روانشناسی احساس

مقدمه

تمام اطلاعاتی که ما از جهان پیرامون خود داریم از طریق حواس ما بدست می‌آید. حواس ، ما را از خطرات احتمالی آگاه می‌سازد و اطلاعات لازم را برای تفسیر رویدادها و پیش بینی آینده در اختیار می‌گذارد. همچنین از راه حواس است که لذت و درد را احساس می‌کنیم، رنگها را تشخیص می‌دهیم. همه این اطلاعات به ما کمک می‌کنند تا فرآیندهای پیچیده‌تری چون ادراک و شناخت را داشته باشیم. در واقع بدون حواس این فرآیندها نیز اتفاق نخواهد افتاد و ما نخواهیم توانست تواناییهای دیگر ذهنی خود را بکار بگیریم.

با توجه به علاقه‌ای که روانشناسان به بررسی اینگونه فرآیندهای پیچیده و درک آنها دارند در مرحله اول لازم به نظر می‌رسد که از گامهای اولیه آغازین این فرآیندها اطلاعات کامل داشته باشند. از اینجاست که به بررسی چگونگی احساسات انسان می‌پردازند. روانشناسان احساس تلاش می‌کنند از راه پروژهش کاربردی در زمینه فرآیندهای حسی سعی دارند توانایی تمییز و تفسیر محرکهای حسی را در آدمیان تعیین ‌کنند تا این توناییها بر الزامات تکالیف گوناگون منطبق شود.

موضوعات مورد بحث در روان شناسی احساس

بینایی

دستگاه بینایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ چگونه این اجزاء فعالیت می‌کنند و فعالیت آنها چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ انطباق با تاریکی چگونه اتفاق می‌افتد؟ پدیده زنگ بینی به چه صورت است و چگونه رنگها را تشخیص می‌دهیم؟ نظریه‌های مختلف در رنگ بینی کدامها هستند؟

ابعاد روانشانسی رنگ ، مساله کوررنگی ، ردهای تصویری طرح بینی و تفکیک دیداری ، پردازش عصبی طرحها ، بازشناسی طرحها و ... از جمله مباحثی هستند که در بخش مربوط به بینایی توجه روانشناسان احساس را خود جلب کرده‌اند. همچنین روانشناسان احساس در پی آنند تا ارتباط این حس را با فرآیندهای دیگر ذهنی مثل تفکر ، حافظه و ... مورد بررسی قرار دهند. در این راستا مبحث حافظه تصویری و تفکر مطرح می‌شود.

شنوایی

دستگاه شنوایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ به چه محرکاتی پاسخ می‌دهند و این محرکات چه ویژگیهایی باید داشته باشند تا احساس شوند؟ نظریه‌های مربوط به شنوایی ، تاثیرات روان شناختی صداها ، مساله سر و صدا و ... از جمله مواردی هستند که مورد توجه و بحث و بررسی روان شناسان احساس هستند. در این راستا روانشناسان سعی می‌کنند بین ویژگیهای شنوایی و ادراک ذهنی ارتباط پیدا کنند.

بویایی

بویایی از نظر تکاملی یکی از ابتدایی‌ترین و مهمترین حسهاست. هر چند که ظاهرا اهمیت آن کمتر از بینایی و شنوایی به نظر می‌رسد، اما اندام حس بویایی جایگاه برجسته‌ای را در مغز اشغال می‌کند. جایگاهی شایسته ، حسی که باید بر رفتار فرمان براند. از آنجائیکه بویایی از هر حس دیگر به شیوه مستقیم با مغز ارتباط دارد، از لحاظ کارکردهای روان شناختی نیز بسیار مورد توجه بوده است. شناسایی اجزاء دستگاه بویایی ، مناطق مغزی درگیر در حس بویایی و کارکردهای روان شناختی بویایی مثل تأثیر آن در یادگیری ، حافظه و ادراک از موارد مورد بحث در حیطه روان شناسی احساس است.

به عنوان مثال ، دانشمندان دریافته‌اند که حشرات و بعضی از جانوران راههای بالاتر از حس بویایی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. این جانوران نوعی ماده شیمیایی به نام فرومونها از خود ترشح می‌کنند و در هوا پخش می‌شود و همنوعان جانور را بسوی او جذب می‌کند. شواهد، حاکی از آنست که بقایای تحولی نوعی فرومون ممکن است بر رفتار آدمیان نیز اثر بگذارد. یکی از این تاثیرات در رفتار جنسی میمونها و انسان دیده شده است. تأثیرات فرمونها هر چند به اندازه تاثیر آنها در جانوران رده‌های پایینتر نباشد، چرا که عوامل فردی و اجتماعی دیگر در این امر نقش دارند، اما هر چند خفیف هنوز در آدمیان در کار است. سازندگان انواع ادکلنهای زنانه و مردانه از این یافته روانشناسی احساس کمک می‌گیرند.

تداعی یک سو با شرایط و موقعیتهای خاص و همچنین به یاد آوردن خودبخود یک بو و احساس آن از مطالب دیگر مورد بررسی در روانشناسی احساس بویایی است. حتما به یاد دارید که گاهی یک بوی خاص انواعی از خاطرات را برای شما زنده می‌کند، اینکه چه ارتباطی بین این خاطرات و بو وجود دارد در حوزه روانشناسی احساس قابل بررسی است. علاوه بر این بخاطر آوردن احساس آن در ذهن به عنوان یک مساله جالب مورد توجه است. آیا این بو همان تأثیرات عصبی یک بوی واقعی را بر می‌انگیزد یا نه؟ چه عواملی در به یادآوری آن سهیم هستند؟ در قلمرو احساس مطرح هستند.

چشایی

بررسی اجزا درگیر حس چشایی ، ارتباط آنها با ادراک چشایی ، تأثیرات روانی از بین رفتن چشایی و تفاوتهای فردی در ادراک چشایی از جمله مباحث مورد علاقه روانشناسی احساس است. تفاوتهای فرهنگی در ترجیحات مربوط به مزه‌ها نیز اغلب مورد بحث و جالب توجه روانشناسان بوده است. برخی از فرهنگها گرایشات بیشتری نسبت به یک مزه نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد ترجیحات چشایی به مسائل فرهنگی ، جغرافیایی ، آب و هوا و ... ارتباط دارد.

حسهای پوستی

فشار ، درد ، گرما و سرما حسهای اصلی پوستی هستند. احساسات دیگر پوستی مثل خارش ، غلغلک ، درد تند و تیز ، درد آرام آمیزه‌های مختلفی از همان چهار حس اصلی هستند. بررسی ماهیت روان شناختی این احساسات اغلب مورد توجه روانشناسان است. آگاهی از شیوه عمل این حواس روانشناسان در بررسی پدیده‌های پیچیده‌تری مصل درک یک حس پوستی در شرایطی که محرک واقعی وجود ندارد یاری کرده است.

حس جنبش و تعادل

در واژگان روزمره واژه‌ای وجود ندارد که بیانگر دستگاه حسی بخصوصی باشد که ما را از موقعیت و جنبش اعضای بدن خویش آگاه کند. به زبان این حس را حس جنبش می‌خوانند، یعنی حس مربوط به ماهیچه ، زردپی‌ها و مفصلها.
اگر حس جنبش نبود کار حفظ موقعیت بدن و راه رفتن ، بالا رفتن و کنترل حرکات ارادی از قبیل دراز کردن دست و یا چنگ زدن دستکاری بسیاری دشوار می‌شد. معمولا چندان توجهی به این حس نداریم تا اینکه تصادفا پایمان به خواب می‌رود و متوجه می‌شویم که راه رفتن بدون اطلاع از تماس پا به کف تا چه حد سخت است. حس تعادل نیز به عنوان همکار حس جنبش با موقعیت کل بدن در ارتباط است و جهت گیری بدن در فضا از تنظیم می‌کند.

