن بیرون آمد."

ممکن است رفتار شوهرتان شما را گیج کند و از کار او سر در نیاورید ، ممکن است از راه حل های عادی استفاده کنید، غرولند کنید ، عصبانی شوید ، نق بزنید ، فریاد بکشید ، اما با این اقدامات از شوهر خود یک مار می سازید. ممکن است با هر اقدام شما موقتاً ناراحتی از بین برود اما دیری نمی پاید که مساله دوباره و این بار به شکل دیگری بروز می کند. این راه درست برای برخورد با شوهرتان نیست.

شما و او هستید که مساله را ایجاد کرده اید و تنها شما می توانید این مساله را حل کنید.

ممکن است دیگران را سرزنش کنید ، ممکن است گناه را به گردن مادر او بیندازید که او را بد تربیت کرده است. واقعیت این است که گناهی به گردن دیگران نیست. شما و او هستید که مساله را ایجاد کرده اید و تنها شما می توانید این مساله را حل کنید.

زنی بی تدبیر نباشید

آیا شوهری دارید که اعصابش به هم ریخته؟ آیا شوهرتان حسود است؟ آیا استرس زده و زیرفشار است؟

در این صورت کاری بکنید. تسلیم نشوید. شصت درصد تقصیر به گردن شماست.

بعضی از شوهرها به این نتیجه می رسند که زندگی در حق آن ها بی انصافی کرده است. نگرانند .خودشان را تحت فشار احساس می کنند ، هراسان و عصبی هستند. می ترسند که بیمار شوند. می ترسند کسی بر ضد آن ها تبعیض قائل شود. مطمئن هستند که همه بر ضد آن ها فعالیت می کنند. به همه و از جمله به شما ظنین می شوند.

می پرسید چه کاری از شما ساخته است؟ خیلی از کارها. از اشخاص کارشناس و کاردان کمک بگیرید.

اگر شوهر شما در چنین شرایطی قرار دارد ، بدون تردید بیشتر و بهتر از هر کس ، شما هستید که می توانید با او حرف بزنید.

هر آیینه با مشکلی رو به رو شدید به آن فکر کنید. کتاب و مجله بخوانید و مطمئن باشید که موفقیت سرانجام از آن شما خواهد شد. این را هم بدانید که تنومندترین درخت ها اگر با یک صد ضربه تبر به زمین سقوط کند ، بدان معنا نیست که نود و نه ضربه قبلی بیهوده بوده و کاری صورت نداده است.

در پس هر موفقیت به ظاهر یک شبه ، بیست سال تلاش و زحمت وجود داشته است. با این حساب ممکن است برای رسیدن به موفقیت قطعی بیش از چند ساعت، چند روز، چند هفته یا چند ماه فاصله نداشته باشید.

منبع: برگرفته از كتاب "راه های ساده برای زندگی سعادتمند "

پرشین وی

تست هوش

ببين IQ چقدره!!!تست هوش فوق العاده !
تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آساني سوالات شما را گول نزند !!!).

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد . . . . .

پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)
3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند کهساعت 9 شب است

4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)
5- او 9 گوسفند خواهد داشت
6- کبریت
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
8- همان2 سیب
9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان) سوال را بخونید دوباره !!!
 
فرغون دات كام
 

شستشوي مغزي

شستشوي مغزي چطور عمل مي کند؟

شستشوي مغزي تلاشي است براي تغيير افکار و باورهاي فردي ديگر برخلاف ميل و اراده او.

طي جنگ هاي کره، اسيرکننده هاي کره اي و چيني، به شستشوي مغزي اسراي جنگي امريکايي که در اردوگاه ها زنداني بودند مي پرداختند. زندانيان بسياري سرانجام اعتراف کردند که  براي جنگ ميکروبي اجير شده بودند—درحاليکه که اينطور نبوده است—و در پايان اسارتشان، با آنها بيعت وفاداري بستند. حداقل 21 سرباز پس از آزادي از بازگشت به ايالات متحده سر باز زدند. جالب به نظر مي رسد، اما افراد ديرباور اشاره بر اين دارند که اينها 21 نفر از بيش از 20،000 زنداني در کشورهاي کمونيستي بوده اند. آيا شستشوي مغزي واقعاً عمل مي کند؟

در روانشناسي، از مبحث شستشوي مغزي به نام بهسازي و اصلاح عقايد ياد مي شود که مربوط به حوزه  "تاثيرات اجتماعي" است. تاثيرات اجتماعي در هر لحظه و هر روزه انجام مي گيرد. مجموعه  راه هايي است که از طريق آن افراد مي توانند گرايشات، عقايد، و رفتارهاي سايرين را تغيير دهند. براي مثال، هدف متد "تسليم"، ايجاد تغيير در رفتار فرد است و با گرايشات و عقايد او کاري ندارد. به عبارت ديگر به فرد تلقين مي کند که "فقط انجامش بده"!  از طرف ديگر متد "ترغيب"  به دنبال ايجاد تغيير در گرايشات فرد است و به فرد ميگويد "انجامش بده چراکه باعث مي شود احساس خوبي داشته باشي"! متد "تعليم" (که زمانيکه به آنچه آموزش داده مي شود اعتقادي نداشته باشيد، متد تبليغ نيز ناميده مي شود) در تلاش براي تغيير اعتقادات فرد است و به او خاطرنشان مي سازد که "انجامش بده چون مي داني که کار درست اين است". شستشوي مغزي يکي از انواع مهم تاثيرات اجتماعي است که مجموعه اي از تمام اين رويکردها در کنار يکديگر است و در پي ايجاد تغييراتي در فرد مي باشد درحاليکه او خود راضي و موافق با آن تغيير نيست.

