نوروزتان مبارک باد 

عصبانیت را کنترل کنیم

عصبانیت، اغلب اوقات از رفتار حاکی از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود. ما بیش از آنچه نیاز است به چیزی اهمیت می دهیم و به این ترتیب دیگران را به سوءاستفاده از خودمان دعوت می کنیم و بعد از شدت عصبانیت جوش می آوریم.

عصبانیت، اغلب اوقات از رفتار حاکی از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود. ما بیش از آنچه نیاز است به چیزی اهمیت می دهیم و به این ترتیب دیگران را به سوءاستفاده از خودمان دعوت می کنیم و بعد از شدت عصبانیت جوش می آوریم. اگر همکاری، بیش از حد معمول محل کارش را ترک کند و سهم غیرمنصفانه ای از کار را بر دوش شما بیندازد، شما می توانید خیلی جدی و محکم از «قبول مسئولیت» امتناع کنید. کنترل عصبانیت در تمام طول روز، به نوبه خود رابطه شما را با آن همکار خراب می کند و به شما نیز آسیب می رساند.

● «انرژی عصبانیت» را هدایت کنید
عصبانیت مقدار زیادی انرژی تولید می کند. برخی از فعالیت های فیزیکی ممکن است به شما کمک کند تا بدون صدمه زدن به خودتان یا دیگران، آرام تر شوید. برای مثال تمیز کردن و نظافت کردن خانه به خانم خانه دار کمک می کند تا از عصبانیتش کاسته شود. به همین شکل، شما می توانید به فعالیت های سازنده ای فکر کنید که عصبانیت را کنترل می کنند.پاراکاش مدیر فروش وقتی از شدت عصبانیت احساس می کند دندان هایش به هم کلید می شوند به شیوه دیگری عمل می کند. «من یک نامه با لحن خیلی تند می نویسم که بیانگر احساسات درونی من باشد. بعد از اینکه اجازه دادم آنچه در ذهنم می گذرد، بیرون بریزد، نامه را تا روزی دیگر کنار می گذارم. روز بعد، من معمولاً آن قدر آرام شده ام که بتوانم منطقی فکر کنم. بعضی اوقات هم فکر می کنم، نوشتن در این باره و بنابراین نوشته های من، ارزشی ندارند و نامه را پاره می کنم یا آن را بسیار مودبانه تر می نویسم و دوباره کنار می گذارم. این کار بسیار مفید است. من از عصبانیت غافل نمی شوم، اما به طور همزمان من به جای عکس العمل نشان دادن، وارد عمل می شوم.»

● «عصبانیت نابجا» را شناسایی کنید
در ۸۰ الی ۹۰ درصد موقعیت ها، عصبانیت نابجاست. وقتی عصبانیت در یک ارتباط یا یک موقعیت به طور مناسب کنترل نمی شود، به محدوده های دیگر انتقال می یابد و عواقب ناگواری را به بار می آورد. عصبانیت نابجای شما به طور مکرر بر سر کسانی خالی می شود که شما می توانید نسبت به آنان عصبانی شوید، مثل اعضای خانواده نه همکاران، بر سر زیردستان خود نه سر رئیس خودتان.در صورت عدم برخورد صادقانه با موضوع اصلی ممکن است شما هم خودتان را تنبیه کنید و هم به این ترتیب اجازه می دهید که حتی روابط سالم شما هم تضعیف شود. عصبانیت بی جا به روابط ارزشمند شما مدام آسیب بیشتری وارد می کند، درست مثل پرتاب یک سنگ در استخر که می تواند موج های زیادی را به وجود آورد.استرس در محل کار اغلب موجب عصبانیت در محیط خانه می شود. بحث کردن در مورد فشارهای کاری با اعضای خانواده گاهی بسیار کارساز است. سهیم شدن آنها با مشکلات شما باعث می شود نسبت به مشکلات شما حساس تر شوند و شما هم بهتر می توانید از حمایت آنها بهره مند شوید.

● «عامل آغازگر» را بررسی کنید
وقتی عصبانیت شما به دقت مورد بازبینی قرار گیرد، ممکن است یکی دو موقعیت به خصوص یا افراد خاصی را که به راحتی موجب عصبانیت شما می شوند، شناسایی کنید. شناسایی آنها می تواند یک ابزار قوی برای مقابله با عصبانیت شما باشد. برای این منظور، به مدت دو هفته یا یک ماه بررسی و بازبینی «عصبانیت روزانه» ممکن است موثر باشد. حساس بودن نسبت به تغییر قیافه و حرکات به هنگام عصبانیت (سکوت، اخم کردن و عنق بودن، کوبیدن درها به هم یا دوری کردن و گوشه گیری از دیگران) لازم و ضروری است. در بازبینی «عصبانیت روزانه» به تمام وقایع یا موقعیت هایی که شما را «عصبانی» می کرد به دقت توجه کنید. تحلیل کردن موجب خواهد شد تا موقعیت های عصبانیت و عوامل آغازگر در رابطه با آنها مشخص شوند.