ارتباط روانشناسی احساس با سایر حوزه‌ها

روانشناسی احساس با سایر حوزه‌های روانشناسی ارتباط عمیق دارد، بطوری که یافته‌های آن اغلب مورد استفاده در زمینه روانشناسی بالینی ، روانشناسی صنعتی و سازمانی بوده است. ارتباط آن با حوزه روانشناسی فیزیولوژیک و روان شناسی ادراک بسیار عمیق‌تر از سایر حوزه‌های روان شناسی است. در حوزه روانشناسی تفاوتهای فردی نیز از یافته‌های روانشناسی احساس استفاده فراوان می‌شود. در دیگر شاخه‌های علمی روانشناسی احساس با علوم زیستی ، فیزیولوژی و علوم پزشکی ارتباط نزدیک دارد

روانشناسی هیجان

نگاه اجمالی

هیجانها چند بعدی هستند. هیجانها به صورت پدیده‌های ذهنی ، زیستی ، هدفمند و اجتماعی وجود دارند. هیجانها از این نظر احساسهای ذهنی هستند که باعث می‌شوند به صورت خاصی مثل عصبانی یا شاد احساس کنیم. هیجانها واکنش‌های زیستی هم هستند. آنها پاسخهای بسیج کننده انرژی‌اند که بدن را برای سازگار شدن با هر موقعیتی که روبرو می‌شویم آماده می‌سازند. برای مثال خشم نوعی میل انگیزشی در ما ایجاد می‌کند تا کاری انجام دهیم که معمولا آن را انجام نمی‌دهیم، مثلا با یک دشمن بجنگیم یا به یک بی‌عدالتی اعتراض کنیم. هیجانها پدیدهای اجتماعی نیز هستند. وقتی هیجانی می‌شویم علائم قابل تشخیص چهره‌ای ، ژستی و کلامی می‌فرستیم که کیفیت هیجان پذیری ما را به دیگران منتقل می‌کند. (مثل حرکت ابروهایمان و تن صدایمان)


این اصطلاح از ریشه لاتین Emovere به معنی حرکت ، تحریک ، حالت تنش یا تهییج مشتق شده است.

ابعاد هیجان

  • عنصر ذهنی به هیجان احساس می‌دهد یعنی تجربه ذهنی‌ای که هم معنی و هم اهمیت شخصی دارد. هیجان از نظر شدت و کیفیت در سطح ذهنی احساس می‌شود.

  • عنصر زیستی فعالیت دستگاه‌های خودمختار و هورمونی را شامل می‌شود، به این صورت که آنها برای آماده کردن رفتار کنار آمدن سازگارانه آن در هیجان دخالت دارد. فعالیت نور و فیزیولوژیکی آن چنان با هیجان آمیخته است که هر گونه تلاش برای تجسم فردی عصبانی که برانگیخته نباشد تقریبا غیرممکن است.

  • عنصر کارکردی (هدفمند) به این سوال مربوط می‌شود که وقتی فردی هیجانی را تجربه می‌کند چه فایده‌ای از آن می‌برد. آدم بدون هیجان از لحاظ تکاملی در مقایسه با سایر آدمها اشکال دارد. برای مثال تجسم کنید فردی که قابلیت ترس ، علاقه یا عشق ندارد از نظر بقای جسمانی و اجتماعی چقدر در وضعیت نامساعدی قرار دارد.

  • عناصر بیانگر جنبه اجتماعی و ارتباطی هیجان است. تجربه‌های خصوصی ما از طریق ژستها ، آواگریها ، و بویژه جلوه‌های صورت به دیگران ابراز و منتقل می‌شوند. پس هیجانها کل بدن ما را درگیر می‌کنند. احساسها و پدیدارشناسی مان ، زیست شیمی و نظام عضلانی مان ، امیال و هدفهایمان و ارتباط و تعاملمان با دیگران است.

دیدگاه‌های مربوط به هیجان

دیدگاه زیستی

این دیدگاه معتقد است که هیجانها از تاثیرات بدنی گذرگاههای عصبی لیمبیک، الگوهای شلیک عصبی و پس خوراند صورت می‌گیرد.

دیدگاه شناختی

این دیدگاه معتقد است که هیجانها از رویدادهای ذهنی نظیر ارزیابیها ، دانش و حافظه ، زمانی که فرد معنی شخصی رویدادهای محرک را تعبیر می‌کند ناشی می‌شود. چون مواردی نظیر داروها ، تحریک برقی مغز و پس خوراند صورت هیجان را فعال می‌کند. معلوم است که نیروهای زیستی بدون دخالت شناختی یا با دخالت آن تجربه هیجانی به بار می‌آورند چون افراد تقریبا همیشه ارتباط شخصی و اهمیت شخصی رویدادها را تعبیر می‌کنند پس معلوم می‌شود که نیروهای شناختی هم موجب تجربه هیجانی می‌شوند.

چند تا هیجان وجود دارد؟

گرایش شناختی بر هیجان‌های اصلی مثل خشم ، ترس تاکید می‌کند و به اهمیت هیجان‌های ثانوی یا اکتسابی کم بها می‌دهد. گرایش شناختی قبول دارد که هیجان‌های اصلی مهم هستند اما معتقد است جالب بودن تجربه‌های هیجانی به خاطر تجربه‌های فردی ، اجتماعی و فرهنگی است. در نهایت پاسخ دهی به سوال فوق بستگی به اینکه طرفدار گرایش شناختی باشیم یا زیست شناسیی فرق می‌کند.


  • دیدگاه زیستی معتقد است که انسانها چیزی بین 2 تا 10 هیجان دارند.

  • دیدگاه شناختی معتقد است که انسانها خزانه هیجان بسیار متنوع تری از هیجان‌های اصلی دارند. این نظریه پردازان می‌گویند درست است که تعداد معدودی مدار عصبی و واکنش بدنی مثل جنگ و گریز وجود دارد اما چند هیجان مختلف می‌تواند از واکنش زیستی یک ایجاد شوند برای مثال یک پاسخ فیزیولوژیکی تنها مثل بالا رفتن سریع فشار خون می‌تواند مبنای زیستی خشم ، حسادت یا رشک باشد.

هیجانها چه فایده‌ای دارند؟

از دیدگاه کارکردی هیجانها به صورت واکنش‌های زیستی تکامل یافته‌اند تا به ما کمک کنند تا با تکلیف اساسی زندگی مثل مواجه شدن با تهدید به خوبی کنار بیاییم. علاوه بر این هیجانها به هدفهای اجتماعی هم کمک می‌کنند. هیجانها احساسات ما را به دیگران منتقل می‌کنند، بر نحوه تعامل دیگران با ما تاثیر می‌گذارند، ما را به تعامل اجتماعی فرا می‌خوانند و نقش مهمی در برقراری روابط میان فردی ، حفظ و قطع آن دارند

روانشناسی انگیزش

نگاه اجمالی

  • علت رفتار چیست؟

  • کدام شرایط رفتار را فعال ساخته و آن را هدایت می‌کند؟

  • چرا شخص رفتاری را‌ که آغاز می‌کند، آن راادامه می‌‌دهد و به آن خاتمه می‌دهد؟

    رفتارهای انسان به استثنای برخی بازتاب‌های ساده به «انگیزه» (Motive) بستگی دارد. به عبارت دیگر ، ظهور رفتار انسان تنها به وجود محرک و متغیرهای ژنتیک وابسته نیست، بلکه شدت و فرکانس متغیرهای مداخله‌گر درون ارگانیزمی (درون انسان) در پدیدآیی رفتارهای انگیزشی سهم بسزایی دارد. فرایندهای انگیزشی جهت و شدت رفتارهای هدفمند را تعیین می‌کنند و افراد این فرایندها را در ذهن خود به صورت امیال آگاهانه تجربه می‌کند.

تعریف انگیزش

تعریف انگیزش (Motivation) بستگی به مفاهیم نظری روان شناسی دارد. در واقع تعریف یک روان شناس از انگیزش به دیدگاه او بستگی دارد. فروید ، کتل ، مورفی ، هب و... تعارفی را در مورد انگیزش ارائه کرده‌اند، اما در یک جمع‌بندی کلی می‌توان انگیزش را به صورت « مجموع متغیرها‌ی پیچیده ارگانیزمی و محیطی که کنش آنها به فعالیت عمومی و جهت‌دار احساس و رفتار منجر می‌شود.» تعریف کرد.