از آنجا که شستشوي مغزي نوع تهاجمي از تاثيرات است، نيازمند استقلال و انزواي کامل فرد است، و به همين دليل است که اکثراً در زندان ها و مکتب هاي  توتاليسم انجام مي گيرد. فرد عامل (آنکه شستشوي مغزي مي دهد) بايد کنترل کامل بر روي هدف (کسي که مورد شستشوي مغزي قرار ميگيرد) داشته باشد، تا حدي که حتي غذاخوردن، خوابيدن، حمام رفتن، و ساير نيازهاي اوليه فرد نيز تحت خواست و اراده عامل است. در عمليات شستشوي مغزي، عامل هويت فرد را از روي يک اسلوب معين به طور کلي از بين مي برد به طوري که ديگر عمل نکند. بعد عامل آن هويت از بين رفته را با مجموعه اي از رفتارها، گرايشات، و عقايدي جايگزين مي کند که مورد قبول محيط جديد هدف باشد.

بااينکه اکثر روانشناسان بر اين عقيده اند که شستشوي مغزي تحت شرايط صحيح امکان پذير است، اما برخي آن را برخلاف آنچه رسانه هاي گروهي نشان مي دهند، جزء انواعي از تاثيرت مي بينند که غيرمحتمل و انجام نشدني است. برخي از تعاريف شستشوي مغزي نيازمند تهديدات فيزيکي است و تحت اين تعاريف اکثر مکاتب افراطي نمي توانند طريقه  صحيح شستشوي مغزي را به کار بندند، چون از سوء استفاده و آسيب رساني فيزيکي افراد سرباز مي زنند. ساير تعاريف "کنترل و تهديد غير فيزيکي" را سرلوحه خود قرار داده اند. قطع نظر از اينکه چه تعريفي را انتخاب مي کنيد، کارشناسان بسياري عقيده دارند که حتي تحت شرايط ايدآل براي شستشوي مغزي، تاثيرات اين عمل تقريباً کوتاه مدت هستند و هويت قديمي افراد با شستشوي مغزي به طور کامل نابود نمي شوند. بلکه در خفا مي مانند و زمانيکه اين هويت جديد متوقف شود، باورها، عقايد و گرايشات قبلي فرد دوباره روي کار مي آيند.

روانشناساني وجود دارند که مي گويند تغيير اسيران جنگي امريکايي در طي جنگ هاي کره نتيجه شکنجه بوده است نه شستشوي مغزي. و درواقع اکثر اسيران جنگي در جنگ هاي کره به هيچ وجه به کمونيسم نپيوستند. در اينجا مسئله اعتماد پيش مي آيد. آيا شستشوي مغزي سيستمي است که نتايج مشابه اي در فرهنگ ها و گونه هاي شخصيتي ايجاد مي کند، يااينکه منوط به آمادگي و مستعد بودن هدف براي تغيير است؟ در قسمت بعدي توصيفات و تعاريف يکي از کارشناسان دررابطه با شستشوي مغزي را مطرح مي کنيم.

تکنيک هاي شستشوي مغزي

در اواخر دهه پنجاه ميلادي، روانشناس رابرت جي ليفتون، روي زندانيان سابق جنگ کره و اردوگاه هاي چيني ها در جنگ تحقيقاتي انجام داد. او مشخص کرد که آنها تحت فرايند چند مرحله اي قرار گرفته بودند که با حمله به شخصيت آغاز مي شد و با چيزي به شکل تغيير در باورها پايان مي گرفت. ليفتون در آخر مجموعه اي از مراحل را براي شستشوي مغزي معرفي مي کند که در زير به آنها اشاره مي کنيم:

1. حمله به شخصيت فرد

2. گناه

3. خيانت به خود

4. نقطه قطع

5. ملايمت

6. مجبور کردن به اعتراف

7. شبکه سازي جرم و گناه

8. آزاد کردن جرم

9. پيشرفت و هماهنگي

10. اعتراف نهايي و تولد دوباره

هريک از اين مراحل در محيطي منزوي صورت مي گيرد. اين يعني هرگونه نقطه ارجاع اجتماعي "عادي" از دسترس خارج مي شود و تکنيک هاي تيره کردن ذهن مثل محروميت از خواب و سوء هاضمه بخشي از اين فرايند هستند. احتمال وجود تهديد آزاررساني فيزيکي هميشه وجود دارد که تفکر منتقدانه و مستقل را براي هدف دشوارتر مي کند.

مي توان فرايند ليفتون را به سه مرحله کلي تقسيم کرد: خرد کردن نفس، معرفي احتمال نجات و رهايي، و بازسازي نفس.

1) خرد کردن نفس

حمله به شخصيت: تو آن چيزي نيستي که فکر مي کني.

اين يک حمله سيستماتيک به نفس هدف (که شخصيت يا ضمير او نيز ناميده مي شود) و سيستم عقيدتي او مي باشد. عامل هر چيزي که به هدف هويت مي دهد را انکار کرده و از بين مي برد: "تو يک سرباز نيستي." "تو مرد نيستي". "تو از آزادي دفاع نمي کني." هدف روزها، هفته ها و ماه هاي متوالي تحت حملات مداوم است تا جاييکه خسته، گيج و درهم ريخته مي شود. در چنين وضعيتي از استحکام باورها و اعتقاداتش کاسته مي شود.