● رابطه عصبانیت با گرسنگی را درک کنید
گرسنگی و عصبانیت با هم رابطه تنگاتنگی دارند و از هر چهار نامه یکی از موارد مربوط به این موضوع است. وقتی انرژی بدن کسی تقلیل می یابد، دیگر حالش سرجایش نیست، کار طاقت فرسا و خستگی می تواند موجب شود که فرد سریع تر عصبانی شود.
چیزهای بی اهمیت مایه دلسردی و نومیدی بزرگی به نظر می رسند و اختلاف نظرهای جزیی و بی اهمیت می توانند به تنفر از بحث و گفت وگو منجر شوند. بحث و گفت وگو، به ویژه در مواردی که پیش بینی می شود اختلاف نظر وجود دارد، بهتر است بعد از صرف غذا صورت گیرد.[«اگر می خواهی او آرام و خونسرد بماند اول او را سیر کن» ایده خوبی به نظر می رسد.]
پریا به کار شوهرش خیلی علاقه داشت، اما تمام سئوالات او فقط پاسخ های خیلی کوتاه داشت. دلیل آن بسیار ساده است. اشتباه گرفتن وقت. بعد از یک روز کاری، همسرش نیاز داشت تا نقش هایش را عوض کند، آرامش پیدا کند و سپس درباره وقایع کاری صحبت کند.
با مقداری غذا و زمان دادن، ممکن است خستگی اش در رود و رفتارش بسیار پسندیده تر باشد.

● اجازه ندهید عصبانیت «شکل بگیرد»
عصبانیت، حتی وقتی منطقی است، اگر بیش از حد طولانی شود، مثل زخمی است که به آن اهمیت داده نشده و از خودش کینه، رفتار ناخوشایند و تنفر به جا می گذارد. کینه های گذشته - بی عدالتی ها، بی انصافی های انجام شده توسط والدین، خواهر و برادرها، یا آشنایان _ معمولاً مثل یک بار غیرقابل تحمل منتقل می شوند.
بخشش و «عفو کردن» باید با شکیبایی و خویشتنداری نشان دادن از خودمان، صورت پذیرد. به نظر کار دشواری است. اما آیا انتخاب بهتری وجود دارد؟ وقتی به کینه ها و رفتارهای ناخوشایند اجازه می دهید که به قوت خود باقی بمانند، مثل این است که اجازه می دهید از درون شما را بخورند _ یک خودکشی آرام و تدریجی.

● برای کنترل عصبانیت یک نمودار گردش کار درست کنید
دی وی که یک معلم است، مراحل زیر را برای کنار آمدن با عصبانیت، موثر می داند.
ـ مرحله اول: آیا من کاملاً عصبانی هستم یا «تا حدودی عصبانی» هستم؟
ـ مرحله دوم: اگر من عصبانی هستم، آیا به خاطر چیزهایی است که حالا اتفاق افتاده اند؟ یا به خاطر آن چیزهایی است که پیش از این اتفاق افتاده اند؟
ـ مرحله سوم: اگر عصبانیت من از جای دیگری است پس یک عصبانیت بی جا است در این صورت به خودم اجازه می دهم به دیگران بگویم «به من کمی فرصت دهید، کمی بعد برمی گردم.» به این ترتیب من مدتی وقت پیدا می کنم تا با عصبانیت خود کنار بیایم. من از همراه کردن عصبانیت با خود و خالی کردن آن بر روی یک قربانی بی گناه دیگر به این وسیله خودداری می کنم.
ـ مرحله چهارم: اگر عصبانیت من بی خود و منتقل شده نیست و دلیل عصبانیت کاملاً واضح است به خودم اجازه می دهم تا آن را تحلیل کنم و درباره اش فکر کنم. اگر لازم باشد به خودم اجازه می دهم تا با کسی که به او اعتماد دارم درباره اش صحبت کنم. گوپینات که یک مدیر است از مدل زیر استفاده می کند که پرکردن فرم مربوطه و تحلیل آن بسیار آسان است. او سه مرحله را برای این منظور انجام می دهد.
▪ مرحله اول: الگوهای عصبانیتم را تحلیل کردم.
- فریاد زدن، جیغ زدن بر سر زیردستان.
- عصبانی شدن نسبت به همسر و فرزندان بدون هیچ دلیل خاصی.
▪ مرحله دوم: موقعیت های خاص یا دوره هایی را که طی آن احساس عصبانیت می کنم شناسایی کردم.
- صبح های دوشنبه، بلافاصله بعد از رسیدن به اداره.
- روزهایی که بعد از یک مسافرت دوباره کار شروع می شد.
- آخر هر ماه (هنگام بررسی عملکرد ماهانه).
- حدود ۳۰ الی ۴۵ دقیقه قبل از وقت ناهار.
- حدود ۳۰ الی ۴۵ دقیقه بعد از رسیدن به منزل.
▪ مرحله سوم: قدم های مناسبی برداشتم تا با موقعیت های نامبرده سازگار شوم یا از وقوع آنها جلوگیری کردم.
- به موقع غذا خوردم به خصوص در مورد صبحانه از خوردن مواد اسیدی پیش از ناهار تا حدودی کاستم.
- یک ساعت زودتر به سرکار رفتم تا در این وقت اضافی خودم را سر و سامان بدهم و برای دیگران اهداف را تعیین کنم.
- جلساتی را که متضمن اختلاف نظرها بود برای بعد از وقت ناهار تنظیم کردم
- از اعضای خانواده خواستم به محض رسیدن من به خانه هیچ موضوعی را برای تصمیم گیری مطرح نکنند.
- هر روز عصبانیت خود را در محل کار و در خانه مورد بازبینی قرار دادم و این کار را به مدت یک ماه ادامه دادم.