جایگاه انگیزش در روان شناسی

« روان شناسی انگیزش » جایگاه مهمی در روان شناسی دارد و چنین استنباط می‌گردد که روان‌شناسی انگیزش با مسائل و پدیده‌هایی سر و‌‌ کار دارد که کل روان‌شناسی با آن روبرو است. با کمی دقت می‌توان دریافت که برای پژوهشگران مسائل اساسی عبارتند از اینکه:

چرا رفتار خاصی پدید می‌آید؟ چرا رفتار هدفدار است؟ چرا رفتار به صورت پیوسته و متناوب اتفاق می‌افتد؟ و...

این سوالها و مسائل باعث پدیدآیی نظریه‌های گوناگونی شده است. برخی از آنها عبارتند از: نظریه غریزه (Instinet Theory) ، نظریه سایق (Drive Theory) ، نظریه انتظار _ ارزش (Expectancy _ Value Theory) و نظریه نیازها (Needs Theory)

موضوعات مورد توجه در روان شناسی انگیزش

انگیزش ، مسائل مختلفی را دربرمی‌گیرد.

چندین نظام انگیزشی انسانها را در تلاش مداوم برای رفع حالتهای ناخوشایند می‌دیدند، نظیر « فروید» که انسان را در یک میدان نبرد دائمی با نیروهای جنسی و پرخاشگری می‌دید. در این حال چندین نظام انگیزشی ، انسانها را موجوداتی کنجکاو ، هیجان خواه ، با هدف و برنامه و تلاشگر در نظر می‌گیرد. با این حال آنها تا حدودی درست هستند و نه کاملا درست یا غلط. بنابراین انگیزش مسائل مختلفی را دربرمی‌گیرد.

انگیزش یک فرآیند است.

انگیزش فرآیندی پویا است و نه ایستا. خیلی از انگیزه‌ها (و نه همه آنها) از یک فرآیند چهار مرحله‌ای «پیش‌ بینی ، برانگیختگی ، عمل‌رفتاری و پیامد» پیروی می‌کنند. در مدت پیش بینی ، فرد انتظار پیدایی انگیزه را دارد. ویژگی آن وجود یک حالت محرومیت و تمایل به هدف است. در مدت برانگیختگی ، محرک درونی یا بیرونی انگیزه را تحریک نموده و به رفتار جهت می‌دهد. در مدت عمل رفتاری ، فرد برای نزدیک شدن یا دور شدن از شی هدف انگیز ، به رفتار هدف‌گرا می‌پردازد. در مدت پیامد ، فرد پیامدهای سیری یا اشباع انگیزه (فروکشی انگیختگی) را تجربه می‌کند.

انگیزش یا خودگردان است یا محیطی.

هنگامی که رفتار توسط نیروها‌ی درونی (نظیر خستگی ، کنجکاوی و...) برانگیخته شده باشد، خود گردان است. انگیزش خودگردان معمولا از گرایش‌ها ، نیازها و واکنش‌های فردی به رفتار شخص ناشی می‌شود. در مقابل زمانی که رفتار توسط نیروهای بیرونی (نظیر پول یا جایزه و...) برانگیخته می‌شود، به صورت محیطی است. انگیزشی که توسط محیط کنترل می‌شود، از پیامدهای مصنوعی و بیرونی رفتار ناشی می‌شود.

تغییر شدت انگیزه در طول زمان

انسانها در هر لحظه معین چندین انگیزه را تجربه می‌کنند. اغلب یک انگیزه نسبتا نیرومند است، در حالیکه سایر انگیزه‌ها در درجه دوم قرار دارند و نیرومندترین انگیزه بیشترین تاثیر را بر رفتار دارد. اگرچه انگیزه‌های نسبتا درجه دو فورا رفتار را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند، ولی ما مجموعه‌ای از این انگیزه‌ها را که در نهایت می‌توانند درجه یک شوند (وارد جریان تاثیرگذاری بر رفتار شوند)، در سر می‌پرورانیم.

سلسله مراتبی انگیزه‌ها

برخی نظریه‌پردازان نظیر مزلو (Maslow) و باک (Buck) انگیزه‌های انسان را به صورت سلسله‌مراتبی ارائه کرده‌اند. مزلو انگیزه‌های انسان را در پنج طبقه اصلی « انگیزه‌های (نیازهای) فیزیولوژیک ، نیازهای ایمنی ، نیاز به تعلق‌‌ ‌‌پذیری ، نیاز به احترام و نیاز به خود شکوفایی» قرار داد. در حالی که باک آنها در پنج طبقه به گونه‌ای دیگر شامل «غرایز ، سایق‌های نخستین ، سایق‌های اکتسابی ، هیجان‌ها و انگیزش شایستگی » طبقه‌بندی می‌کند. فایده چنین دیدگاهی در این است که به افراد اجازه می‌دهد تا انگیزه‌های بسیار متفاوت انسان را در یک شبکه واحد منسجم مربوط به هم طبقه‌بندی کند.

آگاهی انگیزه‌ها در سطح ناهوشیار

انگیزه‌های انسان می‌توانند آشکار و یا نه چندان آشکار ، توجیه شده یا توجیه نشده و هوشیار یا ناهوشیار (Unconscious) باشند. برای مثال تحقیقات نشان داده‌اند که مردم در روزهای آفتابی بیشتر لبخند می‌زنند، در ماههای تابستان بیشتر از ماههای دیگر مرتکب اعمال پرخاشگری می‌شوند و اگر @بی‌پولی را به صورت غیر منتظره پیدا کنند، به احتمال بیشتری به یک غریبه کمک می‌کنند. هر یک از این موارد به دلیل انگیزه‌هایی هستند که فورا آشکار نخواهند شد.

قابل کاربردی اصول انگیزش

می‌توان اصول انگیزشی را در سه زمینه اصلی «آموزش و پرورش ، درمان و زمینه‌های اجتماعی و شغلی» بکار برد. بهبود بخشیدن به آموزش و پرورش ، سلامت روانی _ هیجانی ، افزایش قدرت تولید و رضایت شغلی و... اهداف جالبی هستند که مطالعه انگیزش با این هدف که « چگونه خود و دیگران را برای رسیدن به این اهداف برانگیزانیم؟ » به ما بینش می‌دهد

نحوه گفتار و تعامل اجتماعی


چرا در درخواست‌ها كمتر از كلمه لطفا استفاده می‌شود؟باید گفت این نوع رفتارها  به‌ویژه استفاده از كلمات باید گونه و دستوری تا اندازه زیادی از نوع ساخت‌هایی كه بر جامعه ما حاكم است سرچشمه می‌گیرد.ما دچار ساخت‌های قیم مآبانه هستیم و حوزه اجتماعی از این موضوع بیشتر تحت‌تأثیر قرار گرفته است و شما می‌توانید این ساختار را در سطح روابط اجتماعی، خانواده، روابط فردی و نهاد‌های آموزشی بسیار ملاحظه كنید.

به تعبیر ماكس وبر، روابط سازمانی حاكم بر بنگاه‌ها بر پایه نظام سلسله مراتبی، قفسی آهنی را برای روابط دمكراتیك و برابرساخته است  واین  آینده  بدی را برای نظام بروكراتیك و دیوان سالارانه ترسیم كرده است.

امروزه اصل را براساس كار گروهی و رفتار برابر می‌گذارند تا ضمن رشد خلاقیت‌های فردی، كارایی نیز بالا رود. روابط احترام آمیز نیز غیر از آن نیست؛تو به من احترام می‌گذاری، من به تو احترام می‌گذارم پس ما با هم برابریم. این در حالی است كه ساخت‌های جامعه این ارزش‌ها را خاموش نگه می‌دارد و این ارزش‌ها بروز پیدا نمی‌كنند مگر در دوره‌هایی كه افراد مصلح ظهور پیدا می‌كنند.

دكتر علی اصغر سعیدی،جامعه شناس و استاد دانشگاه می‌گوید: اگر به ریشه‌های لاتین برگردیم، parentalism، به اقتدار قیم مآبانه والدین اشاره دارد . اگر دقت كنیم در هر جایی دنبال یك برتر می‌گردیم؛ در خانواده، دولت و... و اعلام اقتدار در هر زمینه‌ای وجود دارد. بنابراین برای برتری طلبی و اعلام قدرت نیز از« باید» استفاده می‌شود.

تفكری در جامعه ما وجود دارد كه افراد فكر می‌كنند اگر زور وجود نداشته باشد كارها پیش نمی‌رود.مثلا در خانواده می‌گویند بچه باید زور بالای سرش باشد در غیراینصورت كاری كه به او محول شده است را انجام نمی‌دهد.

دكتر سعیدی در این زمینه می‌گوید: در حقیقت باید گفت تفكر قیم مآبانه ساده ساز است. در این نوع تفكر اولین چیزی كه باعث حل كردن مسائل می‌شود استفاده از زور است. در نحوه رابطه برابرانه درست است كه نتایج بهتر است اما خیلی پیچیده‌تر بوده و در حقیقت به مهارت و دانش بیشتری نیاز است. در شیوه ارتباط برابرانه دیگر به‌خود رابطه فكر نمی‌شود بلكه به نتیجه اش توجه می‌شود.

تعریف و تصویر اقتدار در جامعه ما به نوعی غلط بوده و شیوه‌ای ناصحیح وجود دارد. رفتارهای باید گونه و امرگونه و در سطوحی نیز در دسترس نبودن، عاملی است كه فرد را مقتدر تصویر می‌كند. این جامعه شناس  در این زمینه چنین اظهار نظر می‌كند:در جامعه ما مدیران در هر سطحی، خانواده و دوستان می‌خواهند زیاد دیده نشوند، پاسخگو نباشند، در دسترس نباشند تا به این صورت بگویند اقتدار دارند.مثلا اگر به  استاد دانشگاه  ای‌میل بزنند جواب نمی‌دهد، چون تفكر او این است كه اگر به دانشجو جواب بدهد اقتدار ندارد و اقتدار به گونه‌ای بافاصله داشتن با دانشجو معنا می‌شود و اتفاقا این قضیه مقبول‌تر می‌افتد و دانشجویان به استاد احترام می‌گذارند. به این علت كه این تفكر وجود دارد كه اگر استاد ای‌میل جواب می‌دهد، در اتاقش باز و در دسترس است و این یعنی زیاد علم ندارد، كارایی ندارد و... .

عكس این قضیه مربوط به دوستان و استادان بنده در انگلستان است كه آنجا بیشتر اقتدار به دانش بر می‌گردد نه سلسله مراتب. یعنی هركه با دانش‌تر باشد از اقتدار بیشتری برخوردار است.

سحر محمد زاده،كارشناس ارشد مددكاری اجتماعی علت عدم‌تلطیف در بیان خواهش‌ها را درست اجتماعی نشدن افراد و عدم‌یادگیری درست مهارت‌های زندگی دانسته و می‌افزاید: تغییر در یك سری از ارزش‌های قدیمی به‌دلیل درست درونی نشدن آنهاست، مثلا در گذشته رعایت احترام در كلام بسیار اهمیت داشته اما در نسل‌های بعد این اصل رعایت نمی‌شود. تناقض میان ارزش‌های گفته شده و آنچه در عمل اجرا شده است، نیز عامل تأثیر‌گذار دیگر در ضدارزش شدن درخواست در بیان نیازهاست، خودمحوری افراد نیز عاملی دیگر به حساب می‌آید.

افسانه پورمحمدی (كارشناس مطالعات خانواده)، استفاده از جملات دستوری را به ساختار اجتماعی،  تربیتی و فرهنگی جامعه وابسته می‌داند.  به‌نظر می‌رسد ریشه طلبكارانه رفتار كردن و عدم‌درخواست در بیان خواسته‌ها، به مسائل تربیتی و خانوادگی باز می‌گردد. ما در تربیتمان یاد نمی‌گیریم كه خواهش كردن و با لطف صحبت كردن، رعایت ادب و احترام به دیگران است نه احساس حقارت و ضعف. در این صورت وقتی افراد تصورشان این است كه با خواهش كردن كوچك می‌شوند، دائما تلاش می‌كنند كه از جملات امری استفاده كنند. ما به این صورت بار می‌آییم و طرز صحیح صحبت كردن و یا درخواست را یاد نمی‌گیریم و این قضیه در تمامی ارتباط‌ها و در تمامی سطوح وجود دارد.

وی با بیان مثال‌هایی در نقش‌های مختلف، می‌افزاید: وقتی رئیسی با كارمند خود با لحنی باید گونه و دستوری صحبت می‌كند، دایره اقتدار را در ذهن خود وسیع‌تر می‌انگارد و فكر می‌كند باید كارمندان سلسله مراتب قدرت را از یاد نبرند و با ذكر آن مرتبا  این نكته  را یادآوری می‌كند.به‌نظر می‌رسد همكاران به‌دلیل حس رقابتی كه نسبت به هم دارند با یكدیگر باید گونه برخورد می‌كنند. در این صورت هر كسی كه خواهش گونه برخورد كند فكر می‌كند رتبه اش پایین‌تر است. پس« باید» می‌گویند تا احساس برتری كنند. باید گفتن در نقش والدین و اساتید نسبت به فرزندان و شاگردان تا حدی كه فرزند به تمییز درست و نادرست و شاگرد به فهم آنچه باید بیاموزد برسد لازم است، ولی نباید ادامه یابد.

طولانی شدن اقتدارها در هر حوزه‌ای باعث مشكلات می‌شود. مثلا لازم است والدین بچه تا سن 16 سالگی  وی اعمال اقتدار داشته باشند و پس از آن كم كم دایره اقتدار را كمتر كنند اما متأسفانه در خیلی از موارد این وضعیت را ادامه می‌دهند. یكی از پیامدهای این طولانی شدن اقتدار، تحقیر شخصیت هاست و باعث ایجاد مشكل می‌شود.در روابط حرفه‌ای، دانشگاه‌ها و فضاهای آموزشی نیز طولانی شدن اقتدارها باعث ایجاد اشكال می‌شود.

انتظارات، تا چه حد منطقی اند؟

تا به حال به پاسخ این سؤال اندیشیده‌اید كه در جامعه ما تا چه حد انتظاراتمان از هم منطقی اند؟
جامعه ما جامعه‌ای پرتنش و پرچالش است. چالش در همه جوامع وجود دارد، اما تنش به ساختار جامعه مرتبط است. افزایش انتظارات در جامعه ما تا حدی ناشی از ورود ما به دوره جهانی شدن است؛ امری كه در زندگی همه تأثیر گذاشته است (وجود كالاهای مختلف، ادغام جوامع و نزدیك شدن حوزه‌های زندگی به هم).

در این زمان نسبت به نسل پیش اطلاعات افراد از هر چیزی افزایش یافته است و بدیهی است كه اطلاعات بر نوع رفتار و انتظارات بیش از حد تأثیر‌گذار است. می‌توان گفت واقعیت موجود باعث به‌وجود آمدن انتظارات شده است و انتظارات نیز بر واقعیت موجود تأثیرگذار است و شكاف بین واقعیت موجود و انتظارات باعث ایجاد چالش می‌شود.  سعیدی می‌افزاید: اگر راه و شیوه درست را برای منطقی كردن انتظارات ندانید، كنش‌ها برای رسیدن به انتظارات خشم آلوده می‌شود و حتی به درگیری فیزیكی و روانی می‌انجامد.بروز انتظارات غیرمنطقی به این علت است كه ما شیوه‌های كاهش چالش‌ها را نمی‌دانیم. وی نوع ابراز خواسته‌ها را در كسب نتیجه، ضروری می‌داند و در این زمینه می‌گوید: انتظارات یا منطقی‌اند یا غیرمنطقی. انتظارات منطقی اگر درست ابراز شود پذیرفته می‌شود و اگر درست ابراز نشود حذف می‌‌شود.

نتیجه دستور دادن

«باید» گفتن و دستور دادن باعث دوری، انزجار و لجاجت افراد می‌شود و نتیجه آن نیز سطحی و زودگذر است اما خواهش كردن نتیجه روانی مثبتی دارد. افسانه پور محمدی در این زمینه می‌گوید: اگر به جای«باید» از عبارت« بهتر است» استفاده شود نتیجه بسیار پایدار‌تر و مطلوب‌تر خواهد بود و بار منفی كلمه«باید» نیز گرفته می‌شود. وی همچنین معتقد است كه درصورت طلبكارانه و دستوری برخورد كردن افراد، جامعه دچار سیكلی معیوب از تنش‌ها، فشارها، تقاضاهای برآورده نشده، ناكامی‌ها و سركوب شدن‌ها می‌شود كه اگر كسی در آن سیكل بیفتد، تلاش می‌كند احساس حقارت و خود كمتربینی خود را با فریاد كردن خواسته‌ها التیام بخشد و با استفاده از باید‌ها به‌دنبال شفای سطحی زخم‌های درونی خویش باشد.

ما بر مكالماتمان حاكم نیستیم و این از بینش‌هایمان نشأت می‌گیرد. باید گفتن ناشی از جهان بینی است كه بر تعاملات و روابط جامعه ما حاكم است.  سعیدی  می‌گوید:به‌نظر من اگر این قضایا را به‌عنوان مكانیسم‌ها در نظر بگیریم باعث می‌شوند كه چرخ جامعه كند حركت كرده و جامعه‌ای پرتنش داشته باشیم.

برعكس آن رابطه‌های دوستانه و محترمانه در هر سطحی باعث سرعت و حركت روان‌تر چرخ جامعه می‌شود. وی در ادامه می‌افزاید: رفتار درست و استفاده از كلمات و جملات درخواست گونه و همراه با احترام در هر سطحی باعث سالم‌تر و بهتر شدن روابط شده و فعالیت‌ها را كاراتر و نتایج آن را مثبت‌تر خواهد كرد.
 

 

تیپ شخصیتی و انتخاب همسر

  يكي از معيارهاي انتخاب همسر، در نظر گرفتن خصوصيات شخصيتي وي و همساني آن با شخصيت فردي است ‌كه مي خواهد ازدواج كند. البته پي بردن به اين مهم كاري دشوار و كاملاً تخصصي است ولي جهت شناخت بهتر ‌جوانان عزيز و آشنايي بيشتر آنها به معرفي چند تيپ مختلف شخصيتي مي پردازيم. ‌

شخصيت وظيفه شناس ‌: وظيفه شناس ها به اصول اخلاقي پايبند هستند و تا كارشان را درست و تمام انجام ندهند، آرام نمي گيرند. آنها به ‌خانواده خود وفادارند و از مقامات مافوق اطاعت مي كنند. كار زياد، ويژگي بارز اين گونه شخصيتي است. ‌وظيفه شناس ها موفقيت طلب هستند، هيچ پزشك، وكيل، دانشمند يا مقام اداري موفق بدون برخورداري از اين ‌ويژگي شخصيتي نمي تواند در كارش موفقيتي كسب كند.‌

همسر مناسب <وظيفه شناس ها:> اشخاص وظيفه شناس، اغلب افرادي كه احساسات خود را بروز دهند مانند شخصيت هاي نمايشي را مي پسندند. ‌از سوي ديگر وظيفه شناس ها، ماجواجوها و كساني را كه ريسك مي كنند، دوست دارند. اشخاص به نسبت ‌‌"جدي" و " حساس" نيز احتمالاً با استقبال وظيفه شناس ها روبرومي شوند. شخصيت وظيفه شناس، با افراد " ‌پرشور" و يا " مراقب " هـمـخواني ندارد و شخصيت "فارغ البال( " بي خيال ) آنها را ناراحت مي كند. ‌

شخصيت داراي اعتماد به نفس بالا‌: اينها افرادي شاخصند و معمولاً رهبران، ستارگان و جاذبان بخش هاي عمومي و حقوقي جامعه را تشكيل مي‌دهند. حرمت نفس جادويي و اعتماد به نفس كه ويژگي اين گونه شخصيت است روِياها را به پيروزي ها و موفقيت ‌هاي چشمگير تبديل مي كند. ‌

همسر مناسب <با اعتماد به نفس‌ها>‌: ‌"با اعتماد به نفس" نياز دارد كه هميشه شماره يك باشد. اين را به عنوان يك منش شخصيتي در او بپذيريد. براي ‌جلب توجه او، به وي توجه كنيد. عشق و محبت و وفاداري شما براي او بسيار مهم و با ارزش است. مراقب باشيد ‌عزت و حرمت نفس خود را در گرو محبت و توجه او قرار ندهيد، خود را بي قيد و شرط دوست بداريد و توجه ‌داشته باشيد كه او گهگاه به شما نزديك مي شود و بعد فاصله مي‌گيرد. اين موضوع به ويژه بعد از ايجاد رابطه ‌بيشتر به چشم مي خورد. تعادل احساسي خود را حفظ كنيد و بي جهت نتيجه گيري شتابزده نكنيد كه ديگر ‌همسرتان شما را دوست ندارد. به احتمال زياد مشغله ذهني پيدا كرده است. اگر لازم است با همسر " با اعتماد به ‌نفستان" رويارويي كنيد، تنها احساستان را با او در ميان بگذاريد، نظرتان را بگوييد ولي درباره او داوري ‌نكنيد، توجه داشته باشيد كه براي او مورد انتقاد قرار گرفتن دشوار است. وقتي نگرش ها و احساسات خود را با ‌همسرتان در ميان مي گذاريد به او امكان مي دهيد كه شما را بهتر درك كند و از بروز اختلافات بعدي جلوگيري ‌نمايد.‌

شخصيت مِهر طلب ‌: ‌" مهرطلب" موجودي علاقه مند، مراقب و متوجه است، شما كسي را پر محبت تر، مشتاق تر و دلواپس تر از او ‌نسبت به خود پيدا نمي كنيد. تيپ مهر طلب براي جلب محبت ديگران تلاش فراوان مي كند. مثلاً تمام وقت، پول و ‌انرژي خود را مصرف مي كند ولي آن را به حساب سخاوتمندي و فداكاري مي گذارد، در يك مسابقه جرات جلو ‌افتادن از حريف را ندارد و انگار يك دست نامرئي مانع حركت، جلو افتادن و موفقيت او مي شود. گاهي وقت ها ‌شخصيت هاي مهر طلب اگر يك مقدار عصبي باشند و تحت اضطراب قرار بگيرند آن وقت مشكل پيدا مي‌كنند. محبت همه كس ، خواه يك ‌رهگذر ناشناس، براي او اهميت حياتي دارد و يك بي اعتنايي مختصر يا يك لبخند مهرآميز و صميمانه مي تواند ‌حالت روحي او را از اين رو به آن رو گرداند يا اصولاً ديدش را نسبت به زندگي تغيير دهد. در ازاي جلب محبت، ‌حاضر است هر بهايي بپردازد و مهمترين بهايي كه مي پردازد گذشتن از استقلال را‡ي و آزادي است . او با هم ‌بودن را خيلي ترجيح مي دهد و تنهايي را دوست ندارد. " مهر طلب ها" به ديگران متكي هستند و از آنها به خوبي خط مي گيرند. هنگام تصميم گيري نظرات ديگران را مي پرسند و به توصيه آنها عمل مي كنند.‌

همسر مناسب براي شخصيت مهر طلب: زنان و مردان " مهر طلب" مي توانند با ساير گونه هاي شخصيتي كنار بيايند. آنها به خوبي مي توانند نيازهاي ‌همسرشان را تشخيص دهند و به رفع آنها اقدام نمايند اما اشكالاتي نيز دارند. "مهر طلب" گوش شنوا دارد و سر ‌به زير است و در اين شرايط ترجيح مي دهد همسرش عهده دار امور باشد. شخصيت " مهرطلب "، بايد مواظب ‌باشد كه با گونه اختلال شخصيتي " ساديسمي " يا " ضد اجتماعي " طرف نشود؛ اين اشخاص به راحتي مي توانند ‌موجب رنجش و آزار شخصيت مهرطلب را فراهم سازند. احتمالاً براي شخصيت مهر طلب ، شخصيت وظيفه ‌شناس، همسر خوبي مي شود. شخصيت هاي " مهر طلب " و " پرشور" هم به خوبي با هم كنار مي آيند. ‌

ويژگي هاي شخصيت حساس ‌: حساس ها آشناها را به ناآشناها ترجيح مي دهند. آنها با عادت، تكرار و يكنواختي، سازگاري دارند. ‌آنها به نظر ديگران درباره خودشان عميقاً توجه دارند و برايشان بسيار مهم است كه ‌ديگران راجع به آنها چگونه مي انديشند.در ارتباط با ديگران بسيار محتاطانه عمل مي كنند و از قصاوت عجولانه خودداري مي ورزند. ‌شخصيت حساس، به معناي واقعي كلمه راعي ادب است. ‌حساس‌ها اگر بدانند از آنها چه انتظاري مي رود، چه بايد بكنند و چگونه با ديگران تماس ‌برقرار نمايند. در حد عالي خود ظاهر مي شوند. ‌آنها به سادگي افكار خود را با ديگران ، حتي با كساني كه به خوبي آنها را مي شناسند، در ميان نمي گذارند.‌

همسر مناسب شخصيت حساس: وظيفه شناس ها ، با اعتماد به نفس ها و نمايشي ها مي توانند همسر مناسبي براي " حساس ها " به حساب آيند. ‌شخصيت " ماجراجو" بدترين گونه شخصيتي براي همسر حساس است، زيرا از خطر و ماجواجويي استقبال مي‌كند. ‌

شخصيت فارغ البال ‌:مردان و زنان فارغ البال بيشتر با ويژگي هاي زير شناخته مي شوند؛ ‌آنها حق مسلم خود مي دانند كه هر طورمي خواهند از زندگي لذت ببرند. آنها به آسايش و راحتي خود بها مي ‌دهند. براي وقت آزادشان ارزش فراوان قائلند و مي خواهند خوشبختي را جستجو كنند.‌فارغ البال ها ، طبق مقررات رفتارمي كنند. آنچه لازم است را ارائه مي دهند و حاضر نيستند از اين حد فراتر ‌روند.‌آنها در برابر هر فشاري كه آن را غير منطقي بدانند، مقاومت مي كنند و حاضر نيستند بيش از حد وظيفه و ‌مسئوليت خود، كاري صورت دهند.‌زنان و مردان " فارغ البال" با زمان برخورد راحت دارند. آنها زير فشار زمان قرار نمي گيرند. براي آنها ‌عجله كار بي موردي است. اين اشخاص آسان گير و خوش‌بين هستند و معتقدند كاري كه بايد بشود، مي شود.فارغ البال ها، تحت تأثير مقام بالا دست قرار نمي گيرند و معتقدند كه به اندازه هر شخص ديگري خوب هستند ‌و حق دارند از بهترين زندگي ها برخوردار باشند.‌

همسر مناسب شخصيت فارغ البال: فارغ البال ها به همسري فهيم و از خود مايه گذار احتياج دارند. او قبل از خود به نيازهاي ديگران نمي انديشد و ‌براي راضي كردن ديگران راه درازي نمي رود ولي مي خواهد مورد توجه همسرش باشد. همسر " فارغ البال" ‌بايد از خود گذشته و مهرطلب باشد. فارغ البال اغلب با "مراقب" سازگار است. ولي با " نمايشي" و " متلون" ‌همخواني ندارد. شخصيت "ماجراجو" مانند فارغ البال به شادي و خوشي علاقه مند است. اما فارغ البال مي‌‌خواهد، قانونگذار باشد؛ " ماجراجو" هم كه استاد شكستن قانون است. به همين دليل اين دو گونه شخصيتي با هم ‌همخواني ندارند. اگر مي خواهيد در كنار يك شخصيت فارغ البال زندگي راحتي داشته باشيد سعي كنيد در شادي ‌هاي " فارغ البال" شريك شويد؛ در فعاليت ها و تفريحات او مشاركت كنيد؛ از وي به خوبي مراقبت كنيد؛ زندگي ‌را سخت نگيريد و واقع بين باشيد. زندگي با فارغ البال به از خود گذشتگي بيشتري احتياج دارد. به جاي اين كه ‌بخواهيد جنبه هاي منفي اش را تغيير دهيد، سعي كنيد بيشتر به جنبه هاي مثبت وي توجه نماييد. ‌

شخصيت ماجراجو ‌: زنان و مردان ماجراجو، تن به خطراتي مي دهند كه سايرين از انجامش ابا دارند، آنها برخلاف اغلب ما ، نگران ‌و وحشت زده نمي شوند، آنها در لبه ها زندگي مي كنند، با محدوديت ها مي ستيزند و جان خود را به مخاطره مي ‌اندازند. براي آنها تن به خطر دادن ، معادل پاداش است. آنها مي گويند اگر خطري نباشد سودي هم در كار نيست.‌اكثر اين افراد تحت تأثير عقايد ديگران و هنجارهاي اجـتـمــاعــي قــرار نـمــي گـيــرنــد و بــه ارزش‌هـاي خــود مــعــتـــــقــــدنــــد. آنـــــهــــا بـــه ‌راحــتــي بــه فعاليت‌هاي پرخطر تن مي دهند و مي‌گويند زندگي بايد مـخـاطـره آمـيز باشد. اين افراد در زندگي استقلال دارنــد وآن‌قــدرهــا نـگــران ديـگـران نيستند و معتقدند هر كس در قبال خود مسئول است. همچنين آنها از هنر متقاعد كردن ‌برخوردارند و به راحتي ديگران را تحت تأثير قرار داده و دوستي آنها را براي خود مي خرند. به سياحت و سير ‌و سفر علاقه بسيار دارند. پرجنب و جوش و شرورند.

همسر مناسب شخصيت ماجراجو:ماجراجوها اكثراً طالب همسران كم توقعي هستند كه از خود زياد مايه بگذارند. اشخاص آميخته به شخصيت‌هاي ‌نمايشي، از خود گذشته و وظيفه شناس ، براي همسري ماجراجوها مناسب هستند. ‌

شخصيت پرشور ‌: پرشورها، شخصيت بسيار قدرتمندي دارند، آنها در درون خويش بيش از هرگونه شخصيتي احساس توانمندي مي‌كنند و مي توانند بدون ترس از شكست، مسئوليت هاي بزرگ را پذيرا شوند. آنها با قدرت، اختيار و مسئوليت، ‌راحت هستند و به مقررات توجه زيادي دارند، به شدت منضبط هستند. آنها قوانين را وضع مي كنند و ديگران را ملزم ‌به رعايت قوانين مي نمايند. پرشورها هر كاري را كه براي تحقق هدف‌هايشان لازم باشد انجام مي دهند و شديداً ‌هدف گرا هستند. شجاعت از ديگر خصوصيات شخصيتي اين افراد است و عمل و ماجرا را دوست دارند. آنها در ابراز ‌وجود كردن مهارت دارند.‌

همسر مناسب شخصيت پرشور: پرشورها، بايد پادشاه و ملكه زندگي خود باشند. زنان و مردان " پرشور" خواهان همسراني قابل اطمينان ، " ‌پذيرنده" ، قدرتمند، مستقل و با عزت نفس هستند. مناسب ترين همسران پرشورها ، مهر طلب ها، از خود گذشته ‌ها و حساس ها مي‌باشند، مشروط بر آنكه شدت اين ويژگي در آنها در حد اعتدال باشد. ‌اگر شما شخصيتي پرشور داريد از ازدواج با اشخاصي كه ويژگي هاي شخصيتي مراقب يا متلون دارند، اجتناب ‌كنيد ضمناً نمايشي ها كه اسباب حسادت شما را فراهم مي كنند و يا " با اعتماد به نفس ها" كه دستور كاري از آن ‌خود دارند مناسب شما نيستند. زنان پرشور نيز به دليل ميل به سلطه جويي و استيلا طلبي بهتر است با مردان مهر ‌طلب ازدواج كنند.‌

شخصيت متلون ‌: شخصيت هاي متلون به راحتي با تغييرات احساسي كنار مي آيند. متلون ها در روابط خود گرم و صميمي هستند. هيچ ارتباطي ميان آنها و ديگران جزئي و بي اهميت نيست. هـيـچ ارتـبـاطـي دسـت كـم گـرفـتـه نـمـي شـود. ايـن افراد بسيار پر انرژي هستند. متلون ها مبتكر هستند و مي توانند ‌ديگران را نيز به فعاليت تشويق كنند. آنها كنجكاو و خيال‌پردازند و ذهني باز دارند. آنها دوست دارند فرهنگ‌ها، نقش ها و نظام‌هاي ارزشي ديگران را تجربه كنند و در مسيري جديد به راه بيفتند. متلون ها احساس خود را ‌نشان مي دهند. آنها به لحاظ احساسي، فعال و واكنشي هستند و درهــــــر رابـــطــــــه اي بــــــا تـــمــــــام وجـــــود ظـــــاهـــــر مـــــي‌شـــــونـــــد ودر ‌دور كردن نظر خود از واقعيت هاي دردناك مهارت دارند. متلون ها مي خواهند خوش و تجربه‌هاي جديد ‌داشته باشند. آنها هر چيزي را امتحان مي كنند. از ريسك كردن نمي ترسند. اين افراد بسيار متوقع هستند، آنها مي خواهند ‌دنياي خود را از شما پر كنند. آنها به ندرت حاضرمي شوند خود را به خاطر شما تعديل كنند. هر چه شخصيت " ‌متلون" بارزتر باشد، روابط ادامه دار در زندگي زناشويي دشوارتر مي شود.‌

همسر مناسب شخصيت متلون: ‌" متلون ها " ، به همسراني جالب، قوي، با علاقه و رمانتيك احتياج دارند كه در ضمن به خواسته هاي آنها به ‌سرعت گردن نهند. شخصيت هاي ماجراجو، اغلب نظر متلون ها را جلب مي كنند. اگر شما تا اندازه اي از ويژگي‌هاي شخصيت متلون برخوردار هستيد بايد كسي را به همسري برگزينيد كه آرام، با ثبات و تاحدي رمانتيك باشد. ‌

شخصيت جدي ‌: جدي‌ها، اشخاصي خشك و جدي هستند و بــراي ابــراز احسـاسـات جـايـي بـاقـي نمـي گـذارنـد. آنهـا از توانمندي‌هاي خود ‌مطلع هستند، اما در ضمن محدوديت‌هاي خود را نيز مي شناسند. آنها گرفتار خود بزرگ بيني نمي شوند و خود ‌را مسئول اعمال خويش مي دانند. اين شخصيت ها، متفكر، تحليلگر و ارزياب هستند و قبل از هر اقدامي آن را ‌در ذهن خود مي پرورانند و سبك ، سنگين مي كنند. جدي ها ديگران را دائماً ارزيابي مي كنند. آنها در ارزيابي ديگران به اندازه ارزيابي خود اهميت قائل مي شوند. اين افراد مسائل را پيش بـيـنـــي مـــي كـنـنــد و وقـتــي اتـفــاقــات ناخوشايند ‌رخ مي دهد براي روبرو شدن بـــــا آنــهــــا آمــــادگــــي لازم را دارنــــد. جدي ها ادب را رعايت مي كنند واگر احسـاس كننـد ‌نسبـت بـه ديگـران بي ادبي كرده اند يا كاري را از روي بي فكري انجام داده اند بسيار ناراحت مي شوند.‌

همسر مناسب شخصيت جدي: جدي ها، طالب همسراني هستند كه به شدت پذيرا باشند و آنها را آن طور كه هستند قبول كنند. مناسب ترين همسر ‌براي جدي ها " مهر طلب " ها هستند. جدي با جدي نيز مي تواند كنار بيايد زيرا هر دو از دنيا ، درك و برداشت ‌مشابهي دارند؛ اما احتمالاً بهتر است " جدي ها " كساني را به همسري برگزينند كه در زمينه هاي اجتماعي قوي ‌تر باشند. " ماجراجوها " " متلون ها " و "نمايشي ها" شخصيت هاي مناسبي براي همسري جدي ها نيستند. ‌


آيا زنان و مردان با هم متفاوتند

روان شناسان در مورد بروز تفاوت زن و مرد، هر دو عامل محيط و وراثت را سهيم مي دانند. اما جامعه ‌شناسان با روان شناسان اختلاف نظر فاحشي دارند. آنها معتقدند كه تفاوت هاي زن و مرد، معلول تفاوت رفتا ري ‌است كه جامعه در مورد آنان پيش مي گيرد و معتقدند كه دو جنس در اساس با هم هيچ تفاوتي ندارند، بلكه ‌اجتماع موجب مي شود كه آنها گرايش هاي متفاوت پيدا كنند و به زمينه هاي مختلف سوق داده شوند. از نظر ‌جامعه شناسان، تفاوت زن و مرد در جزئيات است نه در كليات. زيست شناسان عقيده دارند كه زن و مرد تفاوت ‌هاي بنيادي دارند، بدين معنا كه تفاوت هاي آنها در درجه اول ارثي است نه محيطي. آنها معتقدند كه هر سلول ‌بدن زن با هر سلول بدن مرد تفاوت دارد. ‌آنها قبل از آن كه به دنيا بيايند و تحت تأثير نفوذهاي اجتماعي قرار گيرند، كاملاً تمايز پيدا كرده و براي زن يا مرد ‌شدن آماده مي شوند. ‌ويژگي هاي ساخت و عملكرد اعضا و دستگاه هاي بدن دختران و پسران متفاوت است. اين تفاوت طوري است كه ‌پسران را براي زندگي فعال و پرجنب وجوش و دختران را براي زندگي آرام آماده مي كند.در استعداد تجسم ‌فضايي، تشخيص جهت و هدف گيري، پسرها بهترند. از نظر كلامي، دخترها برتري دارند، اما از نظر ادراك ‌كلامي، پسرها برترند.‌پسرها ارتباط هاي مكانيكي را بهتر درك مي كنند و استعداد رياضي بهتري نسبت به دخترها دارند، اما در كارهاي ‌دستي مخصوصاً كارهايي كه نياز به چالاكي انگشتان دارند دخترها بهترند و چابكي انگشتان زنان به آنها اجازه ‌مي دهد كه ماشين نويس خوبي باشند. يكي از ويژگي هاي جالب زنان اين است كه مي توانند اطلاعاتي را براي ‌مدت كوتاهي در حافظه خود نگه دارند كه با هم هيچ ارتباطي ندارند و به خود آنها نيز مربوط نيست. بر پايه همين ‌توانايي است كه زن ها بهتر مي توانند به منشي گري و كارهاي دفتري اشتغال داشته باشند. دختران از دوران ‌ابتدايي تا دانشگاه، آن هم تا سطح ليسانس در مجموع بهتر از پسرها درس مي خوانند و موفقيت هاي بيشتري به ‌دست مي آورند. اما بعد از فراغت تحصيل و به ويژه بعد از دوره ليسانس، معمولاً از رقابت دست برمي دارند و ‌در صورت ازدواج، خود را كاملاً وقف خانواده مي كنند. البته زنان نويسنده، وكيل و پزشك هم وجود دارند ‌اما كمتر به جاه طلبي و مقام پرستي روي مي آورند و اين امر به مقدار زيادي از شكوفايي استعدادهاي آنها ‌جلوگيري مي كند. پس مي توان گـفـت كه علت محدوديت زن ها مسائل عاطفي است نه كمبود استعداد. ‌


تفاوت زنان و مردان

زن و مرد با هم تفاوت‌هايي دارند كه اگر اين تفاوت‌ها را بشناسيم و به آنها احترام بگذاريم و آنها را مد نظر قرار ‌بدهيم اتفاقات خوبي مي افتد. ديوارهاي رنجش و سوءظني كه نسبت به هم داريم فرو مي ريزد. سوءتفاهم ها و ‌توقعات بيجا از بين مي رود. به جاي اينكه تلاش كنيم همديگر را عوض كنيم، بايد تلاش كنيم با هم همكاري و ‌همسو شويم و زندگي قشنگي را درست كنيم. دوست داشتن مرد و زن متفاوت است. مرد ديگران را مردانه دوست ‌دارد و ابراز اين دوست داشتن هم مردانه است و زن، زنانه. آقايان و خانم‌ها در ساختار با هم فرق دارند؛ يعني در ‌ادراك، احساس، انديشه، واكنش و ابراز عشق با هم متفاوتند؛ تفاوت‌هاي جدي و عميق.‌مغز آقايان در آن واحد، روي يك كار متمركز مي‌شود. ولي مغز خانم‌ها مي تواند روي چند كار متمركز شود يعني ‌مي توانند چند كار را با هم انجام دهند.‌آقايان در آن واحد مي توانند از يك نيمكره مغزشان استفاده كنند ولي خانم‌ها از هر دو نيمكره استفاده مي كنند. مغز ‌آقايان تخصصي‌تر از خانم‌هاست ولي مغز خانم‌ها عمومي‌تر است و اگر لازم باشد همه بخش هاي آن فعال مي ‌شود. نيمكره راست با ادراك و احساس كار دارد و نيمكره چپ با منطق و تحليل و... . وقتي آقا در آن واحد در ‌يك‌طرف مغزش است نمي تواند هم خيلي منطقي باشد هم رمانتيك يعني طول مي كشد تا اطلاعات از نيمكره راست ‌به چپ منتقـل شـود.‌رنگ‌ها: در تشخيص رنگ‌ها آقـايان چشمشان محدودتر از خانم‌ها عمل مي كند. آقايان رنگ‌هاي اصلي را خوب ‌تشخيص مي دهند.( قرمز- آبي- زرد.) خانم‌ها غير از اين‌ها شيري، نيلي، ارغواني، سدري و بنفش را خيلي خوب ‌تشخيص مي دهند. بنابراين داروها با رنگ‌هاي خاص تأثير بيشتري در خانم‌ها خواهد داشت.‌پوشش: لباسي كه آقايان مي پوشند بر اساس اين است كه چه شغلي دارند و مي خواهند قدرتشان را با آن نشان ‌دهند. ولي خانم‌ها با توجه به حالات و احساسات درون خود لباس مي پوشند.‌زبان بدن: ما وقتي صحبت مي كنيم علاوه بر كلامي كه بر زبان گفته مي شود عضلات صورت، ابرو، دست و... ‌نيز حركاتي انجام مي دهند. خانم‌ها به زبان بدن آشنايي كامل دارند اما آقايان آشنايي ندارند. لذا بهتر است آقايان ‌اگر خواستند به خانمشان دروغ بگويند رو در رو دروغ نگويند چون فرم بدن، دروغ آنها را آشكار مي كند. ‌همچنين اگر آقا بيمار شود خانم سريع مي فهمد ولــي آقــايــان بـسـيــار ديــر مـتـوجـه بـيـمـارشـدن خـانـمـشـان مـي شوند. ‌شنوايي: آقايان در شنيدن صداي زير ضعيف تر عمل مي كنند. مثلاً اگر شب هنگام نوزادتان گريه كند آقا واقعاً ‌متوجه نمي شود و خواب است. مي توانيد او را صدا كنيد و بگوييد بچه گريه مي كند و مراقب بچه باش. ‌توجه: آقايان توجه ديداري دارند و خانم‌ها شنيداري. مثلاً هنگامي كه با يك آقا صحبت مي كنيد اگر نگاهتان كرد ‌حرف شما را مي شنود در غير اين‌صورت نه. اگر با خانمي صحبت مي كنيد و نگاهتان هم نكند مي شنود. ولي ‌بهتر است هر دو طرف رعايت حال همديگر را بكنند. مثلاً خانم‌ها به آقايان نگاه و آقايان به خانم‌ها توجه كنند. ‌آقايان جزئيات رانمي توانند ببينند چون جزئيات با ديد نزديك درك مي شود. ‌بهتر است خانم‌ها ليست كار آقايان را تهيه كنند و از آن ها كمك بخواهند. جزئيات را به آقايان گوشزد كنيد.‌ذائقه آقايان بيشتر روي شوري و تلخي حساس است ولي ‌خانم‌ها نسبت به شيريني حساس هستند و بيشترين مشتري قنادي‌هاي دنيا خانم‌ها هستند. آقايان وقتي جايي كار ‌مي كنند مي خواهند با هم رقابت كنند ولي خانم‌ها مي خواهند همكاري كنند. آقايان هدفمدار يا هدفگرا هستند، خانم‌ها ‌رابطه مدار يا رابطه گرا. مثلاً خانم‌ها در رستوران همديگر را با اسم كوچك صدا مي كنند ولي آقايان به هم لقب‌مي دهند . خانم‌ها از خريد كردن لذت مي برند. اما آقايان تحمل كمي در اين مورد دارند. بهتر است قبل از رفتن به خريد براي آقا مشخص كنيد كه كجا مي خواهيد برويد؟ چه چيزي مي خواهيد بخريد وبراي چه كسي؟ در اين ‌صورت بهتر است و راغبتر همراه شما مي آيند. ‌ابراز احساسات: آقايان براي اثبات علاقه شان به خانم‌ها حاضرند دو كار را انجام دهند، از بلندترين كوه بالا بروند ‌و چيزي براي خانمشان بخرند. ولي خانم‌ها اينها را نمي خواهند و دوست دارند به آنها ابراز احساسات و توجه ‌كنند.آقايان به دنبال اثبات قدرت خويش هستند. از توانمندي‌شان روي مسائل تكنيكي و فني و در مورد ‌دستگاه‌هاي جديد و مهارت‌هاي فردي صحبت مي كنند و در قبال پرسش ها پاسخ كوتاه مي دهند. ‌زماني كه خانم‌ها صحبت مي كنند شما گوش بدهيد نه آن كه راهكار ارائه دهيد.آنها دوست ندارند جملاتشان ‌قطع شود. خانم‌ها معمولاً بيان غير صريح دارند.‌ 
 


رفتار گرایی  قوانین  ثرندایک

قانون تمرین

-ما با انجام دادن یاد میگیریم و با انجام ندادن از یاد می بریم

قانون اثر:

پاسخی که با وضع خشنود کننده دنبال شود نیرومند می گردد.

 قانون آمادگی:

۱-وقتی که شخصی اماده است تا عملی را انجام دهد.انجام ان عمل موجب خشنودیش می شود

۲-وقتی که شخصی اماده است تاعملی را انجام ندهد.انجام ندادن ان عمل موجب ناخشنودیش می شود

۳-وقتی که شخصی اماده نیست تا عملی را انجام دهد مجبور کردن او به انجام ان عمل موجب ناخشنودیش می شود

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قانون1 قدرت

همیشه کاری کنید که بالا دستانتان احساس کنند بر شما برتری دارند.اگر خواستید انها را خشنود کنید یا تحت تاثیر قرار دهید. در نشان دادن استعدادهایتان زیاده روی نکنید زیرا ممکن است نتیجه عکس بگیرید.