جرم: تو بدي.

درحاليکه بحران هويت در فرد آغاز مي شود، عامل به طور همزمان حس بسيار شديدي از گناه در هدف ايجاد مي کند. عامل مداوماً و شديداً هدف را براي هر "گناهي" که مرتکب شده، چه بزرگ و چه کوچک، در هم مي کوبد. عامل از هدف براي همه چيز از "بدي و شرارت" باورهايش تا کند غذا خوردنش انتقاد مي کند. هدف کم کم از اينکه هر کاري که انجام مي دهد اشتباه است احساس خجالت مي کند.

خيانت به خود: قبول کن که بدي.

وقتي هدف در هم ريخته و غرق در گناه شد، عامل او را مجبور مي کند (چه با تهديد به آزار فيزيکي يا ادامه حمله فکري) که خانواده، دوستان و همتايانش را که همان سيستم عقيدتي "غلط" مشابه  با او را دارند متهم کند. اين خيانت به اعتقادات خود و افرادي که به آنها حس وفاداري دارد به شرم و بي هويتي او اضافه مي کند.

نقطه از هم گسيختگي: من کيم، من کجام، من چه کار بايد بکنم؟

وقتي هويت فرد هدف دچار بحران مي شود و او احساس شرم و خجالت مي کند و به همه آنچه که تا به حال باور داشته نيز خيانت مي کند، او دچار "از هم گسيختگي عصبي مي شود. در روانشناسي، "از هم گسيختگي عصبي" مجموعه اي از علائم جدي است که مي تواند نشاندهنده هرگونه اختلال روانشناسي باشد که شامل افسردگي شديد،گريه هاي غيرقابل کنترل،  و يا در هم ريختگي کلي فرد مي شود. هدف ديگر قادر به درک واقعيت نخواهد بود و احساس گم گشتگي و تنهايي شديد خواهد کرد. وقتي هدف به نقطه از هم گسيختگي مي رسد، نفس او بيشتري آمادگي جذب را دارد—او هيچ درک درستي از اينکه کيست و چه اتفاقي براي او مي افتد ندارد. در اين زمان، عامل سعي مي کند سيستم عقيدتي جديدي را به هدف معرفي مي کند که او را از اين بدبختي نجات دهد.

امکان نجات

ملايمت: من مي توانم کمکت کنم.

درحاليکه هدف در وضعيت بحران است، عامل کمي به او محبت و مهرباني نشان ميدهد. ممکن است ليوان آبي به او تعارف کند يا از او بپرسد که چقدر دلش براي خانه تنگ شده. در وضعيت از هم گسيختگي که در نتيجه حملات روانشناسي شديد و بي پايان ايجاد شده است، اين مهرباني کوچک به نظر بسيار بزرگ خواهد آمد و هدف حس رهايي کرده و تصور مي کند که عامل جانش را نجات داده است.

اجبار به اعتراف: تو مي تواني به خودت کمک کني.

براي اولين بار در فرايند شستشوي مغزي، هدف با تضاد بين گناه و درد از حملات شخصيتي و آسودگي ناکهاني از آن محبت روبه رو مي شود. ممکن است هدف بخواهد محبتي که به او شده را جبران کند و در اين نقطه، عامل امکان اعتراف را بعنوان راهي براي رهايي از درد و گناه ارائه مي کند.

شبکه سازي گناه: به اين خاطر است که درد مي کشي.

پس از هفته ها يا ماه ها حمله، سردرگمي، از هم گسيختگي و لحظاتي از مهرباني، گناه هدف معني خود را از دست مي دهد—او مطمئن نيست که چه اشتباهي مرتکب شده، فقط مي داند که اشتباه کرده است. اين مسئله جاي خالي ايجاد مي کند که اجازه مي دهد عامل آن را پر کند. او مي تواند آن اشتباه را به هر چيزي که مي خواهد نسبت دهد. عامل گناه هدف را به سيستم عقيدتي که مي خواهد جايگزين کند وصل مي کند. هدف کم کم باور مي کند که سيستم عقيدتي اوست که موجبات درد و خجالت او را فراهم کرده است. تفاوت بين کهنه و نو پديدار مي شود: سيستم عقيدتي کهنه که موجب رنج و درد رواني بود و سيستم عقيدتي نو که مي تواند موجبات رهايي و آزادي از آن رنج و درد را فراهم کند.

رهايي از گناه: اين من نيستم، سيستم عقيدتي من است.

هدف مورد نظر رها مي شود تا ياد بگيرد که اشتباه او دليل خارجي دارد، که خودِ او به تنهايي نيست که به طرزي گريزناپذير بد است. اين يعني او مي تواند با فرار کردن از سيستم عقيدتي نادرست، از اشتباه خود هم فرار کند. آنچه که بايد انجام دهد اين است که افراد و موسسات مرتبط با آن سيستم عقيدتي را متهم کند تا ديگر در رنج و درد نباشد. هدف با اعتراف به اعمال مربوط به سيستم عقيدتي سابق خود، توان رها کردن خود از اشتباه را دارد. با اين اعترافات کامل، هدف هويت قبلي خود را به طور کامل پس زده و مردود مي کند. اکنون ديگر نوبت عامل است که يک سيستم عقيدتي جديد را به او معرفي کند.

بازسازي نفس

پيشرفت و هماهنگي: اگر بخواهي مي تواني خوب را انتخاب کني.

عامل يک سيستم عقيدتي جديد را بعنوان راهي به سوي "خوبي" معرفي مي کند. در اين مرحله، عامل دست از آزار و اذيت برداشته و در پيوند با سيستم عقيدتي جديد، آسايش و راحتي فکري براي هدف فراهم مي کند. هدف احساس خواهد کرد که اين اوست که بايد بين سيستم عقيدتي سابق و جديد يکي را انتخاب کند و سرنوشت او در دست خودش است. تا اين لحظه هدف سيستم عقيدتي سابق خود را در واکنش به ملايمت و محبت ارائه شده مردود ساخته و به حساب تضاد سيستم هاي عقيدتي با هم، انتخابي هوشيارانه خواهد داشت و به اين طريق از شر گناه خلاص خواهد شد: اگر باور او حقيقي بود، به کسي خيانت نمي کرد. اين تصميم، تصميم دشواري نيست: هويت جديد امن و خوشايند است چون مانند سيستم عقيدتي سابق، موجب از هم گسيختگي او نمي شود.

اعتراف نهايي و تولد دوباره: من خوب را انتخاب مي کنم.

هدف با مقايسه درد و رنج هويت قديمي با آرامش هويت جديد، هويت جديد را انتخاب مي کند. او سيستم عقيدتي سابق خود را پس زده و خود را به سيستم عقيدتي جديد که قرار است زندگي او را بهتر کند، متعهد مي سازد. در اين مرحله نهايي معمولاً مراسم هايي براي ورود فرد هدف به اجتماع جديد برگزار مي شود. اين مرحله توسط بعضي از افرادي که شستشوي مغزي شده اند به "تولد دوباره" ياد مي شود.

يک فرايند شستشوي مغزي مانند آنچه در بالا ذکر شد در آزمايشگاه هاي مدرن آزمايش نمي شود چون براي هدف مخرب است و درنتيجه مي تواند نوعي آزمايش علمي غيراخلاقي باشد. ليفتون اين ايده شستشوي مغزي را با تکنيک هايي که توسط اسيرکننده هاي جنگ کره و ساير نمونه هاي شستشوي مغزي در همان عصر خلق کرده است. ازآنجا که ليفتون و ساير روانشناسان انواع مختلفي از مجموعه مراحلي که منجر به وضعيت تلقين پذيري شديد مي شود شناخته اند، يک سوال جالب در اين ميان اين است که چرا برخي افراد شستشوي مغزي مي شوند و برخي نمي شوند.

برخي خصوصيات خاص شخصيتي در هدف هاي شستشوي مغزي مي توانند در تاثيرگذاري اين فرايند موثر باشند. افراديکه معمولاً دچار عدم اعتماد به نفس هستندف هويت ضعيفي دارند و به گناه و مطلق گرايي (تفکر سياه و سفيد) تمايل نشان مي دهند راحت تر تحت شستشوي مغزي قرار مي گيرند و آنها که شخصيت و اعتماد به نفسي قوي دارند درمقابل شستشوي مغزي مقاوم تر هستند. برخي گزارش ها نشان مي دهد ايمان قوي به جدا شدن هدف از فرايند شستشوي مغزي کمک ميکند. ايمان به فرد کمک مي کند خود را با تجسم سازي وس اير تکنيک هاي مديتيشن از محيط واقعي خود جدا کند. در ارتش هم به سربازان درمورد روش هاي مورد استفاده در شستشوي مغزي آموزش مي دهد چون علم هدف از اين فرايند از تاثير آن مي کاهد.

بااينکه توجه امريکا در دهه پنجاه پس از جنگ کره به سوي شستشوي مغزي جلب شد، اما فرايند شستشوي مغزي قبل تر از آن وجود داشت. پژوهشگران ريشه هاي آن را تا کمپ هاي زندانيان روسيه کمونيستي در اوايل 1900 که زندانيان سياسي را براي قبول ديدگاه کمونيستي آموزش مي دادند، دنبال کرده اند.

شستشوي مغزي در ادبيات و سينما

در ادبيات و سينماي امروز از سناريو شستشوي مغزي کاملاً آزادانه استفاده مي کنند. شستشوي مغزي به ذات انسان برمي گردد: آيا همه ما عروسک خيمه شب بازي هستيم؟ قهرمان اصلي در کتاب "1984" اثر جرج اورول تحت نوعي شستشوي مغزي از نوع کلاسيک قرار مي گيرد که با اعتراف معروف به شکنجه گرانش پايان مي گيرد: "دو بعلاوه دو مي شود پنج." در سال 1962 "کانديداي منچوري"، شستشوي مغزي يک جاني روبوتي توليد مي کند که قادر به از بين بردن فرمانده کنترل کننده آن نيست. در فيلم "پرتقال کوکي" (1971) شستشوي مغزي سازماني بعنوان انتخابي براي متهمين خشن و وحشي براي کم کردن از دوره محکوميت خود، نشان داده مي شود.

در سال 1929؛ مائوتسه تونگ که بعدها رهبر حزب کمونيست چين مي شود، از عبارت “ssu-hsiang tou-cheng” که "مبارزه فکري" ترجمه مي شود براي توصيف فرايند شستشوي مغزي استفاده مي کند. زندانيان سياسي در چين و کره مداوماً به تکنيک هاي تغيير کيش کمونيست بعنوان امري طبيعي متهم مي شدند. ايده مدرن و واژه "شستشوي مغزي" اولين بار توسط ادوارد هانتر در سال 1951 براي توصيف آنچه بر  اسراي امريکايي در جنگ کره گذشت استفاده شد. هانتر اين ايده را زماني معرفي کرد که امريکايي ها ترسيده بودند: جنگ سرد بود و امريکا از ايده تلقين فکري کمونيستي از طريق شستشوي مغزي واهمه داشت. چون ممکن بود خود آنها نيز بدون آنکه بفهمند به آن ايده بپيوندند.

به دنبال آشکارسازي هاي جنگ کره، دولت ايالات متحده بسيار از عقب ماندن در دوران جنگ افزار واهمه داشت به همين علت شروع به تحقيقات کنترل ذهني خود کرد. در سال 1953، CIA برنامه اي به نام MKULTRA را آغاز کرد. در يک تحقيق، CIA به طور فرضي LCD هايي براي بررسي تاثيرات مواد مخدر و داروهاي روان گردان و آزمايش تاثيربخشي داروهاي روان پريشي زا در تبديل شستشوي مغزي به يک حالت مساعد داده شد. نتايج تحقيق چندان دلگرم کننده نبود و شرکت کننده ها فبه طور فرضي از اين آزمايشات صدمه ديدند. آزمايش موادمخدر توسط CIA قانوناً در دهه هفتاد توسط مجلس رد شد. توجه عموم به شستشوي مغزي مختصراً پس از جنگ سرد فروکش کرد اما در دهه شصت و هفتاد با ظهور گروه هاي مذهبي و سياسي بيشمار دوباره روي کار آمد. والديني که از عقايد و فعاليت هاي جديد فرزندانشان دچار وحشت شده بودند مطمئن بودند که آنها توسط يک مکتب فکري شستشوي مغزي داده شده اند. به نظر مي رسيد که آمار بيشمار خودکشي ها و قتل هايي که توسط درصد پاييني از آن مکتب هاي فکري انجام مي گرفتند، به ترس از شستشوي مغزي صحه گذاشته و بعضي از والدين تا جايي پيش رفتند که دستور ربايش فرزندانشان را دادند تا از تاثير رهبران آن مکتب هاي فکري دور شوند.

يکي از قربانيان شستشوي مغزي در آن زمان پاتي هيرست وارث دارايي هيرست بود که بعدها که در تلاش براي سرقت از بانک بود، در محاکمه اش با عنوان کردن شستشوي مغزي از خود دفاع مي کند. هيرست در دهه هفتاد پس از اينکه توسط ارتش آزادي خواه سيميونزه (که نوعي مکتب فکري سياسي بود) ربوده شد به معروفيت رسيد و در آخر خود به آن گروه پيوست. هيرست اينطور گزارش مي کند که پس از ربودن او را در يک اتاق تاريک حبس براي روزهاي متمادي خسته و گرسنه کرده و اعضاي آن گروه او را با ايدئولوژي هاي ضد سرمايه داري خود بمباران مي کردند. طي دو ماه از ربودن وي، پاتي هيرست نام خود را تغيير داده و خانواده خود را "هيرست هاي خوک صفت" معرفي کرده و همراه با رباينده هاي خود در يک عمليات سرقت از بانک شرکت کرد.

پاتي هيرست در سال 1976 برايسرقت از بانک محاکمه شد ووکيل مدافع مشهور اف. لي بايلي از او دفاع کرد. در دفاع از او عنوان شد که هيرست توسط آن گروه نامبرده شستشوي مغزي داده شده و در غير اينصورت به هيچ عنوان چنين جرمي را مرتکب نمي شده است. در آن وضعيت فکري او نمي توانسته خوب را از بد تشخيص دهد. او متهم شناخته شده و به هفت سال حبس محکوم شد. در سال 1979 که دو سال از محکوميت او مي گذشت، پرزيدنت کارتر محکوميت او را عفو کرد.

در بخش بعدي به مورد لي بويد مالوو اشاره مي کنيم.

مورد لي بويد مالوو

يک نمونه ديگر دفاع از طريق "جنون با شستشوي مغزي" 30 سال بعد انجام گرفت که لي بويد مالوو به خاطر نقشي که در حملات تيراندازي واشنگتن در سال 2002 داشت به محاکمه کشيده شده بود. مالوو 17 ساله و جان آلن محمد 42 ساله در يک حمله کشتار 10 نفر را کشته و 3 نفر را زخمي کردند. در دفاع از مالوو در دادگاه گفته شد که مالوو نوجوان توسط محمد براي ارتکاب به آن جنايات شستشوي مغزي داده شده که در شرايطي غير از اين انجام نمي گرفت. براساس "دفاع شستشوي مغزي" در روانشناسي امروز:

محمد، مالوو 15 ساله را در جزيره کاريب آنتيگوا که در آنجا مادرش او را ترک کرده بود يافته و او را در سال 2001 به ايالات متحده آورده بود. محمد که يک سرباز قديمي بود فکر اين نوجوان را با ديدگاه هايي از جنگ نژادپرستانه پر کرده و تيراندازي را به او آموزش داده بود. او مالوو را تحت تاثير اسلام خاص و تندرو خود قرار داده و رژيم و تمريناتي سخت را به او تحميل کرده بود.

استدلال اين بود که مالوو شستشوي مغزي داده شده و به همين دليل قادر به تشخيص خوب از بد نبوده است. مالوو متهم شناخته شده و به حبس ابد محکوم گشت. (محمد در دادگاهي جدا به قصاص محکوم شد)
به نظر مي رسد که بين ترس از شستشوي مغزي در جامعه امروزي همانطور که در فيلم ها و ادبيات ديده مي شود و باور آشکار بسياري افراد که بر مسند قضاوت مي نشينند و آن را امري بيخود و بي معني مي دانند، تفاوت وجود دارد. احتمالاً به اين دليل است که افراد تصور مي کنند اين مسئله هيچوقت براي خود آنها اتفاق نمي افتد و يا يک بي ميلي کلي است براي عفو کردن يک مجرم. دليل آن هرچه که باشد، به نظر مي رسد که افراد مي توانند بين شستشوي مغزي امروز و شستشوي مغزي در آينده تفاوت قائل شوند. آينده شستشوي مغزي، اگر بتوان به هاليوود و تئوريسين ها اعتماد کرد، رويکردهايي با تکنولوژي هاي جديدتر خواهد داشت. البته ايمپلنت مغز بسيار ترسناک تر از آزار و شکنجه هاي لفظي و فيزيکي روي هويت افراد است. ايمپلنت مغز به همراه تکنيک هاي هيپنوتيز تمام آن چيزي است که براي کنترل فکر، اعمال و باورهاي يک انسان مورد نياز است. اما اکثر دانشمندان اتفاق نظر دارند که زمينه عصب شناسي بسيار به درک و شناخت مغز انسان نزديک است. همچنين بسياري از روانشناسان عقيده دارند شستشوي مغزي در مقياس بزرگ—مثلاً از طريق رسانه هاي گروهي—ممکن نيست چون فرايند تغيير فکر نيازمند جدا سازي و وابستگي کامل فرد است. عوض کردن هسته شخصيت يک فرد و سيستم عقيدتي او کار چندان ساده اي نيست.




مردمان

تست هوش

تست هوش


اگر بتوانید ظرف ۳ ثانیه صورت مردی را در میان دانه های قهوه در عکس زیر پیدا کنید، نیم کره راست مغز شما، بهتر از افراد دیگر پرورش یافته است.
اگر بین ۳ ثانیه تا یک دقیقه طول بکشد، نیم کره راست مغز شما به صورت عادی پرورش یافته است.
اگه بین یک دقیقه تا سه دقیقه طول بکشد، یعنی سمت راست مغز شما کند عمل میکند و باید پروتئین بیشتری مصرف کنید.
اگر هم بعد از سه دقیقه هنوز نتوانستید آنرا پیدا کنید،پیشنهاد میشود بیشتر به دنبال انجام اینگونه تست ها باشید تا آن بخش از مغزتان قوی تر بشود.
 
 
اگر نتوانسیتد صورت را پیدا کنید و فکر می کنید کل این تصویر سرکاری است برید پایین
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
 
ایرانیان فنلاند

10 قانون کلی برای عادت دادن بچه‌ها به رفتار خوب

 

پیروی از ده قانون ساده به شما امکان می دهد رفتارهای خوب را در کودک خود تقویت کنید و این رفتار را در آنها به صورت عادت در آورید.
1- رفتار درست بچه‌ها را تقويت كنيد نه بدرفتاری شان را:
درخواست‌های مودبانه بچه‌ها را تقویت کنید، نه نالیدن‌ها و فریاد زدن‌هايشان را یا سربه‌سر گذاشتن‌ها و کج‌خلقی‌ها و قهر کردن‌هايشان را. سعي كنيد بحث و گفت‌وگوهای آرامي‌كه در بين‌تان وجود دارد را چند برابر كنيد، نه مجادله کردن و پافشاری و جنگیدن‌هايي كه گاه و بي‌گاه بين‌تان به وجود مي‌آيد.

2- بياموزيد كه قبل از صحبت فكر كنند:
هميشه در حين حرف زدن با فرزندانتان از آنها بپرسيد منظور تو دقيقا چیست؟ چقدر راجع به اين حرف فكر كرده‌اي؟ از او بخواهيد كه هميشه حرف‌هايش را بسنجد بعد بزند؛ اگر به اين روش عمل كرد‌ برای ثابت‌قدم بودنش به او پاداش دهید.

3- از فرزندان‌تان توقع رفتار خوب داشته باشيد:
بچه‌ها باید بدانند که شما چه توقعی از آنها دارید و آنها چه توقعی می‌توانند از شما داشته باشند. وقتی بچه‌ها بتوانند پیش‌بینی کنند که عکس‌العمل شما در برابر رفتارشان چگونه خواهد بود، می‌توانند رفتارهای انتخابی خود را بهتر کنند. مطمئن باشيد كه مي‌توانيد به آنها اعتماد كنيد.

4- بچه‌ها به حرف‌هاي شما اعتماد دارند:
بچه‌هایتان را به شیوه‌ای تربیت کنید که در هر موقعيتي به مقتضای آن موقعيت رفتار کنند. به آنها بیاموزید که تلاش کردن اساسی‌ترین چیز است. آنها را در موقعيت‌هاي خوب تشویق کنید. وقتی شما فرزندتان را تشویق می‌کنید، آنها ایمان و اعتماد شما را به خودشان می‌بینند و در نتيجه به خودشان و توانايي‌هايشان ايمان مي‌آورند.

5- وقتی الگوی بدرفتاری را تشخیص دادید، شيوه رفتاري‌تان را تغيير بدهيد:
به فرزندتان قوانین رفتاری حاكم بر خانواده‌تان را بگویید؛ دقت كنيد كه این قوانین باید مشخص‌، ثابت و عقلانی باشد. از جدول‌های رفتاری و تعهدات استفاده کنید، موفقیت‌ها و رفتارهای خوبشان را پررنگ کنید‌؛ از آنها حمایت كنيد و تشویق‌هايتان را هم در اين جدول بگنجانید.

6- تنبيه معقول در نظر بگيريد:
در برابر بچه‌هايتان از تنبیه‌هايی استفاده کنید که به آنها بياموزد كه در برابر اعمال و رفتارشان مسئولند. بچه‌ها با تنبیه‌هاي معقول به خوب زندگی کردن ادامه می‌دهند. اين تنبیه‌ها مي‌توانند شامل محدود کردن و کوتاه‌کردن زمان‌های بیرون بودنشان باشد. فراموش نکنید وقتی از دستشان عصبانی هستید به هیچ عنوان تنبیه نکنید!


7- از كودكي به آنها درس زندگي بدهيد:
وقتی فرزندتان هنوز كوچك است، مسئولیت‌پذیری و تصمیم‌گیری را به آنها ياد بدهيد: این دروس آنها را برای دنیای واقعی آماده خواهد کرد. به‌خاطر داشته باشید که بچه‌ها به محدودیت‌ها، ساختار و قوانیني پایدار و یکنواخت احتیاج دارند.

8- به آنها عشق بورزيد:
علی‌رغم رفتارهای خوب يا بد فرزندانتان به آنها عشق بورزید و روی نکات مثبت اخلاقی و رفتاری شان تمرکز و توجه کنید.

9- بگوييد كه كار خوب بدون پاداش نخواهد ماند:
برای اینکه نسبت به انجام کارهای درست احساس خوبی داشته باشند، به آنها بیاموزید که خودشان درپی به دست آوردن پاداش کار درست خود باشند.

10- محیط و فضای خانوادگی سالم و دلپذیری را ایجاد کنید:
استعدادها و توانایی‌های شان را تایید کنید و ضعف‌های‌شان را بپذیرید و در رفع اين ضعف‌ها به آنها کمک کنید. قبول كنيد كه هيچ‌كس بدون عيب نيست و به آنها فرصت جبران بدهيد.


همشهري امارات

 

 

دهه ایام مبارک فجر سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بر فجر آفرینان و ملت غیور ایران مبارک باد

 

 چهارده ویژگی اگاهانه

 

زندگی آگاهانه یعنی آن‌که:

1- ذهن پویاست و حالت انفعال ندارد.

2- هوش و فراستی در کار است که شادی و نشاط را از زوایای مختلف در نظر می‌گیرد.

3- در لحظه ی اکنون زندگی کنیم.

4- به واقعیت‌ها توجّه کنیم و از آن‌ها نگریزیم.

5- واقعیت‌های مختلف را از هم تمیز دهیم و میان آن‌ها و تعابیر و احساسات خود تفاوت قایل شویم.

6- بتوانیم موقعیت خود را تشخیص دهیم و آن را با اهداف و برنامه‌هایمان بسنجیم. بدانیم که کجا موفق و کجا ناموفق هستیم.

7- به این موضوع توجّه کنیم که آیا اعمال و رفتار ما با هدف‌هایمان هم‌خوانی دارند.

8- به پس فرست‌های محیط توجّه کنیم و در صورت نیاز مسیر و چگونگی حرکت خود را اصلاح نمائیم.

9- شرایط را با توجّه به مشکلات درک کنیم.

10- پذیرای علم و اطلاع جدید باشیم و بخواهیم فرضیه‌های کهنه را از نو بیازماییم.

11- اشتباهات خود را ببینیم و آن‌ها را اصلاح کنیم.

در مقام بسط و گسترش آگاهی خود باشیم و به عبارت دیگر نسبت به آموختن احساس تعهد کنیم. رشد و تعالی را راه و روشی از زندگی انتخاب کنیم.

12- دنیا ی اطراف را درک کنیم.

13- نه تنها واقعیت‌های بیرونی بلکه هم‌چنین به واقعیت‌های درونی توجّه کنیم. واقعیت‌های نیازهای درونی، احساسات، آرزوها و انگیزه‌ها.

14- به ارزش‌هایی که ما را در جهت مورد علاقه‌مان به حرکت در می‌آورد توجّه کنیم. توجّه کنیم که تحت تأثیر باورهایی که از دیگران گرفته ایم حرکت نکنیم.
منبع:کتاب روان شناسی عزت
نویسنده:ناتانیل براندن- ترجمه :مهدی قراچه داغی

تبیان

منشاهای استرس در کودکی

منشاهای استرس در کودکی

 

کودکان اغلب حتی بدون فشار زندگی بزرگسالی، تحت استرس قرار می‌گیرند
استرس در کودکان مانند بزرگسالان باید مورد توجه قرار گیرد.

منشاهای احتمالی استرس دوران کودکی اینها هستند:

درگیری در فعالیت‌‌های بیش از حد در مدرسه و بیرون از آن.
ناکافی بودن زمان بازی.
جنگ و دعوای مکرر والدین و سازش نداشتن آ‌نها با هم.
دیدن تصاویر خشونت‌آمیز در تلویزیون در مورد جنگ، تروریسم و بلایای طبیعی.
از دست دادن فرد مورد علاقه.

pezeshkan.org

وقتی که درد دارید به عکس‌های افرادی که دوست‌شان دارید نگاه کنید!؟

وقتی که درد دارید به عکس‌های افرادی که دوست‌شان دارید نگاه کنید!؟

 

وقتی که درد دارید به عکس‌های افرادی که دوست‌شان دارید نگاه کنید!؟


 


پژوهشگران آمریکایی دریافتند که نگاه کردن به آلبوم عکسهای عزیزان می‌تواند همانند یک داروی طبیعی تسکین دهنده درد عمل کند.
 محققان دانشگاه لن آنجلس در تحقیقات خود کشف کردند که تماشای تصاویر فرزندان، والدین، همسر و یا دوستان نزدیک می‌تواند افکار مثبتی را در ذهن افراد ایجاد کند. این افکار مثبت به اندازه ای قوی هستند که می‌توانند به تسکین درد و حذف بیشتر ناراحتیهای فیزیکی کمک کنند.
دانشمندان اظهار داشتند: "ما برای آزمایش اثرات حمایتهای انسانی در مدت درد کشیدن، 28 داوطلب را مورد امتحان قرار دادیم. در این آزمایشات ما از یکسری از تسکین دهنده های طبیعی درد استفاده کردیم و واکنشهای شرکت کنندگان را تحت نظر قرار دادیم."
 این دانشمندان دریافتند که بهترین نتیجه کاهش درد زمانی به دست آمد که داوطلبان دست همسر خود را گرفته بودند و به چهره وی نگاه می‌کردند.
این محققان افزودند: "حتی نگاه کردن به عکس یک عزیز نیز می تواند منجر به کسب نتایج مشابهی شود. زمانی که بیمار در مدت انجام یک معالجه پزشکی دردناک چند عکس از عزیزان خود را به همراه داشته باشد کمتر درد می‌کشد."
تحقیقات پیشین نشان می‌داد که نگاه کردن به محل درد نیز می‌تواند اثرات درد را تا حد چشمگیری کاهش دهد

خطای ادراک

عکسهایی که در دیدنشان نمی توانید به چشمانتان اعتماد کنید

با این عکسها می خواهیم به شما بفهمانیم
که چقدر چشمهای شما دچار خطا می شوند

این عکسها با احساسات شما بازی می کند

 

شما چشمان ناتوانی دارید چشم پزشک هم نمی تواند کاری برای شما انجام دهد

آه که چقدر نعمت درست دیدن ارزشمند است

شما این نعمت را درک می کنید زیرا
از درک یک سری نکات در این عکسها عاجز شده اید
به اعصابتان فشار نیاورید. شما نمی توانید پس کمی بنشینید

عکس مراحل تبدیل شدن یک زن به مرد

راه تقویت مغز

 

ایسنا: يك پژوهش جديد نشان داده است: دويدن به تقويت حافظه و قدرت مغز كمك مي‌كند.

 دانشمندان دانشگاه كمبريج در پژوهش جديدي دريافته‌اند كه دويدن سريع به طور منظم نه تنها به از بين رفتن خون اضافي كمك مي‌كند بلكه هم چنين در تقويت ذهن تاثير شگفت انگيزي دارد.

اين محققان دريافته‌اند: تند دويدن باعث رشد سلولهاي جديد در نواحي از مغز مي‌شود كه به نوبه خود سبب تقويت حافظه مي‌شود.

متخصصان اعصاب رفتاري در اين بررسي‌ها با مطالعه روي موشهاي آزمايشگاهي دريافته‌اند كه ورزش آيروبيك سبب رشد سلولهاي خاكستري مغز مي‌شود. اين فرايند با افزايش جريان خون يا افزايش ترشح هورمونها در حين ورزش كردن ارتباط دارد.

اين محققان دريافتند: موشهايي كه به طور منظم ورزش مي‌كنند در طول انجام تمرينات، سلولهاي خاكستري جديدي به دست مي‌آورند.

نمونه برداري بافتي از اين موشها نشان داد كه در اين فرايند به طور متوسط 6000 سلول مغزي جديد توليد مي‌شود. در مطالعات پيشين نيز نشان داده شد كه علائم افسردگي در بيماران مبتلا به اختلال در صورت ورزش كردن به طور منظم بهبود پيدا مي‌كند.

ازمون درس بهداشت رواني

دانشجويان عزيز:

با سلام نمرات درس بهداشت رواني تحويل اموزش گرديد

ازمون درس مشاوره و راهنمايي علمي كاربردي

دانشجويان عزيز نمرات درس مشاوره و راهنمايي تحويل اموزش گرديد.

ازمون درس روانشناسي رشد مراكز تربيت معلم

دانشجويان عزيز: نمرات درس روانشناسي رشد تحويل اموزش گرديد

ازمون درس رونشناسي عمومي مراكز تربت معلم دوره كارشناسي و كارداني

دانشجويان عزيز با سلام:

نمرات درس روانشناسي عمومي تحويل اموزش گرديد.

ازمون رشد كودك و نوجوان

دانشجويان عزيز:ليست نمرات روانشناسي درس رشد كودك و نوجوان به اموزش تحويل داده شد.

ازمون سنجش و اندازه گيري

دانشجويان عزيز:

ليست نمرات ازمون درس سنجش و اندازه گيري تحويل امتحانات دانشگاه گرديد.جهت اطلاع از نمره خود به سايت دانشگاه مراجعه نماييد.