● همین چند قدم کوچک واقعاً کارساز بود!
با به کارگیری هریک از این ابزار به تنهایی یا همراه با هم شما می توانید به مدل مناسبی که نیاز دارید دست یابید. با در دست داشتن این ابزار، شما می توانید پیشرفت روزانه خود را درباره اینکه چقدر خوب با اهدافی که برای خودتان تنظیم کرده اید پیش رفته اید مرور کنید. شما می توانید با عمل کردن سر وقت به مقررات طی یک روز از شر عصبانیت ناسالم خلاص شوید. اهداف هر روز را تنظیم کنید و فقط ۲۴ ساعت به آنها عمل کنید. عصبانیت شما را کاملاً تغییر می دهد. مسئولیت فردی الگوهای ناسالم عصبانیت خود را بپذیرید و در مقابل میل شدید به سرزنش کردن دیگران برای عصبانیت خود پافشاری و مقاومت کنید. شما ممکن است از روابط خانوادگی شروع کنید که معمولاً از همه موثرتر و سخت تر است و سپس در مورد افراد دیگر وارد عمل شوید که روابط با آنها از پیچیدگی کمتری برخوردار است.

▪ به خاطر داشته باشید:
- راهنماهای کاربردی در دسترس شما است تا «عکس العمل های عصبانیت» را کاهش داده و به حداقل برسانید.
- شما باید براساس این راهنماها مدل مخصوص خودتان را طراحی کنید.
- حتی اگر یک یا دو مورد موثر باشد می تواند کمک بی نظیری برای شما باشد.
- با کاهش عصبانیت شما سالم و با اعتماد به نفس (متکی به خود) می شوید.
ـ آیا باید به عصبانیت اجازه دهید تا تمام افکار شما را اشغال کند و زندگیتان را نابود کند؟
ـ آیا شما باید خودتان را تنبیه کنید و از بین ببرید به خاطر آنچه که دیگران انجام می دهند؟
ـ انتخاب خود را به کار ببندید.
ـ عصبانیت را به طور معقول کنترل کنید و «فرد بهتر»ی شوید.
سایت بیرتک

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاي

 

چرا برخی از مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورنددرحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟

  مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد

می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند

  به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟   آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند

صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند ، کليد خوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است برای مثال ، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی رادر نظر بگيريد  افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين فرصتهايی برخورد میکنند،

 درحالی   که افراد بدشانس نه با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه؟

  به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت : اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد ، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود.

با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند. 

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند. 

در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند  برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. 

آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند

افراد خوش‌شانس، آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند

  تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل برای خود فرصت ايجاد می‌کنند 

  اول :   آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند  

دوم :  به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند

سوم : به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاق نيکی برای آنها رضايت بخش است

چهارم : نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند

  در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد؟

  از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود

اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دريابند

به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند  يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند

نتايج حيرت انگيز بود :  

هشتاد درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم    چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند:   

   به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد 

  با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد  

   هر روز چند دقيقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد 

 این قصه را بخوانید :

  زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:

  لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد   همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت هربار که زن هسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و  به همسرش گفت: یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده  ؟

 مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم! زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم ،  آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد

  قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم :

  

 